عید سعید غدیر - مجموعه کلام امام و رهبری

مجموعه کلام امام و رهبری

ولایت فقیه امتداد ولایت انبیا و ائمه اطهار (ع) است؛ در اینجا بیانات و نامه ها و ابلاغیات مقام معظم رهبری امام خامنه ای و نیز بیانات امام خمینی (ره) جمع آوری ، به روزرسانی و دسته بندی می شود.



در مجموعه کلام امام


بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم

بهمناسبت عید سعید غدیر
در حسینیه امام خمینی رحمه‌الله


بسماللهالرّحمنالرّحیم
تبریک عرض میکنم روز مبارک عید غدیر را به همهى حضار محترم، برادران و خواهران عزیز، به ملت عزیز ایران، به همهى شیعیان، بلکه به همهى آن کسانى که از حقایق معرفتى اسلام و آگاهىهاى مربوط به محتواى این دین شریف، احساس احتظاظ میکنند و لذت میبرند؛ و خوشامد عرض میکنم به همهى حضار محترم، بخصوص برادران و خواهرانى که از راههاى دور تشریف آوردند و این حسینیه را با حضور خودشان مزین کردند. یک جمله در باب مسئلهى غدیر عرض کنیم، یک جمله هم دربارهى وظایفى که امروز موضوع غدیر و مسئلهى غدیر و آگاهى از معارف عمیق غدیر بر دوش ما میگذارد و باید به آنها توجه کنیم.
مسئلهى غدیر مسئلهى بسیار مهمى است در تاریخ اسلام. اولا اصل این حادثهى عجیب و مهم و این بیان شریف که «مَن کُنتُ مَولاه فَهذا عَلىٌّ مَولاه»، (۱) چیزى نیست که فقط شیعه آن را نقل کرده باشد؛ این جزو مسلمات است. آنکسانى که خواستهاند اشکال کنند، ایراد کنند، اصل صدور این بیان را مورد تردید قرار ندادهاند، [بلکه] رفتند سراغ تأویل و توجیه و معناکردن این جمله اصل حادثه، یک مسئلهى مسلم تاریخى و اسلامى است؛ شبهههایى هم که در معناى این جمله به ذهن بعضى از نورسیدگان و نوکیسهگان فکرى و معرفتى امروز میرسد، همان حرفهایى است که هزار سال است این حرفها مطرح بوده، جوابهاى آنها بهوسیلهى علماى بزرگ داده شده و جاى کمترین شبههاى در اصل این مسئله و حادثه و معناى جملهى رسول اکرم که سؤال کرد از مردم «اَلَستُ اَولى بِکُم مِن اَنفُسِکُم» (۲) - که اشاره به آیهى قرآن بود که «اَلنَّبِىُّ اَولى بِالمُؤمِنینَ مِن اَنفُسِهِم» (۳) - و بعد از آن این جمله که «مَن کُنتُ مَولاه فَهذا علىٌّ مَولاه» [نیست]؛ [در] اصل این مسئله جاى هیچ تردیدى نیست. آنچه در مورد محتواى این جملهى تاریخى و شریف و پر مغز بایستى بیان بشود [اینکه]، غیر از نصب امیرالمؤمنین به خلافت و امامت بعد از نبى اکرم و وصایت پیغمبر - که معناى رایج و شایع این جمله است - یک مضمون مهم دیگرى در این بیان وجود دارد که نباید مورد غفلت قرار بگیرد و آن، پرداختن اسلام به امر حکومت و امر سیاست امت و اهمیت این موضوع از نظر اسلام است. آن کسانى که سعى کردند اسلام را از مسائل اجتماعى و از مسائل سیاسى برکنار بدارند و آن را منحصر کنند به مسائل شخصى و مسائل خصوصى زندگى افراد - و در واقع نگاه سکولار به اسلام داشته باشند که تبلیغات دشمنان و دستهاى دشمنان هم این بینش را در بین مسلمانان در طول سالیان دراز ترویج کرده است - جوابشان مسئلهى غدیر است. پیغمبر اکرم (صلّىالله علیه و آله و سلّم) در آن موقعیت حساس، در آخرین ماههاى زندگى، به دستور خداى متعال، یک مسئلهى اساسى و مهم را بیان میکنند و آن عبارت است از پرداختن به مسئلهى حکومت براى بعد از زمان پیغمبر اینجا نصب امیرالمؤمنین، فقط بهمعناى نصب جنبههاى معنوى نبود، بلکه میشود گفت که مسئلهى جنبههاى معنوى قابل نصب نیست؛ آنچه قابل نصب است عبارت است از: حکومت، کشوردارى، سیاست، مدیریت جامعهى اسلامى؛ این را پیغمبر اکرم به مردم توصیه کرد. این نکتهى بسیار مهمى است در مسئلهى غدیر که پاسخ دندانشکنى است به همهى کسانى که فکر میکنند و تبلیغ میکنند که اسلام را از مسائل سیاست و مسائل حکومت و مانند اینها برکنار بدارند. بنابراین، این دو حقیقت، یعنى حقیقت نصب امیرالمؤمنین بهعنوان امامت بعد از پیغمبر، و مسئلهى پرداختن به حکومت و سیاست و امامت و ادارهى امت بعد از پیغمبر، این دو موضوع بسیار مهم و حساس، در مسئلهى غدیر وجود دارد و جزو معارفى است که غدیر متضمن آن است و درس بزرگى است براى همهى مسلمانان، براى امروز و فرداى مسلمین.
 آنچه امروز ما باید به آن توجه کنیم، این است که مسئلهى غدیر یک مسئلهى اعتقادى است؛ شیعه و پیروان مکتب اهل بیت و مکتب امامت، به مسئلهى غدیر پایبندند؛ این پایه و اساس تفکر شیعه است؛ بدون تردید، و جاى بحث نیست. کسانى که شبهه دارند و کسانى که بحث دارند، میتوانند در محافل علمى، در مجالس تخصصى، بنشینند راجع به این بحث کنند؛ منطق شیعه قوى، حجت شیعه حجت قاطع و بدون تردیدى است؛ لکن این در زندگى عمومى مسلمانان، در همگامى مسلمانان با یکدیگر، در برادرى مسلمانان با یکدیگر، باید اثر نگذارد. مسئلهى اختلاف بین فرق مسلمان - چه فرقهى شیعه و سنى، و چه فرق گوناگونى که در درون دو فرقهى اساسى اسلامى وجود دارد - یکى از مراکز طمع دشمنان اسلام بوده است، نه فقط دشمنان تشیع در طول سالهاى متمادى سعى شده است بین مسلمانان اختلاف بهوجود بیاید چون اختلاف بین مسلمانان، موجب میشود که همت مسلمانان، نیروى مسلمانان، انگیزههاى مسلمانان، صرف همین دعواهاى درونى و داخلى بشود؛ به مسائل بیرونى خود، به دشمنان بزرگ خود توجه نکنند. این سیاست اساسى استعمار در طول سالهاى متمادى و بعد از پیروزى انقلاب اسلامى و تشکیل نظام جمهورى اسلامى، بوده است چون گسترش تفکر جمهورى اسلامى را در دنیاى اسلام دیدند، روى سیاست تفرقه تأکید بیشترى کردند، اصرار بیشترى ورزیدند، سرمایهگذارى کردند، براى اینکه دنیاى اسلام را از جمهورى اسلامى جدا کنند.
 نظام جمهورى اسلامى، انقلاب بزرگ ما، امام عظیمالشأن ما، توانست تفکرات دنیاى اسلام را متوجه خود بکند، دلهاى آنها را جذب کند، به انگیزههاى آنها و به حرکات آنها جهتدهى بکند؛ این، دشمن را ترساند؛ استعمار را، استکبار را، صهیونیسم را، بهطور مشخص دستهاى سیاست در آمریکا را ترساند، و به همان سلاح قدیمى متوسل شدند که سلاح «اختلافافکنى» است. امروز و در طول این سالهاى متمادى، اختلافات بین شیعه و سنى را هرچه بیشتر دامن میزنند براى اینکه ذهن دو طرف را از دشمن اصلى - که دشمن اسلام است، نه دشمن خصوص تشیع یا دشمن خصوص تسنن - منصرف بکنند، اینها را به همدیگر مشغول کنند؛ این سیاست استعمار است؛ متخصص این سیاست هم دستهاى سیاسى و امنیتى دولت انگلیس خبیث است که از دیرباز، در این زمینه فعال بودند، تلاش کردند، بلدند چگونه بین فرقههاى مسلمان اختلاف بیندازند، راههاى آن را تجربه کردند، آگاهى دارند و بشدت مشغولند.
این جریان «تکفیر» - این چیزى که امروز در عراق و در سوریه و در برخى از کشورهاى دیگر منطقه بروز کرده و در واقع با همهى مسلمانها مواجهاند، نه فقط با شیعه -  ساختهى دست خود استعمارگران است؛ اینها چیزى به نام القاعده، چیزى به نام داعش درست کردند براى مقابلهى با جمهورى اسلامى، براى مقابلهى با حرکت بیدارى اسلامى، منتها دامن خودشان را گرفته است؛ امروز دامن خود آنها را گرفته است. البته امروز هم با یک نظر دقیق تحلیلى وقتى انسان نگاه میکند، میبیند که تلاشى که امروز آمریکا و همپیمانان آمریکا در آنچه «مواجههى با داعش» اسم گذاشتهاند - که واقعیتى ندارد - در اینجا دارند بهخرج میدهند، بیش از آنچه تلاش براى نابودکردن نطفهى این حرکت خبیث باشد، تلاش براى جهتدادن دشمنىهاى مسلمانان میان یکدیگر است. سعى میکنند مسلمانها را به جان هم بیندازند؛ عامل آن را امروز این گروه جاهل و متعصب و متحجر و وابسته قرار دادهاند والا هدف همان هدف است؛ سعى آنها این است که مسلمانان را از دشمن اصلى منصرف کنند. ما باید این را بدانیم - چه شیعه و چه سنى؛ هرکسى که به اسلام پایبند است، هرکسى که حاکمیت قرآن را قبول دارد باید بداند - که آمریکا، سیاستهاى آمریکا، سیاستهاى استکبارى، سیاستهاى صهیونیستى، دشمن اسلامند، دشمن آگاهى اسلامىاند، دشمن حاکمیت اسلامند؛ تلاشى هم که امروز دارند میکنند، دنبالهى تلاش ۳۵ سالهى آنها است؛ ۳۵ سال است دارند به انواع و اقسام تلاش میکنند [که] به اذن الهى، به حولوقوهى الهى، در همهى تلاشهایى که علیه جمهورى اسلامى کردند، شکست خوردند؛ در این یکى هم به فضل پروردگار قطعا شکست خواهند خورد.
 آنچه وظیفهى مسلمانان است - چه مسلمان شیعه، چه مسلمان سنى - این است که با تحریک احساسات یکدیگر، به دشمن کمک نکنند؛ شیعه باید بداند که اگر چنانچه اختلاف و دعوا و حساسیتبرانگیزى میان شیعه و سنى تحریک بشود، دشمن مشترک، دشمن اصلى، سود خواهد برد، نباید اجازه بدهد؛ سنى هم همینجور. طرفین باید مراقب باشند، احساسات یکدیگر را تحریک نکنند، به مقدسات یکدیگر اهانت نکنند، دعواى بین طائفههاى مسلمان و گروههاى مسلمان و بهطور خاص بین شیعه و سنى را - که مورد علاقهى دشمنان اسلام است - آتش افروزى نکنند؛ این را همه باید متوجه باشند. اگر کسى در این زمینه اقدامى بکند که موجب تحریک احساسات طرف مقابل است و موجب ایجاد دشمنى است، یقین بداند به آمریکا دارد کمک میکند، به انگلیس خبیث دارد کمک میکند، به صهیونیسم دارد کمک میکند؛ به همان کسانى کمک میکند که داعش و القاعده و امثال اینها را بهوجود مىآورند و جریان تکفیر را به راه مىاندازند براى ایجاد اختلاف بین شیعه و سنى. امروز اتحاد اسلامى، برادرى اسلامى، همبستگى اسلامى، یکى از لازمترین و واجبترین وظایف همهى جوامع اسلامى است و بایستى همه به این وظیفه ملتزم باشیم. البته مسلمانان مؤمن و آگاه و بابصیرتى که در نظام جمهورى اسلامى زندگى میکنند، به وظایف خودشان آشنایند، امیدواریم که در اینجا و در همه جا، به این وظایف پایبندى نشان بدهند. خداوند ان شاءالله همهى شما را موفق بدارد، همهى شما را و دنیاى اسلام را انشاءالله از برکات عید غدیر برخوردار کند.
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته


ادامه مطلب
link  نوشته شده در  دوشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩۳  توسط انقلابی  نظرات ()

بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار مسؤولان و کارگزاران نظام، به مناسبت عید غدیر خم

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم

بنده هم این عید سعید و بزرگ را به همه‌ى مسلمین و مستضعفان و عدالتجویان عالم و به ملت شریف و عزیز ایران و به شما عزیزان، تبریک عرض مى‌کنم؛ بخصوص به برادرانى که از راههاى دور تشریف آورده‌اند و عشق و شیفتگى خود را به مقام والاى ولایت عظما، عملاً اثبات کردند.

در ماجراى غدیر، حقایق بسیارى نهفته است. صورت قضیه این است که براى جامعه‌ى نو پاى اسلامى در آن روز، که در حدود ده سال از پیروزى اسلام و تشکیل آن جامعه گذشته بود، نبى مکرم (صلى‌اللَّه‌ علیه ‌و آله ‌و سلم)، موضوع حکومت و امامت را - با همان معناى وسیعى که دارد - حل مى‌کردند و در غدیر خم و در بازگشت از حج، امیرالمؤمنین (علیه‌الصّلاة و السّلام) را به جانشینى خود نصب مى‌فرمودند. خود همین ظاهر قضیه، البته بسیار مهم است و براى کسانى که در مسائل یک جامعه‌ى انقلابى، اهل تحقیق و تدبر باشند، یک تدبیر الهى است. ولى ماوراى این ظاهر، حقایق بزرگى وجود دارد که اگر امت و جامعه‌ى اسلامى به آن نکات برجسته توجه کند، خط و راه زندگى روشن خواهد شد. اساساً اگر در قضیه‌ى غدیر، عموم مسلمین - چه شیعیان که این قضیه را قضیه‌ى امامت و ولایت مى‌دانند و چه غیرشیعیان که اصل قضیه را قبول دارند، اما برداشت آنها از این موضوع، امامت و ولایت نیست - بیشتر توجه خودشان را امروز متوجه و متمرکز به نکاتى کنند که در قضیه‌ى غدیر است، براى مصالح مسلمین دستاوردهاى زیادى خواهد داشت.

بنده به یکى دو نکته‌ى از آن نکات، به صورت کوتاه، اشاره مى‌کنم. یکى از این نکات مهم، عبارت است از این‌که، با مطرح کردن امیرالمؤمنین (علیه‌الصّلاة و السّلام) و با نصب آن بزرگوار براى حکومت، معیارها و ارزشهاى حاکمیت، معلوم شد. پیغمبر، در قضیه‌ى غدیر، کسى را در مقابل چشم مسلمانان و دیدگان تاریخ قرار دادند که از ارزشهاى اسلامى، به طور کامل برخوردار بودند. یک انسان مؤمن؛ داراى حد اعلاى تقوا و پرهیزکارى؛ فداکار در راه دین؛ بى‌رغبت نسبت به مطامع دنیوى؛ تجربه شده و امتحان داده در همه‌ى میدانهاى اسلامى: میدانهاى خطر؛ میدانهاى علم و دانش؛ میدان قضاوت و امثال اینها. یعنى با مطرح شدن امیرالمؤمنین (علیه‌الصّلاة و السّلام) به عنوان حاکم و امام و ولى اسلامى، همه‌ى مسلمانان در طول تاریخ باید بدانند که حاکم اسلامى، باید فردى در این جهت، با این قواره‌ها و نزدیک به این الگو و نمونه باشد. پس، در جوامع اسلامى، انسانهایى که از آن ارزشها نصیبى ندارند؛ از فهم اسلامى، از عمل اسلامى، از جهاد اسلامى، از انفاق و گذشت، از تواضع و فروتنى در مقابل بندگان خدا و آن خصوصیاتى که امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) داشتند، بهره‌اى نداشته باشند، شایسته‌ى حکومت کردن نیستند. پیغمبر، این معیار را در اختیار مسلمانان گذاشتند. و این، یک درس فراموش نشدنى است.

نکته‌ى دیگرى که در ماجراى غدیر مى‌شود فهمید، این است که امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام، در همان چند سالى که به خلافت و حکومت رسیدند، نشان دادند که اولویت در نظر آن بزرگوار، استقرار عدل الهى و اسلامى است. یعنى عدالت، یعنى تأمین کردن هدفى که قرآن براى ارسال رسل و انزال کتب و شرایع آسمانى، بیان فرموده است: «لیقوم الناس بالقسط(1).» اقامه‌ى قسط الهى. قسط و عدل با دستورى که اسلام معین کرده، بهترین تضمین و تأمین کننده‌ى عدالت است. این، در نظر امیرالمؤمنین (علیه‌الصّلاة و السّلام)، اولویت درجه‌ى اول بود. جامعه‌ى اسلامى، با عدل و قسط است که قوام پیدا مى‌کند و مى‌تواند به عنوان شاهد و مبشر و هدایتگر و الگو و نمونه، براى ملتهاى عالم مطرح شود. بدون عدل، ممکن نیست. ولو همه‌ى ارزشهاى مادى و ظاهرى و دنیایى هم فراهم شود، اگر عدالت نباشد، در حقیقت هیچ کارى انجام نشده است. این، آن برجسته‌ترین مسأله در زندگى حکومتى امیرالمؤمنین (علیه‌الصّلاة و السّلام) بود. پیغمبر اکرم (صلوات‌اللَّه و سلامه علیه) که چنین عنصرى را به حکومت و ولایت مسلمین منصوب مى‌کردند، در حقیقت اهمیت عدل را بیان فرمودند. پیغمبر مى‌دانستند امیرالمؤمنین (علیه‌الصّلاة و السّلام)، در چه جهتى فکر مى‌کنند و حرکت خواهند کرد. آن حضرت دست پرورده‌ى پیغمبرند؛ شاگرد پیغمبرند؛ مطیع و عمل کننده به فرمان و درس پیغمبرند. پیغمبر با منصوب کردن امیرالمؤمنین (علیه‌الصّلاة و السّلام)، در حقیقت عدل را در جامعه‌ى اسلامى اهمیت بخشیدند و امیرالمؤمنین (علیه‌الصّلاة و السّلام)، در طول همان چهار سال و نه ماه یا ده ماه حکومت ظاهرى که داشتند، بیشترین اهتمامشان بر استقرار عدل در جامعه بود. آن حضرت، عدالت را مایه‌ى حیات اسلام و در حقیقت روح مسلمانى و جامعه‌ى اسلامى مى‌دانستند. و این، آن چیزى است که ملتها به آن نیاز دارند و جوامع بشرى در دوره‌هاى مختلف، از آن محروم بوده‌اند. در آن زمان هم محروم بودند؛ قبل از آن زمان هم محروم بودند؛ امروز هم اگر به صحنه‌ى عالم و کارى که ابرقدرتها مى‌کنند و روش حکومتى که حکام مادى در دنیا عمل مى‌کنند نگاه کنید، باز هم مى‌بینید مشکل همین است. مشکل بشریت، در حقیقت فقدان عدالت و اسلام و حکومت علوى و روش و منهاج امیرالمؤمنین (علیه‌الصّلاة و السّلام) است.

امیرالمؤمنین (علیه‌الصّلاة و السّلام)، عدالت را در بین مسلمانان و جامعه‌ى اسلامى جارى مى‌کردند و مانع از این شدند که بیت‌المال به اسراف مصرف شود. نگذاشتند دست تطاول باز شود. نگذاشتند کسانى بیت‌المال مسلمین را به ناحق مصرف کنند.

البته بیت‌المال مسلمین در آن روز، به این شکل بود که درآمدهاى جامعه‌ى اسلامى به شکل سرانه، بین مردم تقسیم مى‌شد. این روش مالیه‌ى جدید و این شکلى که امروز در دنیا وجود دارد، آن روزها معمول نبود. همان درآمد را، امیرالمؤمنین (علیه‌الصّلاة و السّلام)، بالسویه تقسیم مى‌کردند. بیت‌المال را بین صحابى و غیرصحابى و قرشى و هاشمى و غیرقرشى و غیر خاندان پیغمبر و همه و همه، به شکل یکسان تقسیم مى‌کردند و این، مایه‌ى اعتراض خیلیها شد؛ اما امیرالمؤمنین(علیه‌الصّلاة و السّلام)، اعتنایى نکردند. امروز وضع تقسیم بیت‌المال به شکل عادلانه، آن‌طور نیست. امروز تقسیم سرانه نیست و روشهاى دیگرى در استقرار عدالت وجود دارد. امروز کسانى که با بیت‌المال مسلمین سروکار دارند، باید از مصرف و خرج کردن بیت‌المال در غیر مصارف عمومى و مردمى، خوددارى کنند. این، راه تقسیم عادلانه‌ى بیت المال است. اگر مسؤولى خداى ناخواسته، در امر بیت‌المال اسراف بورزد، یا آن را در مصارف شخصى و یا براى دوستان و نزدیکان و مرتبطین خود مصرف کند، این، تخلف از عدل و قرار واقعى در امر بیت‌المال است. باید بیت‌المال مسلمین در همان طریقى که قانوناً معین شده و همان مصارف عمومى و بخشهایى که وظیفه‌اى از وظایف کشور را بر عهده دارد، مصرف شود. لذا امیرالمؤمنین (علیه‌الصّلاة و السّلام)، آن روز به کسانى که مسؤولیت امور کشور را بر عهده داشتند، سختگیرى را به جایى رساندند که به قول امروز، بخشنامه کردند: «ادقوا اقلامکم»؛ سر قلمهاى خودتان را که با آن مى‌نویسید، ریز بتراشید. هم صرفه‌جویى در قلم، هم صرفه‌جویى در کاغذ، هم صرفه‌جویى در مرکب! «و قاربوا بین سطورکم»؛ سطورى را که در کاغذ مى‌نویسید به هم نزدیک بنویسید و در کاغذ صرفه‌جویى کنید. «و اقصدوا قصد المعانى»؛ مطالب لازم را بنویسید. از زیاده‌روى و زیاده‌نویسى پرهیز کنید.

اگر امروز بخواهند این حرفها را تکرار کنند، به این شکل خواهد بود که از ایجاد دستگاههاى زاید، استخدامهاى زاید و توسعه دادنهاى زاید، خوددارى کنید. یعنى باید از کاغذپراکنى و زیاده‌نویسیهاى بیهوده و وقت تضییع کن، خوددارى کنیم. این خصوصیات را، امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام، رعایت مى‌کردند. در آخر این جمله هم، که بعضى از فقراتش را من عرض کردم، مى‌فرمایند: «فان اموال المسلمین لا یحتمل الاضرار.» ضرر رساندن به اموال مسلمانان را تحمل نمى‌کردند که کسى بخواهد ولو به اندازه‌ى کمى به اموال عمومى ضرر برساند. این، یعنى امانت‌دار دانستن خود و همه‌ى مسؤولین بیت‌المال. این، آن عدل امیرالمؤمنین (علیه‌الصّلاة و السّلام) است. و این آن قله‌اى است که ما باید به آن برسیم. آن بزرگوار - امام (رضوان‌اللَّه‌ تعالى ‌علیه) - هم فرمودند، و همه‌ى ما هم گفتیم: بدیهى است که ما به امیرالمؤمنین (علیه‌الصّلاة و السّلام)، نمى‌رسیم. بدیهى است که بشر معمولى، نه در این زمان، نه حتى در آن زمان، قادر بر این نیست و نبود که مثل آن بزرگوار، مشى کند، یا عدالت را آن‌گونه اجرا کند و یا آن‌طور زندگى کند. موضوع این است که آن حضرت نمونه‌ى کاملند. باید تلاش کنیم خودمان را به آن نمونه‌ى کامل نزدیک و شبیه‌تر کنیم. اگر حرکت ما به گونه‌اى باشد که در حال دور شدن از آن نمونه‌ى کامل باشیم، این، انحراف و خطاست. این متمرکز شدن روى عدالت و دل بستن به عدالت، راز اصلى دشمنى دشمنان اسلام با اسلام، بخصوص در روزگار ماست. در زمانهاى قدیم هم البته همین گونه بوده است. اما امروز، علت این‌که مى‌بینید ابرقدرتها با ما - با جمهورى اسلامى؛ با شما ملت - مخالفت دارند، احساس دشمنى دارند، اگر بتوانند ضربه‌اى وارد کنند وارد مى‌کنند و پرهیز نمى‌کنند، همین است. چون جمهورى اسلامى، منادى چنان عدالتى است. عدالت بین همه‌ى ملتها؛ بین همه‌ى انسانها؛ بدون این‌که ملاحظه شود که کى مال کدام نژاد، یا کدام خون، یا کدام رنگ است. امیرالمؤمنین(علیه‌الصّلاة و السّلام)، در جامعه‌ى اسلامى آن روز و تحت حکومت خود، نگاه نمى‌کردند که این مسلمان است و این مسیحى است یا یهودى است. نسبت به همه‌ى آنها، مثل یک پدر بودند. حافظ منافع آنها بودند.

امروز جامعه‌ى اسلامى ما، این را مى‌خواهد و ابرقدرتها حاضر نیستند چنین چیزى را تحمل کنند. زندگى ابرقدرتها، بر زورگویى بنا شده است؛ بر زیاده‌طلبى بنا شده است؛ بر تصرف محیطهاى زندگى ملتها و محروم کردن آنها به نفع خود، بنا شده است. لذا مى‌بینید از جمهورى اسلامى، ناخشنود و ناراضى‌اند. تبلیغات مى‌کنند؛ فشارهاى تبلیغاتى وارد مى‌آورند؛ فشارهاى سیاسى وارد مى‌کنند؛ محاصره‌ى اقتصادى مى‌کنند و با هرچه که در توان و قدرت دارند، سعى مى‌کنند جمهورى اسلامى را در انزوا و در زیر لطمات و ضربات خود قرار دهند. این، به خاطر ترس از عدالت است؛ ترس از آن عدالت اسلامى که منادى آن، شما ملت ایران هستید.

ملتها عدالت را دوست دارند. تشنه‌ى عدالتند؛ و اگر ببینند ملتى پرچم عدالت را در دست گرفته است و در مقابل قلدرها و زورگوهاى عالم و در راه عدل، فداکارى و ایستادگى مى‌کند، دلگرم و امیدوار مى‌شوند. و این، اتفاق افتاده است. از بعد از پیروزى انقلاب تا امروز، ملتها دائم به شما نگاه کرده‌اند که ملت ایران هستید .به فداکارى شما، به صبر شما، به وفادارى شما، به اسلام و قرآن، به عشق شما به قرآن و اسلام و مقام ولایت عظمى، به علاقه‌ى شما به پیمودن این راه، به ایمان شما، به این‌که زندگى خوب در سایه‌ى ایمان اسلامى تأمین مى‌شود و لاغیر، نگاه کرده‌اند. و همین هم هست. رفاه، سعادت، خوشى، صلح و امنیت براى یک ملت، در سایه‌ى ایمان به خدا و حاکمیت ارزشهاى الهى تأمین مى‌شود و لاغیر. این را، در ملت ما فهمیده‌اند.

ایستادگى ملت ما را هم دانستند. این است که ابرقدرتها عصبانیند. ملتهاى ضعیف هم به این ملت نگاه مى‌کنند و از او مى‌آموزند. ایستادگى شما، دنیایى را وادار کرد که در مقابل ظلم و جور و زورگویى استکبار بایستند. دنیا این‌طور نبود! تنها علاج، در مقابل ظلم و تعدى و تجاوز و نامردمى استکبار، عبارت است از ایستادگى و پایدارى روى همان معیارها و میزانهایى که غدیر، سمبل و رمز واقعى آن است؛ یعنى عدالت؛ تلاش براى خدا؛ ارزش دادن به تقوا و جهاد فى سبیل‌اللَّه. ایستادگى بر روى این معیارهاست که خواهد توانست این راه را در مقابل ملت ایران، باز هم، بازتر و هموارتر کند.

ابرقدرتها اگر خیال مى‌کنند ملتى را که قلبش مؤمن به اصول الهى و اسلامى است، مى‌شود شکست داد، اشتباه مى‌کنند. چنین ملتى را نمى‌شود شکست داد. بحمداللَّه ملت ایران، با فداکاریهایى که کرده و ایستادگى در این میدان، آثار و ثمرات شیرین آن را، خودشان دیده است. امروز ملت ما عزیز است، سربلند است، مستقل است و تحت نفوذ هیچ سیاستى نیست. نیروهاى ملت، آماده براى کار و تلاش کردن و برنامه‌ریزى براى پیشرفت کشورند. اینها براى یک ملت ارزش است. وقتى که ابرقدرتها بر یک کشور و بر یک ملت مسلط باشند، این امکانات و این فرصتها را از آن ملت مى‌گیرند؛ همچنان که در طول سالهاى سیاه حکومت طواغیت از ما گرفته بودند.

از خداى متعال مى‌خواهیم که ما را در راه ایمان به قرآن و اسلام و مقام ولایت، ثابت قدم بدارد و توفیقات خود را بر ما نازل کند. ان‌شاءاللَّه مسلمانان در همه‌ى کشورهاى اسلامى و از هر فرقه از فرق اسلامى که هستند، سعى کنند دلهایشان را به هم نزدیک کنند و اتحاد و وحدت فیما بین را حفظ نمایند. که این، خود، سلاح بزرگى در مقابل دشمنان اسلام است.

والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته
---------------------------------------------
1) حدید: 25.

link  نوشته شده در  شنبه ۳٠ خرداد ۱۳٧۱  توسط انقلابی  نظرات ()

بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار مسؤولان کشورى و لشکرى، به مناسبت «عید غدیر&

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم

بنده هم متقابلاً این عید سعید و بزرگ را به همه‌ى ملت عزیز ایران و به شما آقایان محترمى که این‌جا تشریف دارید و به مسؤولین کشور و به همه‌ى کسانى که در سراسر عالم براى ولایت اللَّه حرکت و تلاش مى‌کنند و اشتیاق به آن دارند، تبریک عرض مى‌کنم.

بدون شک روز «عید غدیر» اهمیت بسیارى دارد. در روایات ما وارد شده که عظمت این روز، حتى از روز «عید فطر» و روز «عید قربان» هم بیشتر است. نه این‌که از اهمیت آن دو عید عظیم اسلامى چیزى کم بشود، بلکه به خاطر این‌که این عید حاوى یک مضمون والاتر است. اهمیت این عیدى که طبق روایات ما برترین اعیاد است، در همین است که متضمن موضوع ولایت است. شاید بتوان گفت که هدف از همه‌ى زحماتى که پیغمبراکرم و بزرگان دین و انبیاء الهى علیهم‌الصّلاةوالسّلام، متحمّل شده‌اند، استقرار ولایت الهى بوده است. گویا در روایتى از امام صادق علیه‌الصّلاةوالسّلام است که در مقام هدف جهاد فى سبیل‌اللَّه مجموعه‌ى تلاشهایى که براى دین مى‌شود فرموده‌اند: «لیخرج الناس من عبادة العبید الى عبادت اللَّه و من ولایت العبید الى ولایت اللَّه.» هدف این است که انسانها را از ولایت بندگان و بردگان با معناى وسیعى که این کلمه دارد خارج سازند و به ولایت‌اللَّه نائل کنند. منتها در موضوع عید غدیر، این نکته هم وجود دارد که در باب ولایت، دو قلمرو اساسى هست: یکى قلمرو نفس انسانى است که انسان بتواند اراده‌ى الهى را بر نفس خودش ولایت بدهد و نفس خود را داخل ولایت اللَّه کند. این، آن قدم اوّل و اساسى است و تا این نشود، قدم دوم هم تحقّق پیدا نخواهد کرد.

جانب و مرحله‌ى دوم این است که محیط زندگى را در ولایت‌اللَّه داخل کند. یعنى جامعه، با ولایت الهى حرکت کند. هیچ ولایتى ولایت پول، ولایت قوم و قبیله، ولایت زور، ولایت سنّتها و آداب و عادات غلط نتواند مانع از ولایت‌اللَّه شود و در مقابل‌ولایت‌اللَّه عرض اندام کند.

آن نکته‌اى که عرض کردم بالخصوص در این روز وجود دارد، این است که کسى که در این روز معرّفى شده؛ یعنى وجود مقدّس امیرالمؤمنین، مولاى متقیان سلام‌اللَّه‌علیه، در هر دو منطقه‌ى ولایت، یک الگو و شخصیت ممتاز است. هم در ولایت بر نفس خود و به مهار کشیدن نفس خود که عرض کردیم این همان بخش اصلى است و هم در الگویى که او براى حکومت اسلامى و ولایت الهى از خود نشان داد و تثبیت کرد، در تاریخ نمونه‌اى است که هرکس بخواهد ولایت الهى را بشناسد، نمونه‌ى اَتَمّ و الگویش آن‌جاست. آنچه امروز براى ما به عنوان درس باید مطرح شود بخصوص که جلسه ما عمدتاً از کسانى متشکّل است که به نحوى در نظام ولایت اسلامى مسؤولیت و دخالت و شأنى دارند این است که در این دو منطقه‌ى ولایت که مولا و محبوب ما على‌بن‌ابى‌طالب علیه‌الصّلاةوالسّلام، در آن درخشیده، و کلمه کلمه‌ى سخن او و قدم قدم حرکات او مى‌تواند براى هرکس درس باشد، حقیقتاً مشغول تلاش و مجاهدت شویم.

یک مسأله، مسأله‌ى استقرار ولایت‌اللَّه در جامعه است. البته این ولایت، در دنیاى امروز، دشمنان زیادى دارد که صریحاً با آن دشمنى مى‌کنند. از روز اوّل هم داشت؛ مخصوص امروز نیست. علّت آن هم معلوم است که چرا دنیا با جامعه‌اى که براساس قیمومت و ولایت و حکومت الهى مى‌خواهد اداره شود، مخالف است؟ در این‌باره صحبت شده است و همه چیز تقریباً روشن است.

طبیعتاً کسانى که پایه‌گذاران و پایه‌هاى چنین نظامى محسوب مى‌شوند، باید سعى کنند هر ساعت از ساعات کار و تلاششان، نسبت به ساعات قبل، به آن الگوى اصلى نزدیکتر شود. این درسِ غدیر است براى ما، در درجه‌ى اوّل.

یک بار دیگر من این اشاره را در جایى کردم که بعضى کسان گفته‌اند «بعد از گذشت سالها از آغاز پیروزى، ارزشهاى انقلاب بتدریج کمرنگ شده است.» این حرف، اگرچه شکل تحلیل دارد، اما در معنا نوعى خطدهى از طرف دشمن است. درست است که بعضى دوستان هم، آن را ناآگاهانه تکرار کردند؛ اما دشمن که روى این قضیه پافشارى کرده است و باز هم مى‌کند، در حقیقت مى‌خواهد یک چیز را در ذهنها مسجّل کند و آن این‌که، لازمه‌ى فاصله گرفتن از مبدأ انقلاب، کمرنگ شدن ارزشهاى انقلاب است.

آیا این درست است؟! این به خلاف منطق کمال بشرى است. این به‌خلاف آن منطقى است که تشکیل نظام اسلامى را الزامى کرده است و ما معتقدیم که باز هم در دنیا این معنا الزامى است و به مرور زمان، در مناطق بسیارى از عالم، حکومت الهى و اسلامى مستقر خواهد شد.

چیزهایى از خواصِ هنگامِ پیدایش انقلاب است که آنها البته ضعیف خواهد شد. و بتدریج هم ممکن است از بین برود. چیز مهمى هم نیست. شما وقتى به یک دوست قدیمى یا فرزند دلبندتان مى‌رسید که از سفر برگشته است، در آغازِ دیدار، قاعدتاً هیجانات عاطفى شدید دارید. اما این هیجانات، کم‌کم فرو مى‌نشیند. با این همه، معنایش این نیست که شما محبّتتان به آن شخص، یا قضاوتتان نسبت به او، یا عُلقه‌ى مابین شما و او، بتدریج ضعیف مى‌گردد، یا احساسِ پدرىِ شما کم مى‌شود. ارزشها و اصالتها نمى‌تواند بتدریج کمرنگ شود. به‌عکس، ارزشها بتدریج باید پررنگتر، نمایانتر، روشنتر و در ذهنها راسختر شود و مى‌شود.

خیلیها بودند که در اوّل انقلاب، هاى و هویى مى‌کردند؛ امّا بعد، در تجربه‌هاى اواسط انقلاب نتوانستند راه بیایند. یا خودشان کنار رفتند و یا جریان انقلاب آنها را کنار زد. آنچه که مى‌ماند «و أمّا ما ینفع الناس فیمکث فى الارض(46)» آن‌که بادوام است، آن‌که کهنگى بردار نیست، آن‌که روزبه‌روز جوهر و درخشندگى خود را بیشتر نشان مى‌دهد، همان حقایق و ارزشهاى اسلامى و انقلابى است.

پس، این طور نباشد که بعضى باورشان بیاید که هرچه مى‌گذرد، ما باید نسبت به ارزشهاى انقلاب بى‌علاقه‌تر، بى‌اهتمام‌تر، در حفظ آنها بى‌مبالات‌تر و نسبت به استقرار آنها در جامعه، بى‌حسّاسیت‌تر شویم. نه؛ این طور نیست؛ عکس قضیه است.

زمانى که ما مثلاً سرگرم مسائل جنگ در جامعه هستیم، چیزهایى به‌طور طبیعى ما را به سمت خودش جذب مى‌کند. امّا وقتى که براى خودسازى، درون‌سازى و جامعه‌سازى فراغت داریم، باید پایبندىِ ما به ارزشهاى انقلاب و اسلام بیشتر باشد. استقرار ولایت الهى در جامعه، در آن‌جا که طعم شیرینِ ولایت الهى را چشیده است، باید روزبه‌روز روشنتر، واضحتر، عمیقتر و ماندگارتر شود؛ همان‌گونه که در دوران پنج ساله‌ى حکومت امیرالمؤمنین، به‌طور قطع و یقین مى‌توانیم بگوییم این گونه بود.

ما نمى‌خواهیم نسبت به دورانهاى دیگر قضاوت داشته باشیم. در دوران حکومت امیرالمؤمنین، که حاکمیت حقیقى الهى است، بلاشک این‌گونه است که ارزشها روزبه‌روز پررنگتر مى‌شود و چیزى که پشتوانه‌ى این امر است، همان معنایى است که گفتیم در امیرالمؤمنین از همه آشکارتر است و آن، استقرار ولایت الهى در نفس آن بزرگوار است. یعنى آن عبودیّتِ کاملِ امیرالمؤمنین درمقابل خدا، آن خلوص امیرالمؤمنین در تمام تلاشها و کارهایش براى خدا. این، آن چیزى است که باید از امیرالمؤمنین درس بگیریم. این به آن معنا نیست که خودمان را به آن سطح برسانیم که هیچ کس نمى‌تواند خود را به آن سطح برساند بلکه به این معناست که هرکس در نظام جمهورى اسلامى، در هرجا که مشغول کار کردن است، باید این تمرین را هرگز از دست ندهد و فراموش نکند و سعى کند هرکارى انجام مى‌دهد، براى خدا انجام دهد؛ هر مسؤولیتى قبول مى‌کند، براى خدا قبول کند و هر حرکتى از او صادر مى‌شود، براى خدا صادر شود.

این، البته کار آسانى نیست. به این آسانى نمى‌توانیم خودمان را به این‌جاها برسانیم. اما باید تلاش کنیم. با تلاش مى‌شود رسید. در زمان خودِ ما کسى که اخلاص بر وجود او، بر همه‌ى حرکات و سکناتش تا آن‌جایى که فهمیدیم و شناختیم حاکم بود، امامِ بزرگوارمان بود. البته بین امام ما و امیرالمؤمنین، فاصله از زمین تا آسمان است. خودِ آن بزرگوار هم، همیشه مى‌گفت که ما کجا مى‌توانیم مقام والاى على‌بن‌ابى‌طالب علیه‌الصّلاةوالسّلام را با کسى مقایسه یا حتى تصوّر کنیم! این امرى بدیهى است. اما انسانى که تلاش مى‌کند، تمرین مى‌کند، این ریاضت را به خود مى‌دهد که تلاشش براى خدا باشد، ببینید منشأ چه آثارى مى‌شود!

کارى که امام در این برهه از تاریخ توانست انجام دهد، گمان مى‌کنم در طول تاریخِ بعد از اسلام، با این عظمت و این ابعاد، در هیچ جا سابقه نداشته است. مصلحین زیاد بودند، گویندگانِ حق زیاد بودند، مجاهدین فى‌سبیل‌اللَّه زیاد بودند؛ اما آن انسانى که توانست این تحرّک و تحوّل عظیم را در دنیا، به نام خدا، به نام دین، به نام ارزشهاى معنوى و الهى، آن هم در دنیایى که مالامال از انگیزه‌هاى مادّى است، به وجود آورد، او بود. غیر از او، ما کس دیگرى را نمى‌شناسیم. این، به برکتِ اخلاصش بود. او براى خاطر خدا اقدام مى‌کرد و براى خاطر خدا حرف مى‌زد. وقتى آنچه که انسان مى‌گوید و عمل و قبول مسؤولیت مى‌کند، براى خدا باشد، کارها هم بر انسان آسان خواهد شد. چون براى خداست، نفْس انسان، در آن، تأثیر و دخالتى ندارد. انگیزه‌هاى نفسانى، در آن طیف و میدان، حضور ندارند. لذاست که قبول مسئولیتْ آسان است، رها کردن مسئولیتْ آسان است، اقدام کردنْ آسان است، گفتنِ آنچه که باید گفت، آسان است، نگفتنِ آنچه که نباید گفت، آسان است، تصمیم گرفتن، آسان است، نوشیدنِ جامِ زهر، آسان است، مقابله با همه‌ى دنیا، آسان است، روبه‌رو شدن با ابرقدرتها، آسان است.

آنچه که مسائل را دشوار مى‌کند، نفْسِ ماست، هواهاى ماست، خواسته‌هاى ماست، محاسباتِ مادّىِ ماست. اگر این طور باشیم، چه خواهد شد؟ چه ضررى مى‌رسد؟ از چه چیز باز مى‌مانیم؟ وقتى که «من» در بین نبود، «خود» در بین نبود، «شخص» در بین نبود، «هواى نفس» در بین نبود و همه چیز براى خدا بود، همه‌ى کارهاى بزرگْ آسان مى‌شود. اگر شما مى‌خواهید به صفحه‌ى روشن این تجربه‌ى عظیم و درخشان نگاه کنید، زندگى امیرالمؤمنین را ببینید. آن روزى که بایستى رها مى‌کرد و مثل هسته‌ى خرمایى از دهان بیرون مى‌انداخت، این کار را کرد. آن‌وقتى که احساس تکلیف بود براى تکلیف؛ نه براى چیز دیگرى به سراغش رفت و آن را قبول کرد. احساس تکلیف کرد. براى حفظ دین و براى مقابله با دشمنانِ دین، دوران خلافتش را، تقریباً، به جنگ گذراند. اگر مسأله‌ى هواى نفس و ملاحظات نفسانى بود، طورِ دیگرى عمل مى‌کرد. ملاحظات نفسانى نبود. آن‌وقتى هم که مى‌خواست جان خودش را در راه این هدف و این مقصود فدا کند، باز هم به آسانى فدا کرد.

این، صحنه‌ى روشنى است که تاریخ از زندگى امیرالمؤمنین در مقابل ما ترسیم کرده است. از این روست که به این شخصیت، در طول تاریخ، همیشه با عظمت نگاه شده است. شما خیال نکنید که محبت به امیرالمؤمنین، مخصوص شیعیان است. این طور نیست. در دنیاى اسلام، امیرالمؤمنین محبوبِ دلهاست و همه او را دوست مى‌دارند. همه او را قبول دارند؛ مگر انسانهاى ناسالمى، که کم و معدود هستند. در دنیاى خارج از اسلام هم، کسانى که او را مى‌شناسند، دوستش مى‌دارند. این نیست، مگر به خاطر همین که او توانست ولایت و اراده‌ى الهى را بر قلمرو وجود خود، قلمرو نفس خود در درجه‌ى اوّل و بعد در محیط زندگى و در محیط حکومت، به‌طور کامل مستقر کند.

ما امروز براى این حرکت مى‌کنیم، و هدف ما این است. مبادا در فهمِ هدف حکومت و نظامِ اسلامى، کسى دچار اشتباه شود! هدف، این است. فقط ابزارها با زمان امیرالمؤمنین فرق کرده است؛ روشها فرق کرده است؛ دنیا فرق کرده است؛ خیلى از واسطه‌ها فرق کرده است؛ اما هدفها فرق نکرده است. آن روز هم هدف امیرالمؤمنین این بود که جامعه را قلمرو اراده‌ى الهى کند که مظهر اعلاىِ آن، عدالت است. این‌جا ما نباید خودمان را فریب بدهیم. آن جامعه‌اى الهى است، که در آن، عدالت باشد. والّا، جامعه‌اى که در آن عدالت نبود؛ فاصله‌هاى عمیقِ طبقاتى وجود داشت؛ عدم برخوردارىِ یک جمع کثیر از مردم به سودِ برخورداریهاى نابحقِ دیگران وجود داشت، این جامعه، اسلامى نیست. این جامعه، جامعه‌ى علوى نیست. باید تلاش کنیم تا به آن جامعه برسیم.

این را هم از این طرف عرض کنیم: کسانى فوراً یک نقطه را پیدا نکنند و بگویند: «پس این حکومت و این نظام، نظام اسلامى نیست!» نظام اسلامى، نمونه‌ى کاملش آن است که امیرالمؤمنین ترسیم کرده است و ما از زبان آن بزرگوار شنیده و شناخته‌ایم. نمونه‌ى منطقى‌اش آن نظامى است که به سمت آن نمونه‌ى کامل حرکت مى‌کند. کمااین‌که در زمان خودِ امیرالمؤمنین هم، آنچه که بود، حرکت به سمت آن نمونه‌ى کامل بود. خودِ على نمونه‌ى کامل بود. اما آن جامعه و نظام را نمى‌شد به‌عنوان نمونه‌ى کامل معیّن کرد. هنوز نابسامانیها زیاد بود. امّا اگر حکومت آن بزرگوار ادامه پیدا مى‌کرد، به آن‌جا مى‌رسید.

ما باید تلاش کنیم که خودمان را به آن الگو نزدیک نماییم. باید تلاش کنیم که نظام اسلامى را هم به آن نمونه‌ى کامل نزدیک کنیم. این، وظیفه‌ى ماست. مادام که در راه این وظیفه حرکت کنید، هیچ یک از قدرتهاى عالم نه امریکا و نه غیر امریکا قادر به این نخواهند بود که بتوانند بر شما فائق آیند و غالب شوند. ممکن است ضربه بزنند، اذیّت کنند، موذیگرى کنند اینها هست. از دشمن که توقّع محبّت و ملاطفت نمى‌شود داشت! اما، بر شما مسلّط و غالب نخواهند شد و نمى‌توانند شما را از حرکتتان به سمت کمال باز دارند. بر شما علو پیدا نخواهند کرد. «و انتم الاعلون.(47)»

امیدواریم که ادعیه زاکیّه‌ى ولىّ عصر ارواحناله‌الفدا کمک کند که بتوانیم همه‌مان در این راه حرکت کنیم و خداوند روح مطهّر امام بزرگوارمان را که ما را وارد این راه کرد و ارواح مطهّره‌ى شهدا را که این راه را باز نگه‌داشتند، مشمول فضل و رحمت خودش قرار دهد.

والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته
-------------------------------------------------
46) رعد: 17

47) محمد: 35

link  نوشته شده در  چهارشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٧٢  توسط انقلابی  نظرات ()

بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار کارگزاران نظام، در روز «عید غدیر»

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم
بنده هم این روز بزرگ را به همه‌ى مسلمین عالم و حق‌طلبان و انصاف دوستانِ همه جاى جهان، بخصوص ملت عزیز ایران و به شما برادران و خواهرانى که در این جلسه حضور دارید و پایه‌هاى اساسى و سنگین اداره‌ى کشور بر دوش شماست، صمیمانه تبریک عرض مى‌کنم. آنچه که در ماجراى غدیر از دیدگاه مطالعه کنندگانى از قبیل ما مى‌شود فهمید، مضمون این نصب الهى در باب کیفیّت اداره‌ى کشور و گزینش انسانهاى صالح براى مسؤولیتهاى بزرگ است. البته کسانى که اهل بینش عالىِ عرفانىِ حق‌شناسانه هستند و دلشان با منابع نور و معرفت متّصل است، اى بسا حقایق دیگرى را هم در این ماجرا مى‌فهمند. آنچه ما در این ماجرا احساس مى‌کنیم، این است که با نصب امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة والسّلام در روز غدیر، پیغمبر اکرم صلّى‌اللَّه‌علیه‌وآله‌وسلّم به دستور پروردگار، این حقیقت را از اسلام آشکار کرد که مسؤولیت بزرگِ اداره‌ى جامعه در نظام اسلامى، چیزى نیست که نسبت به معیارهاى اسلامى، بشود درباره‌ى آن از موردى صرف نظر کرد. در این کار بزرگ، صددرصد باید معیارها و ارزشهاى اسلامى در نظر گرفته شود.
بالاتر از امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام کیست؟ همه‌ى خصوصیاتى که از نظر اسلام، ارزش است و البته از نظر عقل سالمِ توأم با انصاف هم، همانها ارزش محسوب مى‌شود، در امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة والسّلام جمع بود. ایمان او، اخلاص او، فداکارى و ایثار او، تقواى او، جهاد او، سبقت او به اسلام، بى‌اعتنایى او به هر چه غیرِ خدا و هر چه غیرِ از هدف خدایى، بى‌اعتنایى او به زخارف مادّى، بى‌ارزش بودن دنیا درنظر او، علم او، معرفت او و اوج انسانیّت در او از همه‌ى ابعاد، خصوصیّاتى است که در زندگى امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة والسّلام واضح است. ادّعاى این حرفها، مخصوص شیعه هم نیست. همه‌ى مسلمین و مورّخین و محدّثینى که درباره‌ى امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة والسّلام خواسته‌اند به انصاف حرف بزنند، همین خصوصیّات و بیش از اینها را بیان کرده‌اند.
پیغمبر اکرم صلّى‌اللَّه‌علیه‌وآله‌وسلّم، در آن روز در مقابل چشم کسانى که این خصوصیّات را در امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة والسّلام مى‌شناختند، او را به منصب ولایت نصب کرد. معناى این نصب، اهمیت دادن به آن معیارهاست. این همان نکته‌اى است که باید در نظام و جامعه‌ى اسلامى، تا قیام قائم مورد نظرِ همه باشد. اگر مسلمین در طول تاریخ نتوانسته‌اند از مواهب اسلامى به طور کامل بهره ببرند، به دلیل نقیصه‌ى بزرگِ ناشى از نشناختن معیارها بوده است. مطلب به این‌جا هم تمام نمى‌شود. نکته‌اى که براى ما، مسؤولین و کارگزاران نظام اسلامى در ایران، اهمیت دارد، این است که وقتى در رأس نظام اسلامىِ نبوى - یعنى نظام اسلامىِ ساخته‌ى دست مقدّس پیغمبر در صدر اوّل - انسانى مثل امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة والسّلام گذاشته مى‌شود، معنایش این است که در همه‌ى تاریخ، در همه‌ى مسؤولیتهاى اساسى در نظام اسلامى، باید معیارها رعایت شود. رعایت معیارها هم، مخصوص ریاست جامعه‌ى اسلامى نیست؛ بلکه اهمیت دادن به ارزشها، معیارها و ملاکهاى اسلامى، یک امرِ سارى و جارى در کلِ‌ّ جامعه‌ى اسلامى است، و این است که برکات را متوجّه مسلمین مى‌کند. همین اندازه که ما مردم ایران توانسته‌ایم این اصل والاى اسلامى را در محیط زندگىِ خودمان تحقّق ببخشیم، برکاتش را هم امروز مشاهده مى‌کنیم.
این خود آگاهىِ ملت ایران و احساس عزّتش به اسلام، درست نقطه‌ى مقابل آن چیزى است که دشمنان اسلام، همیشه خواسته‌اند. تلقین کرده‌اند که مسلمانان از مسلمانى خودشان سرافکنده باشند و سعى کنند اثر اسلام و مسلمانى را در حرکات و سکناتشان نشان ندهند. بلکه آنچه نشان مى‌دهند، گرایش ضدّ اسلامى و گرایش به سمت دشمنان اسلام باشد.
یکى از کارهاى استعمارگران در جوامع اسلامى، این بوده است که خواسته‌اند کارى کنند که مردم مسلمان، در هر طبقه و رتبه‌اى از اهمیت و مسؤولیت در زندگى و جامعه، خودشان را به ارزشهاى غیر اسلامى نزدیکتر کنند. یعنى لباسشان مثل لباس آنها، رفتارشان مثل رفتار آنها، بینششان مثل بینش آنها و اعمالشان هم مثل اعمال آنها باشد. در واقع، ارزشهاى آنها را ارزش بشمارند، ضدّارزشهاى آنها را ضدّ ارزش به حساب آورند و از اسلام یادشان نیاید. سعى کردند این کار را بکنند. متأسفانه، آنها در اکثر مناطق اسلامى، در طول سالهاى استعمار و ورود فرهنگ استعمارى به کشورهاى اسلامى، موفّق هم شدند. لباسها را عوض کردند، رفتارها را عوض کردند، آداب زندگى را عوض کردند، بینشها را عوض کردند و مسلمانان را از اسلام دور، و به آنچه که ضدّ اسلام و غیر اسلام است، نزدیک نمودند. امروز هم که ملت ایران اصرار دارد و پافشارى مى‌کند بر این‌که مواضع اسلامى، ارزش اسلامى و فرهنگ اسلامى را در رفتار خود، در حرکات خود، در لباس خود، در برخورد جهانى خود و در گزینش دوست و دشمن خود رعایت کند، بیشترین حمله‌ها را براى همین مى‌کنند.
در چنین دنیایى، ملت ایران توانست اعتزاز به شخصیّت و هویّت اسلامى را به خودش برگرداند. یعنى مردم ما احساس عزت مى‌کنند که مسلمانند؛ و حقیقت قضیه نیز همین است. «و للَّه العزّة و لرسوله و للمؤمنین(19).» مؤمنین، عزیزند. آن کس که در دل خود ایمان دارد و در عمل خود، آنچه را لازمه‌ى ایمان است رعایت مى‌کند، حقیقتاً عزیز است. بحمداللَّه، احساس عزّت هم در دل ملت ما هست و این از برکات رعایت همان ارزشهایى است که در غدیر تثبیت شد.
ما، بخصوص کسانى که پایبند به غدیریم، مسأله‌ى غدیر را اساس اعتقادات خود مى‌دانیم. اصلاً شیعه، مسأله‌ى غدیر را پایه و ریشه‌ى عقایدِ شیعى خود مى‌داند. ما باید از این قضیه حداکثرِ تبعیّت و استفاده و پیروى را بکنیم. در دوران طاغوت، که روز عید غدیر معمول بود، مى‌خواندیم: «الحمدللَّه الذى جعلنا من المتمسّکین بولایة امیرالمؤمنین و الائمّة علیهم السّلام(20).» این تمسّک به ولایت، آن روز در اعتقادات و عواطف بود؛ امّا در عمل که ولایتى نبود. در عمل، ولایتِ طاغوت بود؛ ولایتِ استکبار بود؛ ولایت دشمنان دین بود. آن روز دوستان ما مى‌خواندند: «الّلهم اجعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین.» یعنى از خدا مى‌خواستند که متمسّک به ولایت امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة والسّلام باشند. امروز این دعا مستجاب شده است. ملت ایران، امروز با نظام اسلامى‌اى که به تدبیر امام بزرگوار، از حاقِ‌ّ قرآن و دین استخراج شد و در این کشور به اجرا درآمد، به ولایت امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة والسّلام تمسّک کرده است. این تمسّک را باید هر چه بیشتر کنیم. اساس کارِ تمسّک به ولایت هم، تمسّک به ارزشهاى اسلامى است. هر چه را که در اسلام ارزش است، باید در صدد باشید در عمل جذب کنید. چه ارزشهاى فردى - مثل آنچه که به رابطه و علقه‌ى هر کس با خداى خود ارتباط پیدا مى‌کند و یکى از مهمترین ارزشهاى امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة والسّلام؛ یعنى ارتباط با خدا، توسّل به پروردگار و خوب کردن رابطه‌ى خود و خدا بودن - چه ارزشهاى اجتماعى که مربوط به جامعه است - مانند ارزشهاى سیاسى، اقتصادى و بین‌المللى - و چه ارزشهایى که مربوط به آداب و عادات عمومى است. ببینید اسلام کدام خصوصیّت و عمل را ارزش دانسته است؛ آن وقت سعى در پیاده کردن آن داشته باشید. به تعبیر دیگر، آن ارزشها را در محیط کار، در انتخاب همکاران، در اجراى مأموریت و در تهیه کردن طرح براى بخشى که مشغول کار در آن هستید، حتماً اعمال کنید. این به معناى تمسّکِ کامل به ولایت است.
عزیزان من! هر چه ما ارزشها را بیشتر پیاده و اِعمال کنیم، جامعه‌ى اسلامى، عزیزتر خواهد شد؛ ملت اسلام قویتر خواهد شد و در همه‌ى مراحلِ حیات، پیشرفت ما بیشتر خواهد شد. امروز، آن روزِ حسّاس و مهمّ است. بعد از انقلاب، اگر ما چند مقطع مهم داشته‌ایم، یکى همین روزگار است که روزگار ترمیم ویرانیهاى گذشته است؛ ویرانیهایى که یکى دو مورد هم نیست. اگر ملت ایران نتواند ویرانیها را ترمیم کند و کشور را بسازد، در نظر افکار عمومى دنیا، داعیه‌ى اسلام او - العیاذ باللَّه - دروغ از آب در خواهد آمد. این‌که مى‌بینید مسؤولین، کارگزاران و خدمتگزاران کشور و قواى سه گانه، این همه دم از سازندگى کشور مى‌زنند، براى این است. امروز، مقطع سازندگى است. امروز، روزى است که ملت، این فراغت را بعد از یک جنگ طولانى پیدا کرده است و هم به دلیل همین حسّاسیت است که مى‌بینید دنیا چطور از همه طرف، سیاستهاى سازنده‌ى ملت ایران را مورد تهاجمِ تیرهاىِ زهرآگین خود قرار داده است. تبلیغات به نوعى، سیاست به نوعى، تحریکات امنیتى به نوعى و خرابکاریهاى اقتصادى به نوعى. دشمن، هر کار مى‌تواند مى‌کند و بحمداللَّه اغلب هم ناموفّق است. آنچه شما از توطئه‌هاى دشمن مى‌بینید که در جامعه توفیق پیدا مى‌کند، در حقیقت بخش کوچکى از توطئه‌هاى اوست. شاید بشود گفت: «ده برابر آن، توطئه مى‌کند، ولى بحمداللَّه بیشترش به نتیجه نمى‌رسد و فقط بخش کمى از آنها به نتیجه مى‌رسد.» در چنین زمانى، آنچه مى‌تواند شما را موفّق کند، کشور را آباد کند، ملت ایران را در صحنه نگه دارد و همه‌ى نیروها را در راه این سازندگىِ مقدّس بسیج کند، دو دستى چسبیدن به ارزشهاى اسلامى است. البته خداى متعال هم باید توفیق بدهد.
امیدواریم که ان‌شاءاللَّه رفتار ما طورى باشد که توفیقات الهى را به سمتمان جلب کند و آنچه که مى‌کنیم، آنچه که مى‌اندیشیم، آنچه که به عنوان وظیفه‌ى خود انجام مى‌دهیم، مقبول ذات مقدّس پروردگار و مرضىِ‌ّ حضرت حق باشد و ان‌شاءاللَّه قلب مقدّسِ ولىّ عصر ارواحنافداه و عجّل‌اللَّه‌تعالى‌فرجه را از ما راضى و خشنود، و روح مطهّر امام بزرگوارمان را شاد کند.
والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته
19) منافقون: 8
20) مفاتیح‌الجنان: دعاى «تهنیت عید غدیر خم»

link  نوشته شده در  یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٧۳  توسط انقلابی  نظرات ()

بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار کارگزاران، به مناسبت «عید غدیر خم»

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم
بنده هم این عید بزرگ و عیداللَّه الاکبر را به همه‌ى مسلمانان عالم، بخصوص شیعیان سراسر جهان و بالاخص ملت عظیم‌الشّأن، مؤمن و موالى ایران و به جمعِ حاضرِ عزیزان کارگزار و خدمتگزار ملت اسلامى، تبریک عرض مى‌کنم. امیدواریم خداوند به ما توفیق ببخشد که به معناى حقیقى کلمه، رهسپار راه «ولایت» که امروز در معارف و حیات تاریخى اسلام تثبیت شده است به حساب آییم.
در باب غدیر، انسان از ابعاد گوناگونى مى‌تواند نظر بیندازد و بهره‌ى معنوى و فکرى بگیرد. یکى، اصل و موضوع «ولایت»، به عنوانِ استمرار نبوّت است. این، موضوع مهمّى است. نبوّت عبارت است از گزاردن پیغام پروردگار در میان بشر در برهه‌اى از زمان و تحقق اراده‌ى الهى به وسیله‌ى شخصى که مبعوث و برگزیده‌ى پروردگار است. بدیهى است این دوره هم تمام مى‌شد و مى‌گذشت. که: «انّک میّت و انّهم میّتون.»(18) امّا این حادثه‌ى الهى و معنوى، با رفتن پیغمبر، منقطع نمى‌شود؛ بلکه هر دو جنبه‌اش باقى مى‌ماند. یکى جنبه‌ى اقتدار الهى، حاکمیّت دین و اراده‌ى پروردگار در میان بشر است. انبیا مظهر، اقتدار پروردگار در میان بشر بودند. انبیا که نیامدند مردم را فقط نصیحت کنند. نصیحت و تبلیغ، بخشى از کار پیغمبران است. پیغمبران همه آمدند تا جامعه‌اى را بر اساس ارزشهاى الهى به وجود آورند؛ یعنى در واقعیتِ زندگىِ مردم تأثیر بگذارند. بعضى توانستند و مبارزاتشان به نتیجه رسید؛ بعضى هم نتوانستند. این جنبه از زندگى پیغمبر که مظهر قدرت خدا در زمین و در میان بشر و مظهر حاکمیّت و ولایت الهى در میان مردم است، استمرار پیدا مى‌کند؛ براى این‌که معلوم شود، دین در هیچ زمانى نمى‌تواند اثر خود را ببخشد، مگر این‌که زمامدارى، حاکمیّت و اقتدار، در آن وجود داشته باشد.
جنبه‌ى دومِ موضوع که آن هم به همین اندازه مهمّ است، این است که حال که این حاکمیّت، با رفتن نبى قطع نمى‌شود و استمرار پیدا مى‌کند، نمى‌تواند یک حاکمیّت برهنه و بى‌نصیب از معنوّیات پیغمبر باشد. درست است که پیغمبر داراى مقام ممتازِ استثنایى است و هیچ کس دیگر با او مقایسه نمى‌شود؛ امّا استمرار وجود او، باید متناسب با او باشد. ارزشهاىِ وجود مقدّس پیغمبر، باید در کسى که استمرار وجود اوست به قصد ظرفیّت آن شخص، حفظ شود. در آن دوره و فصل مهم از تاریخ نبوّت و ولایت، که بایستى معصوم مى‌بود تا انحراف پیش نیاید، جز در وجود مقدّس امیرالمؤمنین، على‌بن‌ابى‌طالب علیه‌السّلام، چنین چیزى متحقّق و متبلور نبود. ماجراى غدیر، این دو چیز را با هم، در تاریخ اسلام ثبت کرده است. لذا، این یک بُعد از مسأله‌ى غدیر است. یک بُعد دیگر، شخصیتِ خودِ امیرالمؤمنین است. بعد دیگر، اهتمام نبى اکرم به مسائل بعد از وفات خودشان است. اینها دیدگاههاى مختلفى است که مسأله‌ى غدیر را از همه‌ى این جنبه‌ها مى‌شود مورد بررسى قرار داد. آنچه که امروز بنده مناسب مى‌بینم در باب مسأله‌ى غدیر به شما برادران و خواهران که مسؤولین کشور هستید و همچنین به ملت عزیزمان با اختلاف مذاهبى که دارند و امّت بزرگ اسلامى عرض کنم، این است که غدیر، واقعیّتى است که اتّفاق افتاده است و مفهومى هم دارد که ممکن است یک نفر این مفهوم را درک کند یک نفر دیگر، درک نکند. ما که شیعه هستیم، معناى غدیر را همان چیزى مى‌دانیم که در طول این هزار و چهار صد سال بازگو کرده‌ایم، تحقیق کرده‌ایم، نوشته‌ایم و آن را در جان و دل خودمان ثبت و ضبط کرده‌ایم. دیگران و بقیه فِرَق اسلامى هم، هر کدام نظرات خودشان را دارند.
در مورد ماجراى غدیر، دو چیز هست که جامعه‌ى ایرانى و همه‌ى شیعیان در نقاط مختلف عالم و کشورهاى گوناگون، باید آنها را با هم مورد توجّه قرار دهند. یکى این است که اعتقاد به غدیر، ولایت و امامت، که رکن اصلى مذهب شیعه است، باید مثل بقیّه مباحث مهم کلامى، مایه‌ى اختلاف بین مسلمانان نشود. نه شیعه و نه غیر شیعه از فِرَق اسلامى، نسبت به این مسأله، این حالتِ حسّاسیت را به وجود نیاورند که در میان خودشان اختلاف و تفرقه بیندازند؛ چون، این چیزى است که دشمن مى‌خواهد. حالا قضیه‌ى غدیر، که قضیه‌ى مهم و بزرگى است؛ دشمنان اسلام حتّى از قضایاى کوچک مربوط به هر یک از فِرَق و جماعات اسلامى، مى‌خواهند براى ایجاد اختلاف استفاده کنند.
به کشورهاى اسلامى نگاه کنید! همه‌جا وسایل براى تفرقه افکنى هست. یک عدّه هم، حقیقتاً در این بین، سرشان کلاه مى‌رود. یعنى فریب مى‌خورند، بازى مى‌خورند و بازیچه دست دشمن مى‌شوند. امروز امّت اسلامى، باید متّحد باشد. نقاط اتّحاد و اجتماع زیادى هست که همیشه باید آنها را در نظر داشته باشیم.
مطلب دومى که باید مورد نظر باشد، اصلِ خودِ مفهومِ حدیثِ غدیر و حادثه‌ى غدیر است که باید مغفولٌ‌عنه واقع نشود. ما البته به همه‌ى فِرق اسلامى این سفارش را مى‌کنیم، نه این‌که فقط به شیعه بخواهیم بگوییم «آقا غدیرت را فراموش نکن!» ما به همه‌ى فِرق اسلامى مى‌گوییم: «مبانى‌تان را فراموش نکنید.» در این‌جا به شیعه تأکید مى‌کنیم که بر اندیشه و فکر غدیر، تکیه کند. این، یک فکر مترقّى است. اگر ما مى‌گوییم «اتّحاد اسلامى» و پایش هم مى‌ایستیم (ما با همه‌ى قدرت، پاى موضوع وحدت اسلامى، در مقابل دشمنان وحدت ایستاده‌ایم) نباید تصوّر شود که این مفهومِ مهم، مترقّى، اصلى و نجاتبخش اسلامى، یعنى مفهوم ولایت و غدیر را فراموش خواهیم کرد. موضوع غدیر نباید فراموش شود؛ چون مسأله‌ى خیلى مهمّى است. همان‌طور که عرض کردم، اگر مسأله‌ى غدیر با آن دو جنبه‌اى که اوّلِ صحبتم گفتم مورد ملاحظه قرار گیرد، امروز اسلام دنیا را نجات خواهد داد. یک عدّه هستند که تصوّر مى‌کنند مى‌شود ملتى مسلمان بود؛ امّا به احکام اسلامى عمل نکرد! این تصوّر، معنایش جدایى دین از سیاست است. معنایش این است که اسمتان مسلمان باشد، امّا به احکام اسلامى عمل نکنید و سیستم بانکدارى، اقتصاد، آموزش و پرورش، شکل و محتواى حکومت و ارتباطات فرد و جامعه‌تان، به خلاف اسلام و طبق قوانین غیر اسلامى و حتّى ضد اسلامى باشد. البته، این، در مورد کشورهایى است که قانون دارند؛ اگرچه طبق اراده و خواست یک انسان قاصر و ناقص باشد. امروز در بعضى کشورهاى اسلامى، حتّى قانون هم نیست؛ حتّى قانون غیر اسلامى هم وجود ندارد و اراده‌ى اشخاص مهمّ است. در رأس قدرت یک نفر نشسته است و دستور مى‌دهد: این‌طورى شود، آن‌طورى شود. نمى‌شود که ما فرض کنیم عدّه‌اى مسلمانند، امّا از اسلام فقط نماز، روزه، طهارت و نجاست و امثال این چیزها را دارند. در جوامعى که مى‌خواهند مسلمان باشند، اسلام باید حاکم باشد. غدیر، این پیام را داشت. امروز بسیارى از جوامع، چوب عدم اعتقاد به این معنا را مى‌خورند. ببینید ماجراى غدیر، این‌جا چقدر مى‌تواند الهامبخش باشد!
نکته‌ى دوم این است که بعضى از کشورهایى که به نحوى خودشان را مقیّد به احکام اسلامى نشان مى‌دهند، براى مسائلشان، به آیه و روایتى استناد مى‌کنند؛ چهار نفر عمّامه به سر را هم به خدمت مى‌گیرند، براى این‌که در جایى برایشان فتوایى بدهند و کارى کنند. این کشورها، اگر چه به ظاهر چیزى مثل حاکمیّت اسلامى دارند، امّا حاکمیّت اسلامى با ارزشها و معیارهاى نَبَوى و وَلَوى، علم و تقوا، عدالت، عبودیّت خدا و خشیّت الهى و «ترتعد فرائسه فى المحراب»، که روش انبیا و اولیا و مقرّبترین افراد به خدا بوده است، در جامعه‌شان مطرح نیست. اگر تعبیرات تندتر و واضحترى نخواهیم بکنیم، آنها یک عدّه آدمهاى دور از دینند.
پس، غدیر یک مفهوم مترقّى و نجاتبخش است. ولایت در اسلام یک مفهوم عالى است. این را باید بفهمند. شیعه باید به ولایت افتخار کند و غیر شیعه هم سعى کند آن را بشناسد. بحث علمى و دانستن که دعوا ندارد. بدانند که اصلاً این موضوع چیست.
متأسّفانه امروز یکى از کارهایى که دشمنان به صورت برنامه‌ریزى شده انجام مى‌دهند، این است که عقاید شیعه را در دنیا به صورت وارونه جلوه دهند. یک عدّه، براى همین کار، کتاب مى‌نویسند و پول مى‌گیرند تا این جاذبه‌ى انقلاب اسلامى، حرکت عظیم و بیدارى اسلامى، نتواند مردم دنیا را جذب کند. امروز این کارها مى‌شود. لذا، کسانى که مى‌توانند پیام صحیح تشیّع را به مغزها، ذهنها و دلهاى تشنه و محتاج منتقل کنند، باید این کارِ مهمّ را بکنند. در جامعه‌ى ما هم، بحمداللَّه، ولایت، از گذشته تا امروز، تأثیرات خود را در همه‌ى ابعاد نشان داده است. از اوّلِ حرکتِ انقلابى، همین‌گونه بود. امام بزرگوار رضوان‌اللَّه‌تعالى‌علیه، با استمداد از شاخه‌هاى ولایت، این انقلاب را به پیروزى رساندند. موضوع عاشورا و کربلا، محبّت به اهل بیت علیهم‌السّلام و کوشش براى شبیه شدن به آنها، روحیه‌ى جهاد مظلومانه و صبر بر این جهاد، جزو خصوصیات و معارف مربوط به ولایت است. امام به این وسیله توانستند این انقلاب را به پیروزى برسانند و این نظام را تشکیل دهند. البته نظامى نظام اسلامى است که از ولایت هم سیراب مى‌شود و برخوردار مى‌گردد. دشمنها تبلیغ نکنند که «این، یک انقلاب شیعى و مخصوص شیعه است و شامل غیر شیعه نمى‌شود.» از خصوصیّات محیط ولایت، این است که چشم را به مفاهیم اسلامى باز مى‌کند. ما به برکت درسى که اهل بیت دادند، از مفاهیم اسلامى و قرآنى، حدّاکثر استفاده را کردیم. شیعیان، پیروان اهل بیتند. امروز هم بحمداللَّه، همین‌طور است. این حالتِ عاطفه و محبّت شدیدى که در میان مردم ما نسبت به دوستان، نسبت به مظلومین و محرومین، مردم فلسطین، ستمدیدگان اروپا و مظلومین بخشهاى دیگر دنیا هست، اساساً روحیه‌ى شیعى و ولایتى است.
این اشکها، دور هم نشستنها، ذکر مصیبت کردنها، این محرّم و عاشورا، در روحیه و فضاى زندگى مردم ما تأثیر مى‌گذارد. آن خشکى و بى‌روحىِ بعضى از جوامع ضد شیعى متأسفانه بعضى حکومتها، مردمشان را نه غیر شیعى، بلکه ضد شیعى بار مى‌آورند بحمداللَّه، در جامعه‌ى ما نیست. جامعه‌ى ما، جامعه‌اى منعطف، با حال، با روحیّه، اهل عاطفه و تعطّف است.
ایستادگى در مقابل دشمن هم، از خصوصیات ولایت است. چون ائمّه‌ى ما، الگوى این ایستادگى‌اند؛ از نمونه‌ى کربلا بگیرید تا امامزاده‌هایى که در سخت‌ترین شرایط مقاومت کردند و به شهادت رسیدند، تا على‌بن‌موسى‌الرّضا، علیه‌آلاف‌التّحیةوالثّناء که با یک سیاست الهى به جنگ دشمن رفت، تا موسى‌بن‌جعفر علیه‌الصّلاةوالسّلام که سالهاى زندان را تحمّل کرد، تا ائمّه‌ى ابناء الرّضا علیهم‌السّلام که سالیان دراز رنج تبعید را تحمّل کردند. انواع و اقسام تحمل رنج براى خدا، در میان ائمّه، از اوّل تا آخر و در طول این دویست‌وپنجاه سال، وجود دارد. خوب؛ مردم ما اینها را یاد گرفتند. اینها درس است. لذا، مى‌بینید که مردم مى‌ایستند و همین ایستادگى هم آنها را پیروز مى‌کند.
مردم ما، در مقابل استکبار، امریکا و تهدید، ایستادند. آن وقت که دو بلوک شرق و غرب، علیه جمهورى اسلامى دست به دست هم داده بودند، مردم ایستادند و به زانو در نیامدند؛ بلکه دشمن را به زانو درآوردند. امروز هم در مقابل تهدیدهاى امریکا، توطئه‌ها و حیله‌گریهاى دشمنان گوناگون و نفاقِ چهره‌هایى که سعى مى‌کنند خودشان را طرفدار حقوق بشر نشان دهند در حالى که ضدّ حقوق بشر و اصلِ تروریسمند ایستادگى مى‌کنند و به فضل الهى، در مقابل این تبلیغات خصمانه و معارضه‌ها، پیروز هم خواهند شد. اینها به برکت ولایت است. این روحیه را، ولایت در جامعه و یک یکِ دلهاى ما تزریق کرده است.
امیدواریم که خداى متعال تا آخر عمرمان ما را با ولایت زنده بدارد؛ ما را با ولایت به عالم نشئه‌ى بعد منتقل کند؛ ما را با ولایت ائمّه علیهم‌السّلام در قیامت محشور کند.
پروردگارا! برکات ولایت را بر مردم ما جارى کن.
پروردگارا! روح مطّهر امام بزرگوار را که مدّرس بزرگ ولایت بودند، شاد فرما.
پروردگارا! همه‌ى کسانى را که در راه دین و معارف دینى تلاش مى‌کنند و زحمت مى‌کشند، مشمول لطف و فضل خودت قرار بده.
پروردگارا! یادگار امام رضوان‌اللَّه‌علیه را که امروز هم جاى او در میان ما خالى است، با اولیایت و پدر بزرگوارشان، محشور فرما!
والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته
18) زمر: 30

link  نوشته شده در  پنجشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٧٤  توسط انقلابی  نظرات ()

بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار کارگزاران نظام، به مناسبت «عید غدیر»

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم
بنده هم این عید سعید را به شما حضّار گرامى و مسؤولان زحمتکش و خدمتگزار کشور و به همه‌ى ملت سرافراز و بزرگ و عالیقدرمان و جمیع مسلمین جهان و مستضعفان و نیازمندان به سرچشمه‌ى مبارک غدیر، تبریک عرض مى‌کنم.
حقیقتاً روز بزرگ و عید تعیین کننده و عظیم‌القدرى است. این روز، هم از لحاظ شخصیت امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة والسّلام - در ابعاد این شخصیت عظیم و خصوصیات شخصى و سیاسى و اجتماعى که در این مردِ الهى و ملکوتى وجود داشت، نه در زمان نبىّ‌اکرم علیه و على آله الصّلاة والسّلام و نه بعد از او، غیر از امیرالمؤمنین کسى را با این خصوصیات سراغ نداریم - قابل اعتنا و توجّه و بررسى است، و هم از لحاظ خودِ این حادثه و نصب عجیب.
در مورد امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة والسّلام، همه‌ى کسانى که از روى مدارک با حالات آن بزرگوار آشنایى دارند، باید اقرار کنند که امیرالمؤمنین علیه الصّلاة والسّلام، به واسطه‌ى غدیر به شخصیت والاى خود نرسید. غدیر چیزى نبود که گوهر نایاب امیرالمؤمنین علیه الصّلاة والسّلام را شکل دهد. غدیر، نتیجه‌ى فضایل، مزایا و کمالات آن حضرت بود. البته افتخار برخوردارى از فرمان الهى، از نصب پیغمبر و از بیعت مؤمنین و صحابه، افتخار بزرگى است. اما بزرگتر از آن، خصوصیاتى است که در این انسان والا و بى‌نظیر وجود داشت، که به چنین حادثه و دستور نصبى از طرف پروردگار منتهى شد. خودِ حادثه‌ى غدیر هم، داراى ابعاد بسیارى است. حقیقتاً مسلمین عالم مى‌توانند از همین حادثه، وسیله‌اى براى رشد و هدایت وافى و کامل همه‌ى جهان اسلام پیدا کنند. هیچ کس هم وقوع این حادثه و صدور آن کلمات را از نبىّ مکرم اسلام منکر نشده است.
مثل چنین روزى، در آن موقعیت مهم و حسّاس که پیغمبر اکرم، علیه و على آله الصّلاة والسّلام، آخرین ماههاى حیات مبارک خود را مى‌گذراند، امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة والسّلام را به ولایت - یعنى سرپرستى مسلمین - و به حکومت - یعنى مدیریّت جامعه‌ى اسلامى - نصب فرمود. ولایتى که در این‌جا مورد نصب و محلّ اشاره‌ى پیغمبر اسلام قرار گرفته، صرفاً آن ولایت کلّیه‌ى الهیّه‌ى معنوى که مبتنى بر عناصر دیگرى است، نیست. بلکه یک امر الهى و یک فرمان آسمانى و ملکوتى است، که با این بیان تشریعى نبوى که فرمود «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذَا عَلِىٌ‌ّ مَوْلاهُ»،(11) قابل نصب و جعل نیست. این بیان پیغمبر که ولایت را به امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام سپرد، مبیّن نصب تشریعى است و به معناى حکومت، مدیریّت جامعه‌ى اسلامى و ولایت امر مسلمین است که البته با ولایت کلیّه‌ى الهیّه که در وجود مقدس پیغمبر و ائمّه‌ى هدى علیهم‌السّلام وجود داشت، همراه است. آن ولایت به آن معنا، در ائمّه‌اى هم که به ولایت ظاهرى نرسیدند وجود داشت. ولایتى که از آنِ امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام و منصوب پیغمبر بود ولایت سیاسى بود. همان معنایى که ذات اقدس پروردگار آن را به وسیله‌ى پیغمبر اکرم در اسلام به وجود آورد و جعل کرد، و با آن معلوم شد که اسلام در ردیف والاترین احکام و مقرّرات خود، مسأله‌ى حکومت و ولایت و سرپرستىِ امّت را دارد. اگر کسى از این بُعد به موضوع غدیر نگاه کند، بسیارى از اشتباهاتى که متأسفانه در طول قرنها در اذهان وجود داشته است، باید براى او زایل شود.
کسانى که با چهره‌ى طرفدارى از دین، چنین عنوان مى‌کنند که «دین نباید به امور سیاسى بپردازد»، خبر ندارند که این شگرد جدید تبلیغات استکبارى و استعمارى، علیه حاکمیت اسلام و حیات مجدّد اسلام است. البته جدایى دین از سیاست» را قرنهاست که مطرح مى‌کنند. اوّل، ایادى استبداد؛ یعنى قدرتمندانى که زمام امور جامعه را مستبدانه در دست داشتند و مى‌خواستند آزادانه، هر کارى مى‌خواهند با ملت و کشور انجام دهند، مطرح کردند و بدیهى است که نمى‌خواستند احکام اسلامى و منادیان احکام اسلامى، در امر حکومت آنها دخالتى بکنند. لذا، حکّام و سلاطین مستبد، اوّلین پیشروان فکر انحرافىِ «جدایى دین از سیاست» محسوب مى‌شوند. قبل از استعمارگران و قبل از دشمنان خارجى و قبل از طرّاحان سیاسى صهیونیسم و دیگران، کسانى که بر این کشور و بر دیگر کشورهاى اسلامى، سالها مستبدانه حکومت کردند، مروّج و منادى این فکر بودند که «دین از سیاست جداست.» وقتى در زمان ناصرالدّین شاه، یک عالم روحانى(12) در یک امر سیاسى دخالت کرد و همه‌ى تدابیر و مکر استعمارى را که منافع مشترک کمپانیها و دربار پادشاهى ایران به وسیله‌ى آن تأمین مى‌شد، به هم ریخت، آیا اطرافیان و درباریهاى ناصرالدّین شاه به این فکر نیفتادند که چرا دین در امر سیاست دخالت مى‌کند؟ کمااین‌که در ادبیات دوران ناصرالدّین شاه - دوران اواسط و اواخر قاجار - همین معنا وجود دارد که «چرا علما و کسانى که به امور دینى مشغولند، در امر حکومت دخالت مى‌کنند؟» این معنا، در نوشته‌هاى عهد ناصرى، به طور واضح وجود دارد.
پس، اوّل مسأله، به مستبدان و افسار گسیختگانِ دستگاه حاکمیت در کشور ما و کشورهاى دیگر برمى‌گردد که از هر گونه دخالتى از ناحیه‌ى دین و اهل دین و منادیان و علماى دین در پهنه‌ى سیاست، مى‌هراسیدند و با آن مخالفت مى‌کردند. استعمارگران هم که قضیه را منطبق با آمال و سیاستهاى خود مى‌دیدند، آن را دنبال کردند و تزِ جدایى دین از سیاست، بعد از آن‌که بر خلقیّات آحاد مردم متدیّن و حتّى بسیارى از علما تحمیل شده بود و به خورد آنها رفته بود، شکل مبنایى هم پیدا کرد. یعنى براى آن، استدلال درست کردند و به یک مبنا و یک فکر تبدیل شد.
این همه، مربوط به گذشته است. یکى از بزرگترین خدماتِ حرکت عظیم دینى ملت ایران، این بود که افسانه‌ى غلط «جدایى دین از سیاست» را زایل کرد و از بین برد. هم مردم با انگیزه‌ى دین وارد میدان شدند و پرچم آزادى بلند کردند و هم به دستور دین، منادیان احکام دینى و علماى بزرگ، پیشرو قافله‌ى آنها شدند و به حرکت درآمدند تا این‌که آن حرکت، منتهى به حاکمیتِ دینِ خدا در این کشور شد. آن‌گاه براى مسلمین، روشن گردید که امور سیاسى - و برتر از همه‌ى امور سیاسى، امر حکومت و ولایت - با دین عجین است و از دین جدایى‌پذیر نیست.
وقتى نصوص و متون دینى، معناى خود را آشکار کرد، همه فهمیدند که سالها به چنین امر واضحى توجّه نداشته‌اند. بدیهى است که یک انحراف، وقتى از سوى دشمنانِ خوشبختىِ یک ملت پشتیبانى مى‌شود، به آسانى از بین نمى‌رود. بنابراین، استدلالهایى جدید براى جدایى دین از سیاست درست شد. استدلال کردند که «اگر دین را وارد سیاست کنیم و اگر سیاستِ یک کشور از دین سرچشمه و منشأ بگیرد، چون امور سیاسى و امر حکومت، مشکلات دارد، دنبالش نارضاییها، دلزدگیها و ناکامیهاست. لذا، این امر موجب مى‌شود که مردم از اصل دین، بیزار شوند. پس، اصلاً دین، باید به کل از سیاست کنار برود؛ جنبه‌ى قداست پیدا کند؛ نورانیّتى بیابد؛ به کنارى بنشیند و به امور معنوى و ذهنى و روحى مردم بپردازد.» امروز ایادى استکبار، در دنیا - بخصوص دنیاى اسلام - با شیوه‌هاى مختلف این استدلال و نظریه را ترویج مى‌کنند.
ناسخ این سفسطه‌ها، غدیر است. در موضوع غدیر، نبىّ مکرم اسلام به پیروى از امر خدا و به خاطر عمل به آیات صریح قرآن، یکى از بالاترین واجبات را انجام داد: «وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ.»(13) قضیه‌ى نصب امیرالمؤمنین علیه الصّلاة والسّلام به ولایت و خلافت، آن قدر مهم است که اگر آن را انجام ندهى، رسالت خود را انجام نداده‌اى! یا مراد این است که رسالت در این قضیه‌ى بخصوص را انجام نداده‌اى؛ چون خداوند متعال دستور داده است که «این کار را انجام بده.» یا از این بالاتر، اصل رسالت پیغمبر، با انجام ندادن این کار، مورد خدشه قرار مى‌گیرد و پایه‌اش متزلزل مى‌شود. احتمال این هم هست. کأنّه اصل رسالت، تبلیغ نشده است! احتمال دارد، معنا این باشد که در این صورت، قضیه خیلى اهمیت پیدا مى‌کند. یعنى موضوع تشکیل حکومت، امر ولایت و امر مدیریّت کشور، جزو متون اصلى دین است و پیغمبر، با این عظمت، اهتمام مى‌ورزد و این رسالت خود را در مقابل چشم آحاد مردم، به کیفیّتى انجام مى‌دهد که شاید هیچ واجبى را این گونه ابلاغ نکرده است! نه نماز را، نه زکات را، نه روزه را و نه جهاد را. مردم را از قشرها و قبایل و مناطق مختلف، بر سرِ چهار راه بین مکه و مدینه به انگیزه‌ى انجام امرى مهم جمع کند؛ آن‌گاه چنین رسالتى را ابلاغ فرماید، که در دنیاى اسلام بپیچد: «پیغمبر، پیام جدیدى را ابلاغ فرمود.»
با قطع نظر از شخص امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة والسّلام و موضوع منصوب بودن آن حضرت - که شیعه متمسّک و پایبند به این معناست - دیگران به این بخشِ قضیه، توجّه چندانى نکردند و نصب امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة والسّلام را مورد ملاحظه قرار ندادند. در این قضیه، اصل مسأله‌ى نصب حاکم، مسأله‌ى مهمى است که پیام غدیر است. چرا باید این پیام روشن را که پیغمبر اکرم - مؤسّس اسلام - به همه‌ى مسلمین داده است، العیاذُ باللَّه نادیده گرفت؟ آن‌جا که مى‌گوید: «مسلمانان! دین را از اساس زندگى و از امر حکومت که پایه‌ى زندگى فردى و اجتماعى است، جدا نکنید. دین را به گوشه‌ى خلوتِ خانه‌ها و ذهن و مسائل روحى منحصر نکنید. دین را به انزوا نیندازید.» اساس زندگى بشر، که بر پایه‌ى حکومت است، امرى است متوجه دین؛ مسؤولیتى است بر دوش دین و دین باید این کار را انجام دهد. هیچ کس هم آن روز این معنا به ذهنش نیامد که «مگر مردم صغیرند که ولى مى‌خواهند؟!» سفسطه‌ى عوامانه‌اى که بعضى افراد با ظواهر علمى و استدلالى مطرح مى‌کنند. سرپرستى، همه جا به معناى «سرپرستى آدم قاصر» نیست. آموزگارى و معلّمى، همه جا به معنى معلّمىِ کلاس اوّل دبستان نیست که ما اگر به یک استاد دانشگاه گفتیم «معلّم»، بگوییم «اهانت شد؛ چون به معلّم کلاس اوّل هم معلم مى‌گویند»! معلمى در هر جا، به اقتضاى خودِ آن‌جاست. معلّم دانشگاه، معنا و اقتضایى دارد. معلّم کلاس اوّل، یک اقتضا دارد. سرپرستى محجور و صغیر، معنایى و اقتضایى دارد. سرپرستى امت اسلامى، سرپرستى جنگ، سرپرستى صلح و سرپرستى سیاست هم، معناى دیگر و اقتضاى دیگرى دارد. اینها با هم قابل خَلط نیستند. این، پیام غدیر است.
امام راحلِ بزرگوارِ ما، بزرگترین حق را از این ناحیه به گردن امّت اسلامى دارد که آحاد مردم را به مسؤولیت خودشان که دخالت در امر حکومت است، متنبّه و واقف کرد. از این روست که در نظام اسلامى، هر کس متدیّن به عقیده و شریعت اسلامى باشد، در امر حکومت داراى مسؤولیت است. هیچ کس نمى‌تواند خود را از موضوع حکومت کنار بکشد. هیچ کس نمى‌تواند بگوید: «کارى انجام مى‌گیرد؛ به من چه!؟» در موضوع حکومت و مسائل سیاسى و مسائل عمومى جامعه در نظام اسلامى، «به من چه» نداریم! مردم برکنار نیستند. بزرگترین مظهر دخالت مردم در امور حکومت، غدیر است. خودِ غدیر این را به ما آموخت و لذاست که عید غدیر، عید ولایت است، عید سیاست است، عید دخالت مردم در امر حکومت است، عید آحاد ملت و امّت اسلامى است. این عید، مخصوص شیعه هم نیست. جا دارد و حق آن است که همه‌ى امّت اسلامى، این روز را براى خودشان عید بدانند. غدیر، عید امیرالمؤمنین علیه الصّلاة والسّلام هم هست و شیعیان آن حضرت، به طور ویژه از این عید استفاده مى‌کنند.
امیدواریم که وجود مقدّس ولىّ عصر ارواحنافداه، به همه‌ى امّت اسلامى؛ بخصوص به ملت بزرگ ما و به شیعیان عالم، در این روز عیدى مناسبى عنایت فرماید. از ما راضى و قلب مقدّسش نسبت به ما عطوف باشد و ما مشمول ادعیه‌ى زاکیّه‌ى آن بزرگوار باشیم.
والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته
11) امالى شیخ مفید، ص 58
12) مراد «میرزاى شیرازى» است که علیه قرارداد تالبوت (امتیاز انحصارى توتون و تنباکو) که بین «کمپانى رژى» و حکومت ناصرى منعقد شده بود، علم مخالفت افراشت و فتواى معروف خود را صادر کرد.
13) مائده: 67

link  نوشته شده در  سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٧٥  توسط انقلابی  نظرات ()

بیانات مقام معظم رهبری در دیدار مسؤولان و کارگزاران نظام به مناسبت عید سعید غدیر

بسم الله الرّحمن الرّحیم
من هم متقابلاً این عید عظیم و سعید را به شما حضّار محترم و ملت بزرگ ایران و نیز به همه مسلمانان و حق طلبان عالم، صمیمانه تبریک عرض می کنم.
در روایات ما، از این عید به «عید الله الاکبر» - بزرگترین عید الهی - تعبیر شده است. یک وقت مسأله این است که شخصیت والایی مثل امیرالمؤمنین علیه الصّلاة والسّلام که از همه خصوصیّات و جهات، منحصر به فرد است، در مراسمی به حکومت برگزیده شده است. البته این، مطلبِ مهم و حادثه عظیمی است و جا دارد که در طول سالهای متمادی - بلکه قرنها - برای این واقعه عید گرفته شود. معمول هم هست که وقتی مردم به کسی علاقه و اعتقاد دارند، هنگامی که او به امکانی دست پیدا می کند - به حکومت و قدرت و ریاست می رسد - اظهار شادمانی و خوشحالی می کنند. البته این هم مهم است و امر کوچکی نیست که کسی مثل امیرالمؤمنین علیه الصّلاة والسّلام به حاکمیت امّت اسلام منصوب شود؛ لیکن مسأله غدیر، از اینها بالاتر است.
مسأله غدیر، فقط از این جهت شرافت ندارد که در آن شخصی مثل امیرالمؤمنین علیه الصّلاةوالسّلام که همطراز او در عالم وجود کسی نیست، به حکومت و خلافت و ولایت منصوب شده است؛ بلکه علاوه بر این، جهت مهمّ دیگری در غدیر است - شاید جهاتی وجود دارد، ولی ما این جهت را امروز می خواهیم عرض کنیم - که از نفْسِ نصب امیرالمؤمنین به عنوان یک شخص، اهمیت کمتری ندارد و آن، عبارت از اصل مسأله ولایت است؛ مضمون ویژه ای که در مسأله ولایت در اسلام وجود دارد.
آن چیزی که در طول زمان، به صورت یک جریان باقی می ماند و افراد بشر می توانند از آن درس بگیرند و زندگی و آینده خودشان را با آن تطبیق دهند، مضمونی است که در حادثه غدیر وجود دارد. نفس این که خدای متعال، دستور خاصّی صادر می فرماید و بر اساس این دستور، نبی مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله و سلّم کسی را به عنوان «ولی» معیّن می کند - آن هم کسی با این خصوصیات - یک امر مهم و یک درس بزرگ و بخش مهمّی از اسلام است. شاید بشود گفت که اساس و پایه حقیقی اسلام، در این بخش از قضیه است. مضمون حقیقی غدیر، اهمیتش چنان است که آیه قرآن می فرماید: «فإن لم تفعل فما بلغت رسالته.»
حقیقت غدیر و حقیقت این نصب چیست که این قدر حائز اهمیت است؟ این قضیه، ابعاد گوناگونی دارد. یکی همین مسأله است که اداره امور بشر، یک امر الهی است و بشری نیست و با همه مسایل دیگر انسان، تفاوت دارد. کسانی ممکن است از این جنبه، سوء استفاده کنند و بسیاری از خلاف کاریها و کج رفتاریها را به حساب ارتباط با خدا بگذارند. البته در مورد همه حقایق عالم، ممکن است چنین سوء استفاده هایی اتّفاق بیفتند. از خودِ مسأله نبوّت هم کسانی سوء استفاده نمودند؛ ادّعای نبوّت کردند و کسانی را به گمراهی کشاندند. این، دلیل نمی شود که ما از این بُعدِ با این عظمت، به آسانی عبور کنیم. خودِ این، یک نکته است که مسأله اداره امور اجتماع و مسیر و سرنوشت و آنچه که سازنده دنیا بشر است، چیزی است که به معدن اراده الهی و نصب الهی ارتباط پیدا می کند. یک بُعد از این مضمون، این است.
بُعد دیگری که من امروز می خواستم قدری روی آن تکیه کنم، کلمه و مضمون ولایت است که در ماجرای غدیر تکرار شد:«من کنت مولاه فهذا علی مولاه» . پیامبر اکرم در این ماجرای تاریخی و در این نصب بزرگ، حکومت را با تعبیر «ولایت» بیان کرد. در زبان عربی و زبانهای دیگر، برای این پدیده ای که اسمش حکومت و زمامداری و حکمرانی است - یعنی کسی یا جماعتی که بر یک جامعه حکومت می کند و فرمان می راند - تعبیرات گوناگونی آورده شده است که هر یک از این تعبیرات، اشاره به جهت خاصی است. مثلاً تعبیر حکومت، اشاره به این دارد که آن کسی که در رأس قدرت است، یا آن جماعتی که در رأس قدرتند، حکم می کنند و جامعه و افراد مردم، حکم و فرمان آنها را اطاعت می کنند. یک تعبیر دیگر، تعبیر سلطنت است که به معنای مسلّط بودن و مقتدر بودن و امور را در سلطه خود درآوردن است. در فارسی نیز همین تعابیر وجود دارد. مثلاً زمامداری، اشاره به یک جنبه از حکومت است. یا مثلاً حکمرانی و فرماندهی، هر کدام به یک جنبه اشاره می کند. در اسلام، بیشتر ازهمه بر روی کلمه «ولایت» تکیه شده است. هم در این جا و هم در آیه شریفه «انّما ولیکم الله و رسوله» ، پدیده حکومت را با نام «ولایت» بیان کرده است.
ولایت، معنای عجیبی است. اصل معنای ولایت، عبارت از نزدیک بودن دوچیز با یکدیگر است. فرض بفرمایید وقتی که دو ریسمان، محکم به هم تابیده می شوند و جدا کردن آنها از یکدیگر، به آسانی ممکن نیست، آن را در عربی «ولایت» می گویند. ولایت، یعنی اتّصال و ارتباط و قرب دو چیز به صورت مماس و مستحکم با یکدیگر. همه ی معانی ای که برای «ولایت» در لغت ذکر شده است - معنای محبّت، معنای قیومیت و بقیه معانی، که هفت، هشت معنا در زبان عربی هست - از این جهت است که در هر کدام از اینها، به نوعی این قرب و نزدیکی بین دو طرف ولایت وجود دارد. مثلاً «ولایت» به معنای محبّت است؛ چون محبّ و محبوب، با یکدیگر یک ارتباط و اتّصال معنوی دارند و جدا کردنشان از یکدیگر، امکان پذیر نیست.
اسلام، حکومت را با تعبیر «ولایت» بیان می کند و شخصی را که در رأس حکومت قرار دارد، به عنوان والی، ولی، مولا - یعنی اشتقاقات کلمه ولایت - معرفی می کند. معنای آن چیست؟ معنای آن، این است که در نظام سیاسی اسلام، آن کسی که در رأس قدرت قرار دارد و آن کسانی که قدرتِ حکومت بر آنها در اختیار اوست، ارتباط و اتّصال و پیوستگی جدایی ناپذیری ازهم دارند. این، معنای این قضیه است. این، فلسفه سیاسی اسلام را در مسأله حکومت برای ما معنا می کند. هر حکومتی که این طور نباشد، این ولایت نیست؛ یعنی حاکمیتی که اسلام پیش بینی کرده است، نیست. اگر فرض کنیم در رأس قدرت، کسانی باشند که با مردم ارتباطی نداشته باشند، این ولایت نیست. اگر کسانی باشند که رابطه آنها با مردم، رابطه ترس و رعب و خوف باشد - نه رابطه محبّت و التیام و پیوستگی - این ولایت نیست. اگر کسانی با کودتا بر سر کار بیایند، این ولایت نیست. اگر کسی با وراثت و جانشینی نَسَبی - منهای فضایل و کیفیّات حقیقی که در حکومت شرط است - در رأس کار قرار گیرد، این ولایت نیست. ولایت، آن وقتی است که ارتباط والی یا ولی، با مردمی که ولایتِ بر آنهاست، یک ارتباط نزدیک، صمیمانه، محبّت آمیز و همان طوری که در مورد خود پیامبر وجود دارد - یعنی «بعث فیهم رسولا من انفسهم» یا «بعث منهم»: از خود آنها کسی را مبعوث کرده است - باشد؛ یعنی از خود مردم کسی باشد که عهده دار مسأله ولایت و حکومت باشد. اساس کار در حاکمیت اسلام این است.
البته معیارها سر جای خود محفوظ است. اگر کسی همین ارتباط با مردم را بدون داشتن آن معیارهای واقعی پیدا کرد، این باز هم ولایت نیست و این ملاکها را ندارد؛ اگر چه ممکن است بُعد دیگری را داشته باشد. پس، علاوه بر آن معانی حقیقی ای که وجود دارد، حکومت در اسلام، حکومت ولایی است و ولایت یعنی حکومت، که با این تعبیر لطیف و متناسب با شخصیت و شرافت انسان بیان شده است. در اسلام، چون افراد جامعه و افراد انسان، در حساب سیاسی اسلام به حساب می آیند، در واقع همه چیز مردمند. مردم هستند که شخصیت و خواست و مصالح و همه چیز آنها، در نظام سیاسی اسلام به حساب می آید. آن وقت، ولایت الهی ، با چنین حضوری از مردم معنا می دهد. حقیقت ولایت الهی این است: ارتباط با مردم.
لذا شما می بینید امیرالمؤمنین علیه الصّلاة والسّلام که مظهر ولایتِ اسلام و مصداق کامل ولی ای است که برای مردم مشخّص شده است، در هیچ برهه ای، از این حالت ارتباط و اتّصال و انسجام با مردم خالی نبوده است. نه در دورانی که او را عملاً از حکومت کنار گذاشتند و مردم را از او به عنوان ارتباطِ حکومتی جدا کردند؛ یعنی عملاً حکومت را از او گرفتند، ولایت و حکومت و فرماندهی و حکمرانی ای که در اسلام، از آن به «ولایت» تعبیر می شود و حقّ او بود از او سلب کردند - البته ولایت معنوی، آن چیزی که در امامت تشیّع فرض شده است و وجود دارد، در هر حال هست و بسته به ولایت ظاهری نیست - و نه در دوره های دیگر، از ارتباط و اتّصال با مردم خالی نبوده است. در همان وقت هم امیرالمؤمنین یکی از آحاد ملت و جزو مردم است. منزوی و منعزل و کناره جوی از مردم نیست. آن وقتی هم که به حکومت می رسد، یک حاکم به تمام معنا مردمی است.
این چیزی است که در نظام جمهوری اسلامی، در حدّ بالایی تجربه شد. نظام مقدّس جمهوری اسلامی، قدرت خود را از همین معنا گرفته است. مسؤولان و زمامداران امور کشور، به تمام معنی کلمه، با مردم مرتبط و متّصلند. هم از لحاظ عاطفی با مردم یکی هستند؛ یعنی عواطف مردم، با مسؤولان نظام جمهوری اسلامی پیوند خورده است و به آنها محبّت می ورزند، و هم از لحاظ فکری ، مرتبط با مردمند؛ یعنی نماینده طرز فکر ملت ایرانند. البته در هر ملّتی ممکن است افکار شاذّی از لحاظ اعتقادی و دینی وجود داشته باشد که بر خلاف نظر اکثریت مردم باشد؛ لیکن آن چیزی که نمودار ملّت ایران است، در مسؤولان کشور تجلّی و ظهور پیدا کرده است. در واقع، مسؤولان کشور، مظهر رسمی و کامل تفکر ملّت ایرانند. این، نکته بسیار مهمّی است. مردم در همه مراحل، با نظام سیاسی جمهوری اسلامی، احساس پیوستگی و جوش خوردگی می کنند. با یکدیگر جوش خورده اند، با همند، جدایی ناپذیرند. نظام سیاسی اسلام، قدرت خود را از این گرفته است.
در این جلسه ای که حضّار آن، اکثراً شما مسؤولان کشور هستید و در جاهای مختلفی مشغول وظایف مهّمِ مسؤولیت کشورید - چه در قوّه مجریّه، چه در قوّه مقنّنه، چه در قوّه قضایّیه و چه در بخشها و سطوح مختلف از این مسؤولیّتهای گوناگونی که قرار دارید - می خواهم عرض کنم عزیزان من! عاملی که پشتوانه حقیقی این مسؤولیّتهاست، همین ارتباط با مردم است. اگر می بینید که نظام، حقیقتاً در مقابل تهدیدهای خارجی قوی است، به خاطر این نیست که نظام، ابزار قدرتی دارد که از ابزارهای قدرت مادّی کشورهای ابرقدرت بالاتر است، یا یک ثروت مثلاً آن چنانی، یا یک سلاح پیچیده آن چنانی در اختیار دارد. واقعیّت که این نیست. امّا در عین حال، شما می بینید که نظام سیاسی اسلام، آن چنان مستحکم و قوی است که قویترین نظامهای عالم هم، هنگامی که با آن مواجه می شوند، هم احساس می کنند که نظام جمهوری اسلامی قوی است و هم اقرار به این معنا می کنند؛ یعنی آن قدری نیست که بشود آن را انکار کرد و پنهان نمود.
در همین قضایای اخیر، ملاحظه کردید و دیدید که چه لشکرکشی ای کردند. این طور لشکرکشیهایی که امریکاییها و صهیونیستها، با همه امکاناتشان به میدان بیایند و یک گوشه دنیا مثل اروپا را در نظر بگیرند و تصمیم بگیرند که هرطور است، اروپا را در مقابل یک حکومت و یک نظام سیاسی قرار دهند، معمولاً برای حکومتها شکننده است و آنها را به زانو درمی آورد و وادار به عدول از مواضعشان می کند. امریکاییها و صهیونیستها وارد شوند و دولتی مثل دولت آلمان را در مشت خودشان بگیرند و او را وادار کنند که آنچه را که آنها می خواهند، برایشان انجام دهد؛ آن هم با ارتباطهایی که آن دولت با این نظام داشته است. اگر نظام و رژیمِ جدا و منفردی باشد که با مردم خود این پیوندها را نداشته باشد، این طورکارها برایش کشنده است. اما شما می بینید که در جمهوری اسلامی، نظام و مسؤولان و رؤسا و آحادِ مردم و قشرهای گوناگونش سیاسی اند و همه از قضایا مطّلعند. این طور نیست که قضیّه ای اتفاق بیفتد و مردم از آن بی خبر بمانند. همه - چه نظام، چه مردم، چه مسؤولان و چه بخشهای مختلف - مثل کوه استواری ایستاده اند و این نسیمها یا این توفانها، حتی کمترین تزلزلی به وجود نمی آورد.
آنهایی که طرف مقابل هستند، احساسِ ناتوانی در مقابل این همه استحکام می کنند و نمی دانند که ادامه کار را چگونه بایستی انجام داد. واقعاً در می مانند؛ کما این که درماندند! کسی که تهدید انسان را تحویل نمی گیرد و اعتنایی نمی کند، در او تهدید اثر نمی گذارد. او را از قطع رابطه و دیگر مسائل می ترسانند؛ اعتنایی نمی کند و می بینند که اصلاً در او اثری نکرد. با او چه کار کنند؟ آنهایی که در این بازی و در این دعوا، چندان جدّی نبودند و بازی خورده بودند، به هم می زنند و شاید اگر لازم شد، عذرخواهی هم می کنند. آن کسانی هم که در متن ماجرا بودند - مثل دولت آلمان - درمی مانند که با جمهوری اسلامی چه باید کرد. حقیقتاً باید هم دربمانند؛ چون با ملّت ایران بدی کرده اند. این، به برکت آن است که این نظام سیاسی، نظام سیاسی جدا و منقطع از مردم نیست؛ نظام ولایت و نظام پیوستگی است. این، خاصیّت نظام ولایت است.
من این صحبت را در دو صحنه و دو جا، با دو مخاطب عرض می کنم. یکی با مردم است که مکرّر هم در این روزها، همین مطالبی را که امروز به شما عرض کرده ایم، به مردم گفته ایم. اما یک وقت مخاطب، شما مسؤولان کشورید. چیزی که می خواهم به شما بگویم، این است که: عزیزان من! در هر جایی که شما مسؤول هستید، این را باید قدر بدانید، نگهش بدارید و حفظش کنید. ما باید این را حفظ کنیم. اعتماد و اطمینان و پیوستگی و محبّت مردم، حرکتی یکجانبه نیست که اگر مردم به کسی محبّت کردند و دل بستند، هر کار هم بکنی، اینها محبّت دارند. نخیر؛ این طور نیست. محبّت و ارتباط مردم، یک امر دوجانبه است. باید از طرفِ مسؤولان در همه سطوح، به مردم پاسخ داده شود. البته این پاسخ، انواع و میدانهایی دارد. باید برای مردم کار شود. البته کار می شود. انصافاً هم هیچ منصفی نمی تواند منکر شود. در این کشور، دستگاه کار می کند. این هم از برکات همین مردمی بودن است که با اتّکای به مردم، کار و تلاش، زیاد انجام می گیرد.
یکی از خصوصیّات، این است که مردم می خواهند این احساس را داشته باشند که مسؤولان کشور در سطوح مختلف، نسبت به موجودی کشور، امانتدار و امینند. این را من می خواهم از شما به طور جد بخواهم که مراقب باشید، این امانت و این روحیّه امانتداری نسبت به آنچه که از مردم در اختیار ماست - بیت المال و آنچه که مربوط به ثروتهای عمومی کشور است - اختلال پیدا نکند. نگذارید دشمن بتواند این طور تبلیغ کند که یک طبقه جدید و یک اَشرافیگری جدید، در حال شکل گیری است. دشمن، از این گونه حرفها می زند. اگر چیزی دیده شد که این حرف دشمن را به نحوی تأیید کرد، این خدمت به دشمن است؛ نباید بگذارید. دشمن، دشمن است و تهمت می زند. در این چند ساله، این بلندگوها، این رسانه های جمعی دشمن، چقدر علیه جمهوری اسلامی حرفهای خصمانه زدند! در زمینه سوء استفاده و امثال آن، آن قدر یاوه و دروغ و خلاف واقع گفته اند که احصای آن واقعاً آسان نیست. ولی اگر مردم دیدند که در مواردی ، چیزهایی تأیید می کند - ولو یک مورد - ده مورد را باور و قبول می کنند. این را باید توجّه داشته باشید.
در تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری - که آزمایش عظیمی برای ملت است - مراقبت شود که مخارجِ بیش از متعارف و زیادی و اسراف گونه انجام نگیرد. البته - خوشبختانه - آن کسانی که ما می شناسیم و در این میدان وارد شده اند، کسانی هستند که مورد اعتمادند. ما به صدق و صفای اینها اطمینان داریم و می دانیم که نمی خواهند؛ ولی ممکن است کسانی در گوشه و کنار، بدون این که اصحاب قضیّه خودشان بخواهند، در این زمینه ها حرکتی بکنند که درست و مناسب نباشد. البته فقط این نیست؛ در همه زمینه ها و در همه میدانها و در بخشهای مختلف، مسؤولان در هرجا که هستند، باید کاری کنند که این ارتباط و علقه با مردم و این پیوند و این اعتماد، حفظ شود و ولایت به معنای حقیقی کلمه - که اسلام آن را خواسته است - تحقّق پیدا کند. این که باشد، همه سلاحهای دشمن، به کلّی کند خواهد بود. همه سلاحهای دشمن، در مقابل نظام الهی و قرآنی جمهوری اسلامی، کند است. دشمن، بی خود خودش را زحمت و دردسر می دهد. هر کاری بکنند، با نظامی مردمی که راهی را انتخاب کرده است و آن را آگاهانه و بااراده و باهمت طی می کند، هیچ کاری نمی توانند بکنند.
اگرملّت ایران، همچنان که بحمدالله تاکنون بوده است و بعد از این هم به فضل الهی همین گونه خواهد بود، وحدت ارزشمند و آگاهی و هوشیاری و پیوند و رابطه مستحکم خودش با مسؤولان را حفظ کند و به فضل پروردگار، همواره در سطوح بالای این نظام، مسؤولان شایسته ای به خدمت مشغول باشند، نظام مقدّس جمهوری اسلامی، این امکان را پیدا خواهد کرد که پایه های تمدّن اسلامی را در این کشور؛ بلکه در همه کشورهای اسلامی و جوامعِ اسلامی، مستحکم کند.
امیدواریم که خداوند متعال، در این روز شریف، روحِ مقدّس امام بزرگوار ما و ارواح طیّبه شهدا را - آنهایی که گشاینده و هموار کننده این راه بودند - شاد فرماید و با اولیای خودش محشور کند و همه ملّت ایران را ان شاءالله به برکاتِ این عیدِ شریف، متبرّک گرداند.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته

link  نوشته شده در  شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٧٦  توسط انقلابی  نظرات ()

بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار با مسؤولان و کارگزاران نظام به مناسبت عید غدیر

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم
بنده هم این عید سعید و روز بزرگ و مقطع عظیم تاریخى براى جهان اسلام، بلکه براى عالم بشریت را به شما عزیزان، به همه‌ى ملت ایران و به همه‌ى کسانى که در سراسر جهان و در طول تاریخ، دلشان براى حقیقت و عدالت مى‌تپد، تبریک عرض مى‌کنم. روز عید غدیر «عید ولایت» نامیده مى‌شود. نامگذارى درستى است؛ روزى است که مفهوم ولایت اسلامى به وسیله‌ى پیامبر اکرم صلى‌اللَّه‌علیه‌وآله‌وسلّم یک مصداق روشن و عینى پیدا کرد.
براى کسانى که مى‌خواهند از الگوى انسان طراز اسلام، نمونه‌اى ذکر کنند، بهترین نمونه همان کسى است که آن روز نبىّ مکرّم اسلام صلى‌اللَّه علیه و آله و سلّم، او را به الهام الهى و به دستور پروردگار عالم، براى منصب عظیم ولایت، معیّن فرمود. معناى ولایت و مفهوم عظیمى که در روز عید غدیر، مصداق مشخّصى پیدا کرد، یکى از نکات اساسى است که براى جامعه‌ى اسلامى ما و صاحبان فکر، نقطه‌ى حسّاسى است و جا دارد روى آن تأمّل کنند.
وقتى که در نظامى، ولى‌اللَّه - کسى مثل پیغمبر اکرم یا امیرالمؤمنین - در رأس نظام قرار دارد، آن جامعه، جامعه‌ى ولایت است؛ نظام، نظام ولایت است. ولایت، هم صفتى است براى منصبى که نبىّ اکرم و جانشینان او از سوى پروردگار، حائز آن بوده‌اند، هم خصوصیتى است براى آن جامعه‌ى اسلامى که در سایه‌ى آن حکومت، زندگى مى‌کند و از پرتو آن بهره مى‌گیرد. من این نکته را بارها عرض کرده‌ام، امروز هم مى‌خواهم بر روى همان نکته تکیه کنم؛ براى این‌که مسائل زندگى، مسائل سرنوشت‌ساز و وظیفه‌ى مهم ملت اسلام، وابسته به همین نکات اساسى و زیربنایى است.
آن نکته این است که ولایت که عنوان حکومت در اسلام و شاخصه‌ى نظام اجتماعى و سیاسى براى اسلام است، یک معناى دقیق و ظریفى دارد که معناى اصلى ولایت هم همان است و آن عبارت است از پیوستگى، پیوند، درهم‌پیچیدن و در هم تنیدگى. این، معناى ولایت است. چیزى که مفهوم وحدت، دست به دست هم دادن، با هم بودن، با هم حرکت کردن، اتّحاد در هدف، اتّحاد در راه و وحدت در همه‌ى شؤون سیاسى و اجتماعى را براى انسان، تداعى مى‌کند. ولایت، یعنى پیوند. «والذین آمنوا و لم یهاجراو مالکم من ولایتهم من شى‌ء حتى یهاجروا(7)» یعنى این. پیوند افراد جامعه‌ى اسلامى، با هجرت حاصل مى‌شود؛ نه فقط با ایمان. ایمان کافى نیست.
پیوند ولایت که یک پدیده‌ى سیاسى، یک پدیده‌ى اجتماعى و یک حادثه‌ى تعیین کننده براى زندگى است، با تلاش، با حرکت، با هجرت، با در کنار هم بودن و با هم کارکردن حاصل مى‌شود؛ لذاست که در نظام اسلامى، «ولىّ» از مردم جدا نیست. ولایت که معنایش پیوند و پیوستگى و با هم بودن است، یک جا هم به معناى محبّت مى‌آید، یک جا هم به معناى پشتیبانى مى‌آید که همه‌ى اینها در واقع مصادیق به هم‌پیوستگى، وحدت و اتّحاد است، والاّ معناى حقیقى، همان اتّحاد و یگانگى و با هم بودن و براى هم بودن است. معناى ولایت، این است.
اگر با این دید به جامعه‌ى اسلامى نگاه کنید، ابعاد این وحدت اجتماعى و وحدت سیاسى و وحدت معنوى و روحى و وحدت عملى، ابعاد عجیبى مى‌یابد که بسیارى از معارف اسلامى را براى ما معنى مى‌کند. به سمت مرکز عالم وجود حرکت کردن انسان، در جهت ولایت اللَّه حرکت کردن است. همه‌ى ذرّات عالم، خواه و ناخواه در چنبر ولایت الهى، در دایره‌ى ولایت اللَّه قرار دارند و انسانهاى آگاه، مختار، تصمیم گیرنده و داراى حُسن انتخاب، عملاً هم ولایت الهى را برمى‌گزینند و در آن راه حرکت مى‌کنند؛ محبت الهى را کسب مى‌کنند و خود از محبّت پروردگار، پر مى‌شوند.
صفاى دنیاى اسلام و محیط اسلامى و محیط معنوى، ناشى از همین ولایت اللَّه است. این ولایت الهى، با ولایت خداوند در عالم سیاست و محیط سیاسى، تفاوت جوهرى ندارد؛ حقیقت هر دو یکى است. لذا در نظام اسلامى، حکومت با محبّت، با ایمان، با وحدت و همدلى، همچنین با هم بودن مردم و حکومت، با هم بودن اجزاى حکومت و با هم بودن اجزاى مردم است؛ اینهاست که مصداق حقیقى ولایت را در جهانِ متشتّت و متفرّق و متنازع، متمایز و مشخّص مى‌کند و نشان مى‌دهد که این نظام اسلامى است.
وجه غالب زندگى در نظام اسلامى و در نظام ولایت، باید تعاطف، همدلى، تعاون و همکارى باشد؛ لذا شما در آیات کریمه‌ى قرآن هم که نگاه مى‌کنید، مى‌بینید این مسأله‌ى همکارى و همدلى و همراهى، بخش قابل توجّهى از آیات قرآن را به خود اختصاص داده است. آیاتى هست که صریحاً در این معناست، مثل «واعتصموا بحبل اللَّه جمیعاً(8)» و غیر اینها. آیاتى هم هست که اگر چه به صراحت در این معنا نیست، اما مفاد و جهت حقیقى آن، اتّحاد دلها و جانها و همگامى انسانهاست و مى‌دانید که امیرالمؤمنین صلوات اللَّه و سلامه علیه، مظهر همدلى یک رهبرى سیاسى، یک حاکم سیاسى و یک ولىّ و امام، با آحاد مردم است. مثال زدنى‌تر از امیرالمؤمنین هم نمى‌شود کسى را در دنیا و در تاریخ پیدا کرد - علىٌ ولى اللَّه - ولایت به معناى حقیقى، این است. ما از اوّل در نظام مقدّس جمهورى اسلامى، به برکت وحدت و اتّحاد، هر کارى کردیم و توانسته‌ایم بکنیم.
عزیزان من! اگر وحدت مردم ایران در زیر لواى اسلام و با هدایت آن نَفَس گرم و دلِ آگاه نمى‌بود، بدانید که این انقلاب در زیر بار مشکلات، کمر راست نمى‌کرد؛ نمى‌توانست در زیر آن همه بارهاى سنگین، کمر راست کند و خود را به سلامت به ساحلِ نجات برساند؛ ممکن نبود. از آنچه که در اوایل انقلاب به وسیله‌ى جناح‌بندیهاى سیاسى، گروهکها و عوامل پشت پرده‌ى گروهکها اتّفاق افتاد، تا آنچه که در دوران جنگ اتّفاق افتاد، تا آن‌چه که به وسیله‌ى ابزار فرهنگى انجام گرفت، تا آنچه که به وسیله‌ى فشارهاى اقتصادى و سیاسى براى این ملت به وجود آوردند، در همه‌ى این مراحل، آن چیزى که توانسته است این ملت را زیر انبوه مشکلات، با سلامت، با قامت رسا و با سرِ برافراشته، پیش ببرد و از مشکلات فراوان نجات دهد، وحدت عظیم و اتّحاد این ملت بزرگ و با اراده و هوشمند بوده است.
از روز اوّل سعى کردند که نگذارند این اتّحاد شکل بگیرد. به قومیّتها و به عوامل تفرقه‌انگیز، تمسّک کردند، لیکن اراده‌ى الهى و روح ولایت، معنا و حقیقت ولایت در این کشور و نظام ولایت، بر همه‌ى توطئه‌هاى دشمنان فائق آمد. حتّى در وقتى که جنگ شروع شده بود، دشمن در خانه‌ى ما قدم گذاشته بود، تهران زیر بمباران هوایى قرار داشت و منطقه‌اى از غرب و جنوب غربى کشور، عملاً زیر پاى دشمنان بود، کسانى در تهران بودند که تحت نامهاى گوناگون، زمزمه‌ى تشنّجِ تفرقه‌انگیز را راه انداخته بودند و مى‌خواستند تفرقه ایجاد کنند. در واقع مى‌خواستند پشت جبهه‌ى رزمندگان را خراب کنند! انقلاب نگذاشت، امام نگذاشت، ملت نگذاشت، هشیاریهاى مردم نگذاشت، ایمان مردم نگذاشت.
این همان روح ولایت است؛ ولایت یعنى این و بحمداللَّه ملت ما، ملّتى یکپارچه و مردمى متّحدند. این اتّحاد، مظاهر بسیار ارزشمندى داشته است؛ ملت ما از امتیاز معناى همزیستى، همدلى، همدستى، همگامى و اتّفاق و اتّحاد، با همه‌ى خصوصیاتى که در قاموس سیاسى جهان دارد و آن را ارزشمند کرده است - به تمام معنى کلمه - برخوردار بوده است و بحمداللَّه امروز هم برخوردار است. عرض من این است که این را حفظ کنید. عرض من به شما، به مسؤولان، به آحاد ملت و به قلم به دستان این است که این اتّحاد را حفظ کنید.
من مى‌بینم امروز در خلال تبلیغاتِ دشمنانى که از بیرون مرزهاى ما تبلیغ مى‌کنند، خطّ ایجاد اختلاف و تفرقه تعقیب مى‌شود. البته بعضى از آنها دنباله‌هایى هم در داخل دارند و این طور نیست که یکسره بیرون این مرزها باشند. آرى؛ شعب باریکى در داخل هست که اگر جرأت کنند، آن را بیشتر هم خواهند کرد! از این آزادى که بحمداللَّه در کشور هست، این سوءاستفاده را مى‌کنند؛ اما عمده مربوط به بیرون است. مى‌بینیم که خطّ تشنّج و خطّ ایجاد اختلاف و تفرقه، از طرف دشمن انقلاب و دشمن اسلام، از طرف مارهاى زخم‌خورده، از طرف کسانى که انقلاب، نَفَس آنها و جلوِ مطامع آنها را در طول سالهاى متمادى گرفت و حرفها و آرزوهاى دور و درازشان را علیه این ملت، به عکس کرد، تعقیب مى‌شود!
حالا خیال مى‌کنند که فرصتى پیدا کرده‌اند، هر گاهى یک بار - مخصوص الان هم نیست، بار اوّل نیست؛ لیکن الان هم یکى از آن اوقات است - احساس مى‌کنم که مى‌خواهند بین آحاد مردم، بین دلها، بین ذهنها، بین مسؤولین و رده‌هاى گوناگون، اختلاف بیندازند! از رده‌هاى بالا مأیوسند، سراغ رده‌هاى بعدى مى‌روند. باید هوشیار باشید. معناى ولایت، معناى اعتقاد به راه قرآن و اسلام، معناى دل دادن و سرسپردن به حکومت الهى، این است که باید دلها در ظلّ این حکومت، با هم نزدیک باشد. «و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض»(9).
ولایت در بین مؤمنین، لازمه‌ى حکومت الهى و تسلّط الهى است؛ لازمه‌ى حکمروایى آیات قرآن و احکام نورانى قرآن است. اگر دلها جدا بود، اگر دشمنى بود، اگر بغضاء بود، دیگر این حکومت الهى نیست؛ این حکومت طاغوت است. - «جان گرگان و سگان از هم جداست.» - این حکومت، غیرالهى و غیر انسانى و نظام، نظام غیرولایتى است! آن وقت نمى‌شود ادّعاى نظام الهى کرد؛ لیکن حقیقت قضیه این است که دلها با هم است، مردم در خطّ اسلامند، مردم در خطّ خدا و راه خدا هستند.
البته ممکن است سلایق، اختلاف داشته باشد؛ مذاقها اختلاف داشته باشد. مسأله‌ى مذاق و سلیقه، غیر از دل و جهت و راه و جهتگیرى کلّى است. در این جهتگیرى کلّى - «واعتصموا بحبل اللَّه جمیعاً» - اعتصام به حبل‌اللَّه، باید با اجتماع باشد، باید با هم اعتصام کنند. همه با مسؤولین کشور، همه براى تقویت نیروهاى خدمتگزار کشور، احساس وظیفه کنند. همه باید دولت را تقویت کنند؛ همه باید پشتیبانى کنند. مسؤولیت اداره‌ى امور کشور، امر کوچکى نیست، بار سبکى نیست، بار سنگینى است. مسؤولین کشور در مقابل این بارهاى سنگینى که تحمّل مى‌کنند، از ما چه مى‌خواهند؟ واقعاً اگر ما، مسؤولین و رؤساى محترم قواى کشورمان را با نظایرشان در دنیا مقایسه کنیم، با توقّع کم، با اخلاص، با علاقه و با دلسوزى، این بارهاى سنگین را بر دوش گرفته‌اند و کار انجام مى‌دهند. خوب؛ وظیفه‌ى ما چیست؟
وظیفه این است که همه‌ى ما - گروهها و آحاد مردم، همه و همه - از آنها حمایت کنیم. حمایت هم انواع و اقسامى دارد؛ نباید مشکلات را بزرگنمایى کرد. چه موقع جامعه‌ى ما مشکلاتى نداشته است؟ هیچ جامعه‌اى بدون مشکل نیست؛ بخصوص کشورى مثل ما، انقلابى مثل ما، ملتى مثل ما، با این دشمنان گردنکش جهانى که بسیارى از آنها حقیقتاً به هیچ اصلى از اصول انسانى و الهى معتقد نیستند و اصلاً اصول انسانى را قبول ندارند. مى‌بینید دیگر! وقتى علیه کشورى بسیج مى‌شوند، دیگر نه مظلوم، نه بى‌گناه، نه بچه، نه مریض، هیچ چیز سرشان نمى‌شود!
بحمداللَّه ملت ما بر دشمنانش فائق آمده است. ملت ما تا امروز، زبون دشمن نشده است؛ لیکن به‌هرحال دشمنى، اثر دارد. با این دشمنیها، کدام کشور است که هیچ مشکلى نداشته باشد؟ نباید مشکلات را بزرگ کرد. نباید در زمینه‌هاى گوناگون، درشتنمایى کرد. البته تذکّر، خوب است؛ امر به معروف، خوب است؛ نصیحت، خوب است؛ اما با خیرخواهى، با روش عقلایى، بدون این‌که موجب تضعیف یک مجموعه‌ى خدمتگزار شود.
این، وظیفه‌ى همه است. نسبت به قوّه‌ى قضاییّه نیز همین‌طور، همه وظیفه دارند کمک و حمایت کنند، تا بتواند کارهاى بزرگى را که بر عهده دارد، انجام دهد. اگر قوّه‌ى قضاییّه نباشد، عدالت، میزان و مبنایى نخواهد داشت. همه وظیفه دارند که از مسؤولین کشور، از قواى سه‌گانه‌ى کشور، از دولت، از قوّه‌ى قضاییّه و از مجلس حمایت کنند. این همان چیزى است که دشمن نمى‌خواهد. نمى‌خواهد ملتهاى مسلمان از رفتار و عمل و هویّت و بقاى ملت اسلام، ملت ایران و نظام اسلامى، امیدوار شوند و امید در دلشان، فروغ بگیرد؛ بلکه مى‌خواهند در این‌جا اشکالى به‌وجود آورند. این تشنّج‌آفرینیها به‌خاطر این است.
دشمن را هوشیارانه بشناسید. دشمن را در هر لباسى بشناسید. دشمن را در زیر قالب هرگونه کلماتى بشناسید و با دشمن، با نفس رحمانى مواجه شوید. با دشمن به‌وسیله‌ى نام و یاد خدا مقابله کنید که نام خدا و یاد خدا و اتّکال به پروردگار، دشمنانى را که جهت شیطانى دارند، دچار هزیمت خواهد کرد.
این کشور باید ساخته شود، این کشور باید پیش برود. این ملت بزرگ بایستى استعدادهایش شکوفا گردد؛ بایستى در دنیا بدرخشد و بالاخره آن تمدّن عظیم اسلامى را در مقابل چشم جهانیان بگذارد و نشان دهد. ما هنوز اوّل راه هستیم. ما در ابتداى راهیم. انقلاب، موانع را برداشت، ما را به راه انداخت و ما راه افتادیم. هنوز اوایل راهیم؛ هنوز وقت آن نیست که به مسائل جزئى بپردازیم و عیوب کوچک را در هم بزرگ کنیم.
البته من مى‌دانم و مى‌بینم که بحمداللَّه مسؤولین و بسیارى از کسانى که در عرصه‌ى تبلیغات و بیان و تبیین هستند، انصافاً با وجدانِ آگاه و با دلِ بیدار حرکت و کار مى‌کنند؛ وظایفشان را بااخلاص، با صفا و بدون هیچ چشمداشتى انجام مى‌دهند و ملامتها را هم به جان مى‌خرند. کسانى هم در گوشه و کنار هستند که نمى‌خواهند این یکپارچگى بماند. بایستى آنها را شناخت و به آنها توجّه کرد.
امیدواریم خداوند متعال ما را به معناى حقیقى کلمه، متمسّک به ولایت قرار دهد، و ولایت امیرالمؤمنین علیه الصّلاة والسّلام را که ولایت الهى و ولایت نبوى و مایه‌ى خیر دنیا و آخرت است، ان‌شاءاللَّه مبارک بدارد و ما را هدایت کند که بتوانیم آن راهى را برویم که رضاى او در آن است. ان‌شاءاللَّه توفیقات کامل ملت و دولت ایران و همه‌ى مسؤولین کشور را به زودى زود، در ظلّ عنایات ولىّ‌عصر ارواحنافداه پیش آورد.
والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته
7) انفال: 72
8) آل عمران: 103
9) توبه: 71

link  نوشته شده در  پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٧٧  توسط انقلابی  نظرات ()

بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار مسؤولین و کارگزاران نظام به مناسبت عید سعید غدیر

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم
بنده هم این عید شریف و بزرگ را به همه‌ى مسلمانان عالم، بخصوص به شیعیان - که معروف به پیروى از اهل بیت و امیرالمؤمنین علیهم‌السّلام در میان همه‌ى مسلمینند - و به ملت بزرگ ایران و به شما حضّار عزیز و مسؤولین محترم، صمیمانه تبریک عرض مى‌کنم.
غدیر در آثار اسلامى ما به «عیداللَّه‌الاکبر»(6)، «یوم العهد المعهود»(7) و «یوم المیثاق المأخوذ»(8) تعبیر شده است. این تعبیرات که نشان دهنده‌ى تأکید و اهتمامى خاص به این روز شریف است، خصوصیتش در مسأله‌ى ولایت است. آن عاملى که در اسلام ضامن اجراى احکام است، حکومت اسلامى و حاکمیت احکام قرآن است، والّا اگر آحاد مردم، ایمان و عقیده و عمل شخصى داشته باشند، لیکن حاکمیت - چه در مرحله‌ى قانونگذارى و چه در مرحله‌ى اجرا - در دست دیگران باشد، تحقّق اسلام در آن جامعه، به انصاف آن دیگران بستگى دارد. اگر آنها افراد بى‌انصافى بودند، مسلمانان همان وضعى را پیدا مى‌کنند که شما امروز در کوزوو، دیروز در بوسنى و هرزگوین، دیروز و امروز در فلسطین و در جاهاى دیگر شاهدش بوده‌اید و هستید - ما هم در ایرانِ مسلمانِ عریق و عمیق خودمان، سالهاى متمادى همین را مشاهده مى‌کردیم - اما چنانچه حکّام، قدرى با انصاف باشند، اجازه خواهند داد که این مسلمانان به قدر دایره‌ى خانه‌ى خودشان - یا حدّاکثر ارتباطات محلّه‌اى - چیزهایى از اسلام را رعایت کنند؛ ولى اسلام نخواهد بود!
«و ما ارسلنا من رسول الا لیطاع باذن‌اللَّه»(9)؛ مسأله‌ى حکومت، اساس قضایاى همه‌ى پیغمبران بوده است. حال بعضى کسان دوست دارند که حرفهاى موهوم و رد شده و غلط را در قالبهاى على‌الظّاهر نو بیان کنند! آنها مى‌گویند که اگر دین، حکومت پیدا کند، قداست خود را از دست مى‌دهد! قداست یعنى چه؟ آیا قداست یعنى این‌که کسى یک چیز بى‌خاصیت، یک نام، یا یک حیثیّت اعتبارى و بى‌حقیقت را به خود ببندد؟ این قداست خواهد شد؟! قداستِ حقیقى این است که حقیقتى در میان مردم، بر زندگى و بر روابط مردم، بر امور دنیا و آخرت مردم، اثر خوب بگذارد و زندگى را اصلاح کند. این، دین است؛ اگر دینى توانست این کار را بکند، قداست متعلّق به آن است.
حال به فرض، زید و عمروى که در موضع حکومت در این دین قرار گرفته‌اند، به‌وسیله‌ى عدّه‌اى مورد تهمت، اهانت و دشنام هم قرار بگیرند؛ مانعى ندارد. افراد، انسانها، من و هزاران هزار امثال من، فداى بقاى دین؛ چه اهمیتى دارد؟! دین باید اجرا شود، دین باید تحقّق پیدا کند و این در غدیر، رسماً و به‌عنوان یک حقیقت قانونى در اسلام، مشخص شد. البته از اوّلِ هجرت، پیغمبر اکرم صلى‌اللَّه‌علیه و آله و سلّم حاکم بود؛ اما خیلیها امید بسته بودند که وقتى این شخص که آورنده‌ى اسلام است و این رشته‌اى که افراد و دلها را به هم متّصل کرده است، از میان مردم خارج شد، چیزى باقى نمانَد! با نصب ولى، با نصب حاکم و تعیین کسى که مى‌توانست رشته‌ى این کار شود، جلوِ این پندار در عالم قانونگذارى گرفته شد. اساس قضیه هم این است که قانونى وجود داشته باشد؛ لذا فرمود: «الیوم یَئس الّذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم»(10)؛ از امروز به بعد که ولایت، معیّن و تکلیف حکومت و سرپرستى و اداره و زمامدارى کشور، معلوم شد، دیگر از دشمن خارجى نترسید. «واخشونى»(11)؛ حالا از من بترسید.
ترس از خدا یعنى چه؟ یعنى حالا مواظب خودتان، مواظب دل و جان و عمل خودتان، مواظب تقواى خودتان و ثبات و استقامتى که از هر انسانى در این راه، متوقّع است، باشید. «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى»(12)؛ روز غدیر، چنین روزى است. هرچند که از این قانون در تحقّق خارجى خود در عالم اسلام، تخلّف شد؛ ولى قانون ماند و تکلیف مشخّص گردید. این مهمّ است. ممکن است جمعى یا جماعتى، مدّتى یا مدّتهایى به آیه‌ى قرآن هم عمل نکنند، اما فرق مى‌کند با این‌که آیه‌ى قرآن، نازل نشده باشد. نازل و مسجّل شد و جاى پایى ماند براى این‌که یک روز، قومى به آن عمل کنند. «فسوف یأتى اللَّه بقوم یحبّهم و یحبّونه»(13). نمى‌شود گفت که این آیه در طول تاریخ اسلام، هیچ وقت تحقّق پیدا نکرده است. چرا؛ در دورانهایى تحقّق پیدا کرده است و به‌وسیله‌ى بندگانى حاکمیت حقّ و ولایت الهى به وجود آمده است؛ اما ما سرافرازیم و از خداى متعال متشکریم که این امر در زمان ما به‌وسیله‌ى یکى از صالحترین بندگانش، صورت تحقّق گرفت؛ یعنى ولایت، محقّق شد. ولایت، یعنى حکومت الهى که هیچ اثرى از خودپرستى، سلطنت و اقتدار خودخواهانه در آن وجود ندارد. اگر وجود پیدا کرد، ولایت نیست. فرق بین حکومت و ضمانتهاى الهى با غیر الهى، این است که در ضمانتهاى الهى، ضمانت درونى است. اگر کسى که متصدّى مقامى است، شرایط آن را نداشت، به‌خودى خود این پیوند از او خلع مى‌شود. این امرِ خیلى مهمّى است. بناى ولایت الهى، بر هضم شدن در امر و نهى پروردگار است؛ درست نقطه‌ى مقابل سلاطین مادّى و حکومتهاى بشرى.
در حکومتهاى بشرى، آنچه که از به خود بستن و نشان دادن مظاهر اقتدار و سلطنت و سلطه و زورگویى و براى خود خواستن و غیر خود را نفى کردن هست، نقطه‌ى مقابلش در حکومت الهى است؛ مظهر آن هم امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام است.
در دوران حکومت، تواضعِ بدون ضعف و اقتدارِ بدون تکبّر، از خصوصیات امیرالمؤمنین است. در همان حالى که با متخلّف، با منحرف، با آن کسى که مورد حدّ الهى است و با دشمن - در میدانهاى خود - در نهایت قاطعیت عمل مى‌کند، درعین‌حال براى خود - براى آن منِ شومى که در هر وجودى سربرآورد، او را ضایع و بیچاره خواهد کرد - هیچ جایى در وجود على نیست. هرچه هست، هضم در اراده‌ى الهى است؛ عبد و بنده‌ى خداست.
بزرگترین تعریف براى یک انسان - در معیارهاى الهى و اسلامى - عبودیت خداست. «اشهد انّ محمداً عبده و رسوله»، «رسول» را بعد از «عبد» ذکر مى‌کند.(14) امیرالمؤمنین این است. معناى ولایت در اصطلاح و استعمال اسلامى، این است؛ یعنى حکومتى که در آن، اقتدارِ حاکمیت هست، ولى خودخواهىِ سلطنت نیست، جزم و عزم قاطع هست - که «فاذا عزمت فتوکل على‌اللَّه»(15) - اما استبداد به رأى نیست. کسانى که با حکومت و با ولایت اسلامى، دشمنى مى‌کنند، از این چیزها مى‌ترسند؛ با اسلامش بدند! اسم ولایت را حمل کردن بر مفاهیمى که یا ناشى از بى‌اطّلاعى و بى‌سوادى و کج فهمى است، یا ناشى از غرض و عناد است! ولایت، یعنى حکومتى که در آن در عین وجود اقتدار، در عین وجود عزّت یک حاکم و جزم و عزم و تصمیم قاطع یک حاکم، هیچ نشانه‌اى از استبداد و خودخواهى و خود رأیى و زیاده‌طلبى و براى خود طلبى و اینها نیست. این، آن نشانه‌ى اصلى براى این حکومت است. بدیهى است که در چنین حکومتى، عدالت باید زنده شود. هرچه که ما در امر عدالت، کوتاه بیاییم، ضعف ما در این خصوصیات است. این‌که من بارها مى‌گویم تا رسیدن به نقطه‌ى مطلوبِ حکومت اسلامى، فاصله داریم - اگرچه با حکومتهاى مادّى هم خیلى فاصله داریم؛ اما تا آن نقطه‌ى اصلى هم فاصله‌ى زیادى داریم - به‌خاطر این است. هرچه و هرجا که در امر عدالت، در امر محو شدن و هضم شدن در اراده‌ى الهى و احکام الهى، کوتاه بیاییم، ناشى از ضعفهاى شخصى ماست، والّا حکم اسلامى و ولایت اسلامى این است.
اگر ولایت اسلامى باشد، زندگى زیر سایه‌ى امیرالمؤمنین، براى همه حاصل خواهد شد - براى مؤمن، براى فاسق و براى کافر - حتى کفّار هم در آن، راحت زندگى مى‌کنند. این طور نیست که در آن، فقط آدمهاى پرهیزکار، راحت باشند، غیر پرهیزکار هم از امنیت آن محیط، از مساوات، از عدالت و از آرامش معنوى در آن محیط، استفاده مى‌کند. اگر حکومت الهى نشد، جامعه، جامعه‌ى تبعیض‌آمیز است. تبعیض هم انواعى دارد. آن‌جایى که زمامداران حکومت و قدرت، مردمانى باشند که یا از کسى نترسند، یا اخلاقیّاتى نداشته باشند و در درون آنها ناظرى از خدا نباشد، همین وضعى است که امروز شما در دنیا ملاحظه مى‌کنید! کشتن مسلمانان کوزو و به دنبال مسلمانان بوسنى و هرزگوین، با هدف نابود کردن نسل مسلمان از منطقه‌ى اروپا! این کار انجام مى‌گیرد! مسلمانان در اروپا صاحب مملکتى باشند، نمى‌شود. اگر به‌عنوان یک انسان درجه‌ى دو زندگى کنند، مانعى ندارد! اینها حقایقِ حوادث این روزگار است. این هدف کسانى است که از همه طرف، دست به‌دست هم دادند تا قضایاى بوسنى راه افتاد و امروز قضایاى کوزوو راه افتاده است! شما ملاحظه کنید، یوگسلاوى از یک طرف و متّحدین غربى - ناتو - از یک طرف، با هم جنگ دارند؛ اما نتیجه چیست؟ آیا یک مسلمان به‌خاطر این‌که - ظاهراً - یوگسلاوى را مجازات مى‌کنند، احساس آرامش کرد؟! ابداً! از روزى که این حملات شروع شده است، شدّت عمل نسبت به مسلمانان بیشتر است!
البته ارتباط خودشان با هم بر سر قضیه‌ى حکومت و استبداد و قلدرى - و این‌که یکى حتماً باید صربها را زیر بند و فرمان خود بیاورد - چیزهایى را ایجاب مى‌کند؛ اما براى مسلمانان فرقى نمى‌کند. مسلمانان در بوسنى و هرزگوین هم چند سال مورد تجاوز قرار گرفتند، کتک خوردند، کشته و در گورهاى دستجمعى دفن شدند؛ به قصد این‌که آنها را متفرّق و متلاشى کنند! آخرِ سر آمدند و با شکل به‌کلّى نامطلوبى، صلح را برقرار کردند. البته وقتى دیدند چاره‌اى نیست، اقدام کردند؛ زیرا مسلمانان بوسنى، انصافاً ایستادگى کردند. اگر چاره‌اى بود، آن‌قدر ادامه پیدا مى‌کرد تا یک نفر از آن جمعیتى که در بوسنى و هرزگوین بودند، در آن منطقه باقى نماند! با این‌که خیلى از آنها هم از همان نژاد «اسلاو» و جزو همان جمعیتند؛ منتها دینشان فرق مى‌کند! این‌جا(16) هم همین است؛ تا راندن مسلمانان و نابود کردن اسلام و اجتماع و تجمّع اسلامى ادامه مى‌دهند! چرا؟ به‌خاطر این‌که وجود مسلمانان را در این‌جا برخلاف اهداف خود خواهانه و مستبدانه‌ى خودشان مى‌دانند. حالا اسمش دمکراسى است، باشد؛ اسم که چیزى را عوض نمى‌کند! همه‌ى این آقایانى که در آن‌جا هستند، حاکمان دمکراتیک و حکومتهاى دمکراسى هستند! آیا این دمکراسى است؟! معناى دمکراسى، این است؟! آیا بشریت براى این مقاصد، باید تحمّل این همه مشکلات را بکند؟! اگر واقعاً دمکراسى این است، پس استبداد و دمکراسى فرقى با هم ندارد! کشورهاى دمکرات دنیا و کسانى که با حکومتهاى به‌اصطلاح دمکراسى بر سرِ کارند، در برخورد با جماعاتى که با آنها همفکر نیستند - یا به دلیلى وجود آنها را براى خودشان مفید نمى‌دانند، یا مضر مى‌دانند - حق داشته باشند با شدیدترین ابزارها رفتار کنند! پس اگر بشریت، دمکراسى غربى را رد کند، نفى و انکار کند و از آن اظهار برائت نماید، حق دارد.
ولایت اسلامى این‌گونه نیست. ولایت اسلامى این‌طور است که وقتى مخالفین در حکومت امیرالمؤمنین، خلخال از پاى زن یهودى بیرون مى‌آورند، امامِ آن جمعیت و حاکمِ حکیم مى‌گوید: اگر مسلمانى از این امر بمیرد - از غصّه‌ى این‌که در حکومت او خلخال از پاى یک زن یهودى درآورده‌اند - حق دارد! مثل امیرالمؤمنین که مبالغه نمى‌کند؛ مى‌گوید اگر از این غصّه، انسان بمیرد، حق دارد.(17) این، حکومت و ولایت اسلامى است.
سال امام خمینى رضوان‌اللَّه‌تعالى‌علیه یعنى ما این خصوصیات را در خودمان زنده کنیم. عزیزان من؛ مسؤولان محترم و مکرّم و زحمتکش و دلسوز که در هر بخشى از بخشهاى این کشور و کارهاى نظام مشغول خدمت هستید - در نیروهاى مسلّح، در بخشهاى دولتى و مجلس و در هر جاى دیگر - ولایت امیرالمؤمنین، تمسّک به ولایت و احیاى نام امام بزرگوار و سال امام، این است؛ باید اینها را در خودمان زنده کنیم، باید این خطوط اساسى را مجسّم کنیم. «بیننا و بین اللَّه» در زمانى که ما امام بزرگوار را زیارت کردیم - و ایشان امتحان دشوار حاکمیت را در سخت‌ترین دورانها داد - ما ایشان را در مقایسه با آن الگوى اصل، انصافاً بهترین و نزدیکترین کس یافتیم. نمى‌خواهیم بگوییم که امام ما مثل امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام بود؛ نه. امام ما خاک پاى آن بزرگوار هم نمى‌شد. هزاران نفر نظیر آن بزرگوار، قابل مقایسه با آن حضرت نیستند! او به اصحاب نزدیک خود هم مى‌فرمود: «انّکم لا تقدرون على ذلک»(18)؛ شما نمى‌توانید مثل من عمل کنید. ولى با خصوصیات بشرى و نداشتن عصمت، انصافاً ما امام بزرگوار خودمان را نزدیکترین آدم به آن الگو دیدیم. خیلى نزدیک بود و خیلى شباهت را مى‌رساند؛ مى‌شد چهره‌ى آن بزرگواران را در رفتار این مرد شناخت. خدا را شکر مى‌کنیم که ما این نمونه را از نزدیک دیدیم. اگر ما این امام را ندیده بودیم و بعدها داستانهاى او را براى ما نقل مى‌کردند، درست برایمان قابل فهم نبود؛ اما ما او را از نزدیک دیدیم. من یک وقت به خود ایشان عرض کردم: ما اگر این خصوصیات را مى‌شنیدیم، یا براى ما مى‌گفتند، نمى‌توانستیم درست تصوّر کنیم! چقدر باید خدا را شاکر باشیم که این نمونه‌ى زنده در مقابل ماست! خودمان را به او نزدیک کنیم. این الگو جلوِ چشم ما بود. رفتار و سیره‌ى او، بیّنات و محکمات او جلوِ چشم ماست. همه سعى کنیم خودمان را به او نزدیک کنیم. سال امام بزرگوار، این است، والّا نخواستیم بگوییم که - احیاناً - به‌عنوان تشریفات، یک سالى، چهار کلام هم از ایشان نقل، یا چاپ، یا گفته شود! خوشبختانه مسؤولان مربوط به دفتر شریف و بیت مبارک ایشان، دنبال این‌کار هستند - مراسمى و کارهایى دارند - اما کار اصلى را من و شما باید بکنیم. کار اصلى این است که ما خودمان را به آن الگو نزدیک کنیم. امیدواریم خداى متعال به همه توفیق دهد که بتوانیم این قدمهاى بزرگ را در تحوّل خودمان و ان‌شاءاللَّه در خودسازى که منشأ برکات بزرگى براى این کشور و براى این ملت و براى همه‌ى دنیاى اسلام خواهد شد، انجام دهیم.
والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته


ادامه مطلب
link  نوشته شده در  دوشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٧۸  توسط انقلابی  نظرات ()

بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در سالروز عید سعید غدیر خم

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم
این عید سعید و مبارک را به همه‌ى حضّار محترم، به همه‌ى ملت عزیز ایران، به همه‌ى مؤمنین عالم و به همه‌ى آزادگان، تبریک عرض مى‌کنم. همچنین به شما برادران و خواهران عزیز، بخصوص به خانواده‌هاى مکرّم شهیدان و نیز دوستانى که از راه دور تشریف آورده‌اند، خوشامد عرض مى‌کنم.
امسال، این دومین عید غدیر است. عید غدیر اوّل در روزهاى آغاز سال 79 بود و غدیر دوم در روزهاى پایانى امسال است. البته عید غدیر، عید بسیار بزرگ و خاطره‌ى عظیم تاریخى است؛ لیکن در مضمون عید غدیر درسهایى وجود دارد که هرگاه ملت اسلام این درسها را به گوش جان بشنود، حقیقتاً از این روز بهره خواهد برد.
در واقعه‌ى غدیر، درسهاى بزرگى وجود دارد: اوّلاً این واقعه جزو وقایع مسلّم تاریخ اسلام است. این‌طور نیست که فقط شیعه حدیث غدیر را نقل کرده باشد. در بین علما و محدّثان اهل سنّت، تعداد بسیارى این حدیث را نقل کرده‌اند و همان‌طور که شیعه این حادثه را بیان کرده است، آنها هم بیان کرده‌اند. فهم علما و دانشمندان - همانند فهم خود حضّار آن حادثه - از این عمل پیغمبر، که دست امیرالمؤمنین را بلند کرد و فرمود:«من کنت مولاه فهذا على مولاه»(125) این بود که پیغمبر، امیرالمؤمنین را براى جانشینىِ خود نصب کرد. نمى‌خواهیم وارد مسأله‌ى شیعه و سنّى و اختلافات و درگیریهاى اعتقادى شویم - دنیاى اسلام تا امروز هرچه از دعواى شیعه و سنى کشیده، بس است! - ولى معرفتى که در این کلام عمیق پیغمبر وجود دارد، باید درست فهمیده شود؛ پیغمبر امیرالمؤمنین را منصوب کرد.
پیغمبر براى این مبعوث شده بود که مردم را تعلیم دهد و تزکیه کند؛ «یعلّمهم الکتاب و الحکمة و یزکّیهم»؛(126) یا در جاى دیگر «یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة».(127) باید انسانها، هم آموزش داده شوند و هم تزکیه شوند، تا این کره‌ى خاکى و این جامعه‌ى بزرگ بشرى بتواند مثل یک خانواده‌ى سالم، راه کمال را طى کند و از خیرات این عالم بهره‌مند شود. هدف همه‌ى نبوّتها و بعثتها این است. هرکدام از انبیا به نبوّت مبعوث شدند، این اقدام بزرگِ تعلیم و تربیت را تا آن حدّى که امکانات زمان اجازه مى‌داد، پیش بردند؛ اما دین خاتم و نبىّ خاتم باید این حرکت عظیم الهى را ابدیّت بخشد؛ چون پیغمبرِ دیگرى مبعوث نخواهد شد تا بشر به آن سر منزل نهایى خود در این عالم - که زندگى در کره‌ى خاکى و در خانواده‌ى بشرى، باید همراه با صلح و صفا و عدالت و با بهره‌مندى از خیرات عالم باشد - نزدیک شود و بالاخره به آن برسد. چگونه مى‌شود بشریت را به آن سرمنزل نهایى نزدیک کرد؟ آن وقتى که این تربیت مستمر باشد. باید تعلیم و تربیت مستمرّى از موضع حکومت و قدرت سیاسى - آن هم قدرت سیاسىِ کسى مثل پیغمبر؛ یعنى معصوم - این جامعه‌ى بشرى را بتدریج پیش ببرد و تربیت کند و ناهنجاریها را در میان آنها کاهش دهد تا بشریت بتواند به آن نقطه‌اى که شروع زندگى سعادتمندانه‌ى همه‌ى انسانهاست - که ما آن دوره را، دوره‌ى حضرت ولىّ‌عصر ارواحنافداه مى‌دانیم - برسد. دوره‌ى ولىّ‌عصر ارواحنافداه، دوره‌ى آغاز زندگى بشر است؛ دوره‌ى پایان زندگى بشر نیست. از آن‌جا حیات حقیقى انسان و سعادت حقیقى این خانواده‌ى عظیم بشرى تازه شروع خواهد شد و استفاده از برکات این کره‌ى خاکى و استعدادها و انرژیهاى نهفته در این فضا، براى انسان - بدون ضرر، بدون خسارت، بدون نابودى و ضایع کردن - ممکن خواهد شد. درست است که امروز بشر از چیزى استفاده مى‌کند، اما به یک چیز دیگر ضرر مى‌زند. امروز نیروى اتم را کشف مى‌کند، اما نیروى اتم را براى نابودى انسان به کار مى‌برد؛ نفت را از اعماق زمین استخراج مى‌کند، اما این نفت در راه تضییع و تخریب محیط زیست انسان به کار مى‌رود؛ کمااین‌که در این صد سال اخیر این‌گونه بوده است. بشر نیروهاى محرّکه و انرژیهاى پنهان و قوّه‌ى بخار و سایر نیروها را کشف مى‌کند،اما انسانها را به انواع و اقسام گرفتاریهاى جسمانى از ناحیه‌ى این مشکلاتى که زندگى مادّى براى انسانها به وجود مى‌آورد، آلوده مى‌کند. به بشر سرعت و سهولت داده مى‌شود؛ اما خیلى چیزها از او گرفته مى‌شود. از آن طرف هم تخریب ارزشهاى اخلاقى است که امروز انسان دچار آنهاست؛ لیکن در دوران ظهور حضرت بقیةاللَّه ارواحنافداه قضیه این‌گونه نیست. بشر از خیرات عالم، از انرژیهاى پنهان و از نیروهاى نهفته در طبیعت، استفاده‌ى بى‌ضرر و بى‌خسارت مى‌کند؛ استفاده‌اى که مایه‌ى رشد و پیشرفت انسان است. همه‌ى پیغمبران آمده‌اند تا ما را به آن نقطه‌اى برسانند که زندگى بشر تازه شروع مى‌شود. پیغمبر خاتم اگر بخواهد انسانها را به مقتضاى دین خاتم به این‌جا برساند، باید چه کار کند؟ باید این تربیتى که او ارزانى انسانها کرده است، مستمر و طولانى باشد و چندین نسل را پى‌درپى شامل شود. خود پیغمبر اکرم که از دنیا خواهد رفت - «انّک میّت و انّهم میّتون»(128) - پس باید کسى را نصب کند که بعد از خود او دقیقاً همان راه و همان جهت و همان شیوه‌ها را مورد استفاده قرار دهد، و او على‌بن‌ابى‌طالب است. معناى نصب غدیر این است.
اگر آن روز امّت اسلامى، نصب پیغمبر را درست و با معناى حقیقىِ خودش درک مى‌کرد و تحویل مى‌گرفت و دنبال على‌بن‌ابى‌طالب علیه‌السّلام راه مى‌افتاد و این تربیت نبوى استمرار پیدا مى‌کرد و بعد از امیرالمؤمنین هم انسانهاى معصوم و بدون خطا، نسلهاى بشرى را مثل خودِ پیغمبر، پى‌درپى زیر تربیت الهىِ خویش قرار مى‌دادند، بشریت بسیار زود به آن نقطه‌اى مى‌رسید که هنوز به آن نقطه نرسیده است. علم و فکر بشرى پیشرفت مى‌کرد؛ درجات روحى انسانها بالا مى‌رفت؛ صلح و صفا در بین انسانها برقرار مى‌شد و ظلم و جور و ناامنى و تبعیض و بى‌عدالتى از بین مردم رخت برمى‌بست. این‌که فاطمه‌ى زهرا سلام‌اللَّه‌علیها - که در آن زمان عارف‌ترین انسانها به مقام پیغمبر و امیرالمؤمنین بود - فرمود اگر دنبال على راه مى‌افتادید، شما را به چنین سرمنزلى هدایت مى‌کرد و از چنین راهى مى‌برد، به همین خاطر است. ولى بشر زیاد اشتباه مى‌کند.
در تاریخ، اشتباهات بزرگ همیشه سرنوشت انسانها را با مشکلات بزرگ دچار کرده است. ماجراى سیر انسان در دوران نبوت نبىّ خاتم صلّى‌اللَّه‌علیه‌وآله‌وسلّم، ماجراى بسیار پُرحادثه و داستان بسیار مهم و حامل فلسفه‌ى بسیار عمیقى است. در سال امیرالمؤمنین - که امسال و سالهاى دیگر هم متعلّق به ایشان است - شایسته است که این فلسفه مورد مدّاقه قرار گیرد. امروز هم بشر باید همان حرکت و تلاش را انجام دهد. جوامع بشرى هرچه با عدالت و معنویت همراه شوند و هرچه انسانها از رذایل اخلاقى، خودخواهیها، بداندیشیها، بددلیها، شهوترانیها و خودپرستیها دور شوند، آن آینده نزدیکتر خواهد شد. بشر در طول تاریخ در کجراهه‌هایى قرار گرفته و به راه افتاده که او را از سرمنزل نهایىِ خودش بسیار دور کرده است. امروز انقلاب اسلامى فرصت دوباره‌اى است که به بشریت داده شده است. این بیدارى اسلامى یک فرصت دوباره است. از این فرصتها در طول تاریخ پیش آمده، منتها کم؛ در طول تاریخ اسلام هم پیش آمده، باز هم کمتر. در دریاى متلاطمى از امواج گوناگون مادّى و نابودى ارزشهاى اخلاقى و معنوى، ناگهان این کشتىِ مستقرِّ ثابتِ نجات‌دهنده - کشتى اسلامى با ناخدایىِ اسلام و با رهبرىِ قرآن، ظاهر شده و انسانها را به سمت خودش دعوت کرده است. بحثِ یک حادثه‌ى کوچک نیست. یک ملت به این کشتى نجات چسبیده‌اند و ملتهاى دیگر هم دیدند که یک ملت چگونه مى‌تواند از زیر بار حکومت زور و فساد و وابستگى و دنباله‌روىِ طاغوتها و مستکبران عالم، با پیروى از سفینه‌ى نجات اسلام، نجات پیدا کند.
همه بدانند و بخصوص جوانها بیشتر توجه کنند؛ امروز آوازه و نشانه‌ها و انعکاسهاى بسیار مؤثّر و کار آمد فریاد انقلاب در دنیا بسیار عمیق شده است. البته از تبلیغات مخالفانى که از فریاد اسلام به وحشت افتاده‌اند، انتظارى نیست که این بازتابهاى جهانى را منعکس کنند. آنها عکسش را منعکس مى‌کنند؛ لیکن حقیقت قضیه این است که عرض مى‌کنم: تا اعماق جان انسانها - آن هم در چهار گوشه‌ى عالم؛ نه فقط در دنیاى اسلام - بازتاب حرکت ملت ایران منعکس شده است. در بسیارى از کشورها - و در کشورهاى اسلامى، بیشتر - جوانها به نداى اسلام دل بسته‌اند. در دوره‌ى قبل از انقلاب اسلامى و قبل از تشکیل حکومت اسلامى در این‌جا، این دلبستگى وجود نداشت. این تداومِ راه غدیر است. این مطرح کردنِ یک خطّ روشن براى بشریت است تا در سایه‌ى این خطّ روشن، هر چه زودتر به آن سرانجامى که همه‌ى پیغمبران مژده‌اش را داده‌اند، برسد. همه‌ى پیغمبران و مصلحان عالم این نوید را به بشریت داده‌اند که یک روز نجات خواهد یافت.
امروز ما - هم مسؤولانمان، هم مردممان - در قبال مسأله‌ى غدیر مسؤولیم. مسؤولان کشور باید سعى کنند اعمال و رفتار و حرکات و سکنات و برنامه‌ریزیهایشان را به گونه‌اى تنظیم کنند که با هدفهاى اسلام - که همان هدفهاى غدیر است - تطبیق کند. اگر چه همه‌ى دنیا، بخصوص کمپانیهاى صهیونیستى و قدرتمندان و زرسالاران عالم، ناراحت شوند و هجمه‌ى تبلیغاتى کنند، باکى نیست. امروز پایه‌ى انقلاب مستحکم است و این توفانها نمى‌تواند این بناى شامخ را متزلزل کند. از چه چیزى مى‌ترسند؟ ملاحظه‌ى چه چیزى را مى‌کنند؟ بعضى کسان در برنامه‌ریزیهایشان، در اجرایشان، در تصمیم‌گیریهایشان، در حرف‌زدنهایشان و در موضعگیریهایشان، دائماً مواظبند که نکند فلان رادیوى گوشه‌ى دنیا - که به فلان دستگاه جاسوسى وابسته است - علیه این صحبت یا علیه این شخص حرفى بزند! خوب؛ بزند.
امروز پیام اسلام، پیام جذّابى است. پیام ما، پیام عدالت است؛ پیام ما، پیام نجات انسانها و نجات جوانهاست. وقتى ما اسم جوان را مى‌آوریم، فقط به جوانهاى جامعه‌ى خودمان نگاه نمى‌کنیم. امروز نسل جوان در دنیا غرق در بدبختى و نابسامانى است. رنجها، فشارهاى روحى و عصبى و ابهام آینده، امروز نسلهاى جوان را در سرتاسر دنیا بر اثر دورى از معنویت، زیر فشار قرار مى‌دهد.
مسؤولان، به نام اسلام، براى اسلام، با پیام اسلام، شجاعانه، قدرتمندانه و بدون ملاحظه‌ى این و آن، هم موضعگیرى کنند، هم حرف بزنند و هم عمل کنند. مردم عزیزمان و بخصوص جوانها هم به برکت غدیر، بدانند این راهى که اسلام و قرآن و خطّ غدیر ترسیم کرده، یک راه روشن است؛ راهى است که با استدلال و فلسفه‌ى مستحکمى ترسیم شده و روندگان بسیار بزرگ و عظیم‌المنزلتى پیدا کرده است. امروز هم خوشبختانه این راه در دنیا مطرح است و دیگر ما در تنهایى و عزلت نیستیم. امروز ما در مرکز و محور توجّه مردم جهان - بخصوص کشورهاى اسلامى - هستیم. راه، راه خوش‌عاقبت و روشنى است؛ با تلاش مسؤولان و با امید و پشتیبانى قشرهاى مختلف مردم بایستى قدم به قدم این راه را طى کنیم و پیش برویم. این راه گرچه کوتاه‌مدت نیست، اما همان راهى است که بالاخره به نجات بشریت منتهى خواهد شد. همان راهى است که ان‌شاءاللَّه زمینه‌هاى ظهور مهدى موعود صلوات‌اللَّه‌علیه‌وعجّل‌اللَّه‌فرجه را فراهم خواهد کرد.
امیدوارم که خداوند متعال این عید را بر شما عزیزانى که در این جلسه تشریف دارید، بر همه‌ى ملت عظیم‌الشّأن ایران و همه‌ى مؤمنین در سرتاسر عالم مبارک کند و همه‌ى شما را مشمول برکاتِ خود و ادعیه‌ى زاکیّه‌ى حضرت بقیةاللَّه قرار دهد و ان‌شاءاللَّه شما را جزو منتظران واقعى و واصلان به لقاى آن بزرگوار محسوب فرماید.
والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته


ادامه مطلب
link  نوشته شده در  چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٧٩  توسط انقلابی  نظرات ()

بیانات رهبرى در دیدار مسؤولان و کارگزاران نظام به مناسبت عید غدیر خم

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم
این عید سعید و بزرگ اسلامى را به شما برادران و خواهران عزیز، به همه‌ى ملت ایران، به همه‌ى شیعیان در هر نقطه‌ى عالم و به همه‌ى طرفداران حق و عدالت از هر دین و مذهب، تبریک عرض مى‌کنم.
اگرچه ارتباط قلبى ما شیعیان با واقعه‌ى غدیر، ارتباط مستحکم و برجسته‌اى در دنیاى اسلام است، ولى حقیقت این است که مسأله‌ى غدیر در محتوا و روح حقیقى خود فقط متعلق به شیعیان نیست بلکه به همه‌ى دنیاى اسلام تعلق دارد. چون حادثه‌ى غدیر برخاسته از روح و مضمون حقیقى اسلام است. این‌که خداى متعال به پیغمبر اکرم - با آن همه مجاهدتها - حدود هفتاد روز قبل از وفاتش بفرماید که «یا ایّها الرسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته»(72)، آنچه را که به تو دستور دادیم، به مردم برسان و اگر نرسانى، رسالت خود را انجام نداده‌اى، نشاندهنده‌ى این است که روح و مضمون حقیقى اسلام در واقعه‌ى غدیر وجود دارد.
دو مطلب در غدیر هست: یکى تعیین امیرالمؤمنین على‌بن‌ابى‌طالب علیه‌الصّلاةوالسّلام است و دیگرى آن معیارهایى است که نبى اکرم صلّى‌اللَّه‌علیه‌واله‌وسلّم در بیان علت و فلسفه‌ى تعیین امیرالمؤمنین در خطبه‌ى غدیر بیان مى‌فرماید. این حرکت بزرگ و تاریخ‌ساز، یعنى نصب امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام متکى به ملاکهایى است و این کار، مفهومى دارد. اگرچه ولایت یک امر سیاسى است، اما همه‌ى مضمون ولایت در سیاست خلاصه نمى‌شود. این ولایت، پرتوى از ولایت ذات مقدّس پروردگار است. این ولایت، ناشى از حضور ولایت الهى در وجود امیرالمؤمنین است، همچنان‌که در وجود پیامبر مکرّم اسلام بود. این ولایت، فرعى از آن اصل و میوه‌اى از آن ریشه است. لذا از آن به «ولایت» تعبیر شده است. ولایت در حقیقت به معناى پیوند، ارتباط و اتصال است. آن کسى که منصوب به این مقام است، برخلاف حکام و فرمانروایان عالم، فقط یک فرمانروا یا یک سلطان و یک حاکم نیست بلکه یک ولى است، به مردم نزدیک است، به آنها پیوسته است و مورد اتکاى دل و جان مردم است. این معنا در امیرالمؤمنین و در ائمه‌ى معصومین علیهم‌السّلام وجود دارد. بعد از دوران حضور ائمه هم اگر پرتوهاى ضعیفى از این حقیقت در جایى پیدا شود، ولایت در آن‌جا شکل مى‌گیرد. حقیقت و معناى واقعىِ امر این است. لذا نبى‌اکرم در بیان صفات امیرالمؤمنین مى‌فرماید: «اعدلکم فى الرعیة»(73)، او عادل‌ترین شما در بین مردم است. هم عدالت درونى و معنوى و فردى امیرالمؤمنین مراد است و هم عدالت رفتارى و عدالت اجتماعى او. اینها چیزهایى است که در زبان به آسانى مى‌شود بیان کرد، اما در تحقق و تبلور در عمل است که انسان به عظمت این حقیقت و کسانى که تجسم این حقیقت بوده‌اند، پى مى‌برد. عدالت به معناى واقعى کلمه در وجود امیرالمؤمنین، در رفتار او، در تقواى او و در توجه او حضور دارد. در رفتار بیرونى او هم عدالت تجسم پیدا مى‌کند. امروز بعد از گذشت قرنها، اگر بخواهیم عدالت را تعریف کنیم و آن را در ضمن مثال و نمونه بیان کنیم، هیچ مثالى رساتر و گویاتر از رفتار امیرالمؤمنین علیه‌السّلام نمى‌توانیم پیدا کنیم. این است که نبى‌اکرم او را به امر پروردگار و با نصب الهى به مردم معرفى و به مقام ولایت منصوب مى‌کند. این یک حقیقت اسلامى است. این کجا و این‌که کسى معتقد باشد که هر ظالمى با هر شیوه و رفتار بازیگرانه‌اى توانست زمام قدرت را در دست بگیرد، مردم باید از او اطاعت کنند، کجا؟! این اسلام است یا آن؟!
لذا مسأله‌ى غدیر با این مضمون والا متعلق به همه‌ى مسلمانهاست، چون به معناى حاکمیت عدل، حاکمیت فضیلت و حاکمیت ولایت‌اللَّه است. اگر ما هم بخواهیم حقیقتاً از متمسکین به ولایت امیرالمؤمنین باشیم، باید خودمان و محیط زندگیمان را به عدل نزدیک کنیم. بزرگ‌ترین نمونه این است که هرچه بتوانیم، استقرار عدل کنیم. چون دامنه‌ى عدالت نامحدود است. هرچه بتوانیم عدل را در جامعه بیشتر مستقر کنیم، شباهت ما به امیرالمؤمنین و تمسک ما به ولایت آن بزرگوار بیشتر خواهد شد.
امروز مردم دنیا تشنه‌ى عدالت‌اند. این پیام به گوش مردم دنیا هم مى‌رسد. امروز شما در اوضاع دنیا نگاه کنید. با همه‌ى پیشرفت علم و با این همه تحقیقات علمى که دانشمندان و علما در مسائل کون و حیات انجام داده‌اند و با این همه اکتشافات و اختراعات و ترقى در علم که محیّرالعقول است، در ناحیه‌ى اخلاق، افتخار قدرتهاى برتر امروز دنیا به زورگویى، تجاوز، ظلم و بى‌اعتنایى به آراى انسانهاست. حتى امروز وقاحت به قدرى در میان این قدرتمداران زیاد است که اعتراف هم مى‌کنند و مى‌گویند افکار عمومى مردم دنیا مانعِ حمله‌ى ما به عراق نیست، این یعنى یک حرکت صددرصد حیوانى. کسى که در عمل و حرکت خود اخلاق، عدالت، فضیلت و حقوق مردم را درنظر نمى‌گیرد، حیوان است. وگرنه روح انسانى این معیارها و ارزشها را رعایت مى‌کند و زندگى انسانى قائم به این ارزشهاست. عالم و آسمان و زمین قائم به عدالت است؛ «بالعدل قامت السّموات والارض».(74) آن وقت عدالت را این‌طور زیر پا بگذارند! البته قدرتمندان در بلندگوها مى‌گویند و فریاد مى‌زنند و تُنِ صداى آنها فضاى دنیا را پُر مى‌کند، اما حقایق عالم از بین نمى‌رود. حقیقت عالم این است که ظلم نمى‌تواند استقرار پیدا کند و پایدار بماند و پایدار نخواهد ماند. ملتها، انسانها، اراده‌ها، خواستها و قدرت معنویت و فضیلت کار خود را خواهد کرد. امیدواریم خداوند متعال روزى را به بشرِ زمان ما نشان بدهد که رشحه‌اى از عدالت علوى و معنا و مفهوم حقیقى غدیر در دنیاى اسلام و در همه‌ى بشریت پرتوافکن باشد و مردم را بهره‌مند کند. امیدواریم که خداوند متعال این عید را بر شما و بر همه‌ى ملت ایران مبارک فرماید و روح مطهّر امام بزرگوار ما و شهداى عزیز راه انقلاب و راه سربلندى این ملت را با اولیایش محشور کند و سلام همه‌ى ما را به حضور حضرت بقیةاللَّه ارواحنافداه برساند.
والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته


ادامه مطلب
link  نوشته شده در  پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۸۱  توسط انقلابی  نظرات ()

بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار مردم پاکدشت، در سالروز عید سعید غدیر

بسم الله الرّحمن الرّحیم
اولاً خوش آمد عرض می کنیم به همه ی حضار محترم، برادران و خواهران عزیز، بخصوص برادران و خواهرانی که از منطقه ی پاکدشت متحمل زحمت شدند و تشریف آوردند. مایل بودم در پاکدشت در جمع شما شرکت کنم؛ اما شما قبول زحمت کردید و تشریف آوردید. ان شاءالله خداوند متعال همه ی مردم عزیز پاکدشت و همه ی ملت بزرگ ایران را مشمول برکات خود قرار دهد.
و تبریک عرض می کنم عید مبارک غدیر را، که عید بزرگ خداوند و یکی از مقاطع بسیار مهم و تعیین کننده در تاریخ اسلام است. مسأله ی غدیر و تعیین امیرالمؤمنین (علیه الصّلاةوالسّلام) به عنوان ولی امر امت اسلامی از سوی پیامبر مکرم اسلام (صلّی الله علیه واله وسلّم) یک حادثه ی بسیار بزرگ و پُرمعناست؛ در حقیقت دخالت نبی مکرم در امر مدیریت جامعه است. معنای این حرکت که در روز هجدهم ذی الحجه سال دهم هجرت اتفاق افتاد، این است که اسلام به مسأله ی مدیریت جامعه به چشم اهمیت نگاه می کند. این طور نیست که امر مدیریت در نظام اسلامی و جامعه ی اسلامی، رها و بی اعتنا باشد. علت هم این است که مدیریت یک جامعه، جزو اثرگذارترین مسائل جامعه است. تعیین امیرالمؤمنین هم - که مظهر تقوا و علم و شجاعت و فداکاری و عدل در میان صحابه ی پیغمبر است - ابعاد این مدیریت را روشن می کند. معلوم می شود آنچه از نظر اسلام در باب مدیریت جامعه اهمیت دارد، اینهاست. کسانی که امیرالمؤمنین را به جانشینی بلافصل هم قبول ندارند، در علم و زهد و تقوا و شجاعت آن بزرگوار و در فداکاری او برای حق و عدل، تردید ندارند؛ این موردِ اتفاق همه ی مسلمین و همه ی کسانی است که امیرالمؤمنین (علیه الصّلاةوالسّلام) را می شناسند. این نشان می دهد که جامعه ی اسلامی از نظر اسلام و پیغمبر، چه نوع مدیریت و زمامداری و حکومتی را باید به عنوان هدفِ مطلوب دنبال کند.
مشکل جوامع بشری هم در مهمترین مقاطع، در همین نقطه بوده است؛ یعنی جوامع بشری هرگاه از زمامداران باتدبیر و باتقوا و پرهیزگار و شجاع برخوردار بوده اند، توانسته اند قدمهایی جلو بروند. آن وقتی که جوامع دچار مدیرانی شدند که برای آنها پرهیزگاری و پاکدامنی معنا نداشت، ترجیح منافع مردم بر منافع خودشان مطرح نبود، ترس از خدا و محاسبه ی الهی برایشان مطرح نبود - انسانهای ضعیف، انسانهای دلبسته ی به منافع و شهوات شخصی - مشکلات برایشان به وجود آمد؛ چه مشکلات مادی و چه مشکلات اخلاقی و معنوی. این که می بینید ملل اسلامی و کشورهای اسلامی در برهه یی از تاریخ، مقهور قدرتهای ظالم و متجاوز شدند، علت همین بود. اگر آن روزی که استعمار و لشکرکشی ها و کشورگشایی های غربی در مناطق اسلامی شروع شد، زمامداران مسلمان از دین، از پاکدامنی، از غیرت و از شجاعت برخوردار بودند، قضیه این طور نمی شد. اگر پایبند به شهوات و پایبند به تسلط خودشان بر مقام و قدرتِ چند روزه نبودند، موضوع این طور نمی شد. ضعف مسلمانان و جوامع اسلامی، اغلب ناشی شده است از ضعف مدیران جوامع و زمامداران آنها؛ البته هر دو روی هم اثر می گذارند. مدیریتهای ناتوان و نااهل، نظام اخلاقی و سیاسی را در جامعه سست می کنند و انسانها را به ضعف می کشانند؛ آن وقت در چنین جامعه یی به طور طبیعی باز زمامداران از انسانهای نااهل تر و ضعیف تر رنج می برند و مبتلای به آنها می شوند.
امروز وقتی به دنیای اسلام نگاه می کنید، می بینید که بیداری مسلمانان در همه ی نقاط مسلمان نشین عالم و در کشورهای اسلامی به برکت بیداری ملت ایران است، و ملت ایران به برکت رهبری امام بزرگوار - که جان خود را به میدان آورد، سینه ی خود را در مقابل تیرهای دشمن سپر کرد و صادقانه حرف زد و صادقانه عمل کرد - پا در این میدان عظیم گذاشت. دنیایی که می خواهد ملل مسلمان را ذلیل ببیند، ملت ایران به برکت رهبری شجاعانه و مخلصانه یی که امام بزرگوار نشان داد، عزت خودشان را بر اینها تحمیل کردند. ولایت امام (رضوان الله علیه) پرتوی از چشمه ی فروزنده ی خورشیدی غدیر بود؛ لذا توانست این همه آثار را به وجود بیاورد، ملت را بیدار کند، ایران را بازسازی معنوی و مادی بکند.
یک ملت کهن، با این تاریخ و با این فرهنگ، شده بود بازیچه ی دست قدرتهای متجاوز خارجی؛ درباره اش تصمیم بگیرند، با موجودی و ثروتش هر کاری می خواهند بکنند، او را تحقیر کنند، منافع خودشان را منهای منافع این ملت دنبال کنند. بزرگترین تحقیر و اهانت به یک ملت، همین است. ملت بیدار شد و عزت خودش را با اقتدار و با سرپنجه ی عزت و تصمیم و اراده ی خود دوباره به دست آورد.
امروز شما ملت در دنیای اسلام عزیزید. می بینید که مسؤولان کشور شما وقتی به کشورهای دیگر سفر می کنند، مردم آن کشورها - که آن مسؤول را مظهر و نماد ملت ایران می بینند - چه احترامی می کنند. نسبت به دیگران، چنین چیزی وجود ندارد. خیلی از رؤسای کشورها به کشورهای مختلف مسافرت می کنند؛ اما این که مردم کشوری به خیابانها بریزند و به رئیس یک کشورِ دیگر احترام بگذارند و شعارهای شما را با همان الفاظ تکرار کنند، در دنیا بی نظیر است؛ هیچ نمونه ی دیگری برای هیچ رئیس کشوری وجود ندارد. از اول انقلاب تا الان این طور بوده؛ این به خاطر عزت ملت ایران است؛ و این عزت به خاطر این است که ملت ایران استقلال خود را با تکیه ی به اعتقاد به اسلام و ایمان اسلامی محکم نگه داشت و کوتاه نیامد. برای همین است که با ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی دشمن اند.
می شنوید که مسؤولان استکبار جهانی، بخصوص امریکایی ها - که زشت ترین مظهر استکبارجهانی، سردمداران دولت امریکا هستند - درباره ی ملت ایران دایم چه حرفهایی می زنند و چه اهانتهایی می کنند. گاهی هم تهدید می کنند؛ به خیال این که ملت ایران با تشر و تهدید اینها از میدان خارج خواهد شد، تسلیم آنها خواهد شد و در مقابل آنها زانو خواهد زد؛ تصور احمقانه و ابلهانه. ملت ایران آن روزی که امکاناتِ امروز را نداشت، این جمعیت عظیم جوان را نداشت، این توانایی های فنی یی را که امروز به همت جوانانِ این کشور به دست آورده، نداشت، از تشر امریکا و شوروی آن روز و ابرقدرتها نترسید. امروز ملت ایران از اول انقلاب بمراتب نیرومندتر، محکم تر و مجهزتر به همه ی تجهیزاتی است که به آن احتیاج دارد. بنابراین ملت ایران در مقابل تهدید هیچ قدرتی مرعوب نمی شود.
با نظام جمهوری اسلامی ایران هم بد و دشمن اند؛ چون نظام جمهوری اسلامی و مسؤولان آن حاضر نیستند ملت ایران را تسلیم آنها کنند؛ آنها این را می خواهند. هر دولتی در هر کشوری حاضر باشد به ملت خود خیانت کند و ملت خود را تسلیم امریکا کند، با او خوبند و از او خوششان می آید و او را تمجید می کنند؛ مرتجع باشد، قدیمی باشد، نظام کودتایی باشد، نظام سلطنتی باشد، برایشان فرقی نمی کند؛ آن جا دیگر حقوق بشر مطرح نیست! اگر دولت جمهوری اسلامی هم - العیاذبالله - حاضر بود ملت خود را تسلیم دشمنان کند، به جمهوری اسلامی نه تهمت نقض حقوق بشر می زدند، نه تهمت حمایت از تروریسم می زدند. دشمنی آنها با نظام جمهوری اسلامی و دولتمردان این نظام به خاطر این است که اینها ایستاده اند و حاضر نیستند برای به دست آوردن دل دشمنان بیگانه، به ملت خودشان پشت کنند. مشروعیت این دولتمردان هم به همین است. هر دولتی در ایران اسلامی که به مردم خود تکیه نداشته باشد، مشروع نیست. آن مسؤولی که خواست دشمن را بر خواست ملت ترجیح بدهد، در مقابل دشمن ضعف نشان بدهد و حاضر باشد ضعف خود را بر ملت تحمیل کند، از مردم نیست؛ مردم چنین مسؤول و دولتمداری را قبول ندارند. ملت ایران، قوی و شجاع است. هر کس می خواهد با این ملت و برای این ملت کار کند، باید دارای شجاعت، تدبیر، قوت قلب و در مقابل دشمنان دارای اعتمادبه نفس باشد.
هیاهوی دشمنان زیاد است. هنر ابرقدرتها، همین تشر زدن و هیاهو کردن است. کسانی که از رموز کار مطلع نیستند، خیال می کنند اینها با انگشت خودشان می توانند همه ی زمین را زیر و رو و کن فیکون کنند؛ این طور نیست. آن جایی که اراده ی مردم در مقابل استکبار باشد، تیغ دشمنان کند است. آن جایی که مردم می فهمند و می دانند که استکبار جز به زیان ملتها هیچ قدمی برنمی دارد و مردم حاضر نیستند تسلیم استکبار شوند، استکبار هیچ غلطی نمی تواند بکند. آن جاهایی که شما می بینید امریکایی ها توانستند با نیروهای نظامی خودشان وارد و مسلط بشوند، اشکال در درون آن کشورها بود؛ مشکل این بود که اراده و عزم مشترک ملت و دولت برای ایستادگی وجود نداشت و یا دولتی نبود؛ والّا آن جایی که ملت منسجم و متحدی، برخوردار از ایمان و عزم است و میان ملت و دولت پیوند وجود دارد، استکبار هیچ غلط و هیچ کاری نمی تواند بکند. تجربه ی خود امریکایی ها هم همین را به آنها املاء می کند؛ خودشان هم می دانند.
ملت ایران در دل آنها رعب آفریده است. می دانند این ملت، رشید و شجاع و پایدار است. دهانهای آلوده شان را باز می کنند و ملت پاکیزه و مؤمن و شریف ایران را متهم می کنند به نژادپرستی و به چیزهایی که خودشان شایسته ی آن هستند. از حقوق بشر حرف می زنند! امریکایی ها حق ندارند نام حقوق بشر را بر زبان جاری کنند. کسانی که لکه ی ننگ کارهایی از قبیل زندان گوانتانامو و ابوغریب و بمباران مناطق مسکونی در عراق و افغانستان و جاهای دیگر روی پیشانی آنهاست، مظهر نقض حقوق بشر، خود آنها هستند؛ اینها وقاحت دارند که باز هم از حقوق بشر حرف می زنند.
 کشورها را متهم می کنند به حمایت از تروریسم! تروریست ها زیر بال خود امریکایی ها رشد کرده اند. طالبان در افغانستان زیر بال خود امریکایی ها به وجود آمدند و رشد کردند. امروز هم منافقین که منفورترین و زشت روترینِ تروریست ها هستند، زیر بال آنها هستند. تروریسم ابزار دست امریکایی هاست؛ آن وقت این و آن را متهم می کنند که شما طرفدار تروریسم هستید! تروریسمی که آنها می گویند، مرادشان مبارزات مردانه و شجاعانه و فداکارانه ی فلسطینی های فداکار است. آنها توقع دارند که ملت ایران در ظلم آنها نسبت به ملت فلسطین شریک شود! این هم یکی دیگر از توقعات ابلهانه ی آنهاست.
ملت ایران راه خود را با قدرت ادامه می دهد. ما راه سازندگی مادی و معنوی کشورمان را پیدا کرده ایم. ملت ایران به برکت اسلام قادر است دنیا و آخرت و اخلاق و معنویت خود را آباد کند. ملت ایران این راه را شناخته و پیش رفته و ایستاده است. در مقابل همین حرفها هم ملت ایران مستحکم تر خواهد شد. حضور شما ملت ایران در مقابله ی با یاوه های دشمنان، در راهپیمایی بیست ودوم بهمن، در انتخابات ریاست جمهوری و در پای صندوقهای رأی، به فضل الهی خودش را نشان می دهد. این حضور، قدرت و عزت و عزم ملت ایران را نشان خواهد داد.
ما در همه ی میدان های بین المللی، با منطق و پیرو راه عقلایی - که اسلام این را به ما تعلیم داده - حرکت کرده ایم. منطق ما، منطق تدبیر و عقل و پیگیری منافع ملی است؛ در همه جا این طور است؛ در مذاکرات هسته یی با اروپایی ها هم همین گونه است. آنچه مصلحت ملت است، مسؤولان کشور آن را دنبال می کنند. در این مذاکرات، مذاکره کنندگان ایرانی و دولت جمهوری اسلامی جدی هستند؛ منتها طرف مقابل هم - که چند کشور اروپایی هستند - به طور جدی و واقعی وارد میدان مذاکره بشوند؛ ولی تا امروز متأسفانه این طور نبوده است. تا امروز این چند کشور اروپایی نشان نداده اند که حقیقتاً دنبال حل مسأله اند. این برای استکبار جهانی مشکل است که ملت ایران توانسته باشد با اراده و توانایی های ذاتی خود گام بزرگی را در راه علم و فناوری بردارد؛ مثل انرژی هسته یی. اینها می خواهند انرژی کشور همیشه وابسته ی به نفت باشد، که نفت هم تحت تأثیر سیاستهای قدرتهای جهانی است. می خواهند ملتها را با ریسمان های نامرئی همیشه در مشت خودشان نگه دارند؛ ملت ایران این را قبول نمی کند.
ما به کسانی که از طرف ایران مشغول مذاکره هستند، اعتماد داریم و از کار آنها حمایت می کنیم؛ منتها طرف مقابل باید بداند که با ترفندهای سیاسی و با تضییع وقت نمی تواند ملت ایران را از عزم راسخ خود برای پیمودن راه فناوری انرژی هسته یی باز بدارد. مسؤولان ما محاسبه کردند، محاسبه شان هم درست است. پیگیری این کار برای پیشرفت کشور - هم پیشرفت مادی، هم پیشرفت سیاسی، هم پیشرفت علمی - مفید و لازم است؛ این جزو مصالح ملی است؛ این را مسؤولان درست فهمیده اند و پایش هم ایستاده اند. اروپایی ها اگر می خواهند در این زمینه با ایران اسلامی به یک تفاهم واقعی برسند، باید تأثیر فشار امریکا و صهیونیست ها را روی خودشان کم کنند؛ نباید تحت تأثیر قرار بگیرند. با ملت ایران، مثل ملت ایران مواجه شوند. ملت ایران، یک ملت بزرگ و بافرهنگ است - این را ثابت کرده - نمی توانند با ملت ایران مثل یک ملت عقب افتاده و یک کشور مستعمره معامله کنند؛ چنین توهینی را ملت ایران بر آنها نخواهد بخشود.
بعضی از کشورهای اروپایی خاطرات قرن نوزده و اوایل قرن بیست در ذهنشان هست. آن روزی که انگلیسی ها با کشتی به خلیج فارس می آمدند و فرمانده نظامی انگلیسی از داخل کشتی به همه ی کشورهای منطقه - از جمله ایران - حکمرانی می کرد، گذشته است. دورانی که محمدرضا پهلوی در این کشور می نشست تا انگلیسی ها و امریکایی ها به وسیله ی سفرایشان به او بگویند چه کسی را نخست وزیر کن، چه کسی را وزیر کن، چه کسی را بردار، نفت را این طوری کن، آن طوری کن، گذشته است. آن روز ملت ایران به پا نخاسته بود. آن روز ملت ایران بیدار نشده بود. امروز شما با یک ملت بیدار و با عزم و اراده مواجه اید. مسؤولان کشور هم در مقابل تهدید دشمنان ذره یی هراس در دلشان احساس نمی کنند؛ مسؤولان هم از خود این ملتند. طرفهای اروپایی مذاکره کننده ی انرژی هسته یی بدانند با چه کشوری صحبت می کنند. اگر مسؤولان کشور احساس کنند که در این مذاکرات جدیت وجود ندارد، روند عوض خواهد شد؛ طور دیگری خواهد شد؛ این را همه بدانند.
 ملت ایران آزمایش بزرگ انتخابات را هم در پیش دارد. ایران ظرفیت های بزرگی دارد؛ بیش از هفتاد میلیون جمعیت، با این همه امکانات، با این همه استعداد، با این همه زمینه ی کار؛ که در هر بخشی وقتی یک مدیر خوب وجود دارد، انسان می بیند چقدر کار در آن جا به وجود می آید و چقدر گشایش برای مردم پیدا می شود. در هر بخشی که یک مدیر دلسوز، کارآمد، مؤمن و انقلابی سر کار است، انسان آثار و برکات آن را مشاهده می کند. سرتاسر کشور ما این طور است. ما ملت بزرگی هستیم؛ کشور بابرکتی هستیم؛ خداوند امکانات خوبی داده؛ با این امکانات، از اول انقلاب تا امروز کارهای بسیار بزرگی هم شده است؛ ولی ما هنوز در شروع کار هستیم؛ چون کارهای بزرگ، زمانبر است.
 در این کشور باید با فقر و فساد و تبعیض مبارزه شود. علاج مشکلات این کشور این است که به طور جدی اجرای عدالت پیگیری شود؛ تبعیض برداشته شود؛ با فساد و فقر و عوامل فقر به طور واقعی مبارزه شود؛ این کارها، کارهای قوای سه گانه است؛ اعم از قوه ی مجریه و قوه ی مقننه و قوه ی قضاییه. البته مهمترین بخش در اختیار قوه ی مجریه است.
مردم باید دنبال رئیس جمهوری باشند که این توانایی، این شادابی، این قدرت، این احساس مسؤولیت و این آمادگی به کار در او وجود داشته باشد. مردم تحت تأثیر حرف این و آن هم قرار نمی گیرند؛ تشخیص می دهند؛ این را مردم ما نشان داده اند. فرصت وجود دارد؛ مردم تشخیص بدهند و انتخاب کنند. البته در انتخاباتی که چند ماه دیگر در پیش است، آنچه در درجه ی اول مهم است، عزم عمومی مردم است. ملت ایران نشان بدهند که به مسأله ی انتخابات بی تفاوت نیستند؛ به این مسأله اهمیت بدهند؛ این اساس کار است. بعد هم ان شاءالله خدای متعال توفیق بدهد و هدایت کند تا دل و ذهن مردم به سمت کسی برود که دارای چنین خصوصیاتی باشد. آن وقت حرکت عمومی ملت ایران روزبه روز شتاب بیشتری خواهد گرفت و خدای متعال هم وعده کرده است که هر ملتی تلاش و کار کند، به او اجر خواهد داد و نتایج را به او عطا خواهد کرد. برکات و رحمت الهی، تصادفی و شانسی نیست که بخوابیم و این برکات بدون دلیل بر ما نازل شود؛ نه، خدای متعال خودش در قرآن، و اولیاء ما در کلماتشان، برای ما روشن کرده اند؛ باید تلاش کرد، باید کار کرد، باید مجاهدت کرد تا ان شاءالله به نتایج رسید.
امیدواریم ان شاءالله شما عزیزانی که این جا هستید و همه ی ملت ایران در این روز عید از وجود مقدس ولی عصر (ارواحنافداه) عیدی حقیقی بگیرند و مشمول دعای آن بزرگوار باشند. خداوند توفیق پیشرفت و عزت و قدرتِ هرچه بیشتر را به ملت ایران عنایت کند.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته

link  نوشته شده در  شنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸۳  توسط انقلابی  نظرات ()

دیدار اقشار مختلف مردم قم در سالروز عید سعید غدیر

بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم

تبریک عرض مى کنیم عید سعید غدیر را - که در تعبیرات احادیث ما از آن به «عیداللَّه الاکبر» تعبیر شده است - به همه ى ملت عزیزمان، به شما عزیزانى که در اینجا تشریف دارید و به همه ى مردم قم که سابقه ى پایبندى قمى ها به ولایت، یک سابقه ى بسیار طولانى است؛ حداقل یک سابقه ى هزار و صد ساله.

آن روزى که بسیارى از مسلمانان در اقطار وسیع اسلامى از انوار معارف اهل بیت (علیهم السّلام) محروم بودند، «قم» در سالهاى آخر زندگى ائمه (علیهم السّلام)؛ زمان حضرت هادى و حضرت عسگرى و بعد از آن، پایگاه اشاعه ى این انوار و تربیت شاگردان برجسته ى اهل بیت بود.

در دوران حاضر هم قمى ها در ماجراى شگفت آور انقلاب اسلامى نقش خطشکنى ایفا کردند. براى مردم و جوانان قم که توانستند در خط مقدم فعالان انقلاب کار بزرگى آغاز کنند، آزمون خوبى بود که تداوم آن توانست بتدریج به حرکت عمومى مردم کشور و انقلاب عظیم اسلامى بینجامد. خداوند اجر مردم عزیز قم را روزبه روز زیاد کند و توفیقات خود را بر آن مردم و شما عزیزان نازل کند.

بعد از انقلاب هم تا امروز قم مرکز خط مستقیم و اصیل انقلاب در همه ى میدانها باقى مانده است و در دفاع مقدس و در مسائل گوناگون، پافشارى و پایدارى قم، مردم قم و حوزه ى علمیه ى معظّم قم توانسته است بسیارى از آحاد ملت را در این برهه ها راهنمایى کند.

مسئله ى «غدیر» یک مسئله ى تاریخىِ صرف نیست؛ نشانه اى از جامعیت اسلام است. اگر نبى مکرم - که در طول ده سال، یک جامعه ى بدوىِ آلوده ى به تعصبات و خرافات را با آن مجاهدتهاى عظیمى که آن بزرگوار انجام داد و به کمک اصحاب باوفایش به یک جامعه ى مترقى اسلامى تبدیل کرد - براى بعد از این ده سال، فکرى نکرده بود و نقشه اى در اختیار امت نگذاشته بود، این کار ناتمام بود. رسوبات تعصبات جاهلى به قدرى عمیق بود که شاید براى زدودن آنها سالهاى بسیار طولانى نیاز بود. ظواهر، خوب بود؛ ایمان مردم، ایمان خوبى بود؛ البته همه در یک سطح نبودند؛ بعضى در زمان وفات پیغمبر اکرم یک سال بود، شش ماه بود، دو سال بود که اسلام آورده بودند؛ آن هم هیمنه ى قدرت نظامى پیغمبر همراه با جاذبه هاى اسلام، اینها را به اسلام کشانده بود. همه که جزو آن مسلمانان عمیقِ دوران اول نبودند. براى پاک کردن رسوبات جاهلى از اعماق این جامعه و مستقیم نگه داشتن خط هدایت اسلامى بعد از ده سالِ زمان پیغمبر، یک تدبیرى لازم بود. اگر این تدبیر انجام نمى شد، کار ناتمام بود. این که در آیه ى مبارکه ى سوره ى مائده مى فرماید: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى»، تصریح به همین معناست که این نعمت - نعمت اسلام، نعمت هدایت، نعمت نشان دادن صراط مستقیم به جامعه ى بشریت - آن وقتى تمام و کامل مى شد که نقشه ى راه براى بعد از پیغمبر هم معین باشد؛ این یک امر طبیعى است.

این کار را پیغمبر در غدیر انجام دادند؛ امیرالمؤمنین را که از لحاظ شخصیت - چه شخصیت ایمانى، چه شخصیت اخلاقى، چه شخصیت انقلابى و نظامى، چه شخصیت رفتارى با قشرهاى مختلف افراد - یک فرد ممتاز و منحصر بفردى بود، منصوب کردند و مردم را به تبعیت از او موظف کردند. این هم فکر پیغمبر نبود، این هدایت الهى بود، دستور الهى بود، نصب الهى بود؛ مثل بقیه ى سخنان و هدایتهاى نبى مکرم که همه، الهام الهى بود. این دستور صریح پروردگار به پیغمبر اکرم بود، پیغمبر اکرم هم این دستور را عمل کردند. مسئله ى غدیر این است؛ یعنى نشان دهنده ى جامعیت اسلام و نگاه به آینده و آن چیزى که در هدایت و زعامت امت اسلامى شرط است. آن چیست؟ همان چیزهایى که شخصیت امیرالمؤمنین، مظهر آنهاست: یعنى «تقوا»، «تدین»، «پایبندى مطلق به دین»، «ملاحظه ى غیر خدا و غیر راه حق را نکردن»، «بى پروا در راه خدا حرکت کردن»، «برخوردارى از علم»، «برخوردارى از عقل و تدبیر»، «برخوردارى از قدرت عزم و اراده»؛ این یک عمل واقعى و در عین حال نمادین است. امیرالمؤمنین را با همین خصوصیات نصب کردند، در عین حال این نماد زعامت امت اسلامى در طول عمر اسلام - هر چه که بشود - همین عمل است؛ یعنى نماد زعامت و رهبرى اسلامى در طول زمان همین است، همان چیزى که در انتخاب الهى امیرالمؤمنین تحقق پیدا کرد. غدیر، یک چنین حقیقتى است.

ما شیعیان و پیروان اهل بیت، هزاران بار خدا را شکر مى گزاریم که چشم ما را به این حقیقت باز کرد، دل ما را پذیراى این حقیقت کرد، ما را در محیطهایى به دنیا آورد و پرورش داد که این حقیقت در آن محیطها جا افتاده بود؛ اینها خیلى نعمتهاى بزرگى است.

یک نکته اى که در کنار این لازم است پیروان اهل بیت و نیز همه ى مسلمانان در نظر داشته باشند، این است که: ما از حادثه و واقعه ى غدیر - که نشانه ى عظمت اسلام و جامعیت اسلام است - به عنوان وسیله اى براى تضعیف اسلام استفاده نکنیم. این را من بالخصوص امروز و این روزها موظفم و مقیدم که به همه ى ملت عزیزمان و همه ى مسلمانها در هر نقطه ى دنیا عرض بکنم که مراقب باشند امروز براى تضعیف اسلام، دشمنان به دنبال همین نقطه ى خاص، همین چیزى که منشأ عظمت اسلام است، هستند؛ یعنى مسئله ى شیعه و سنى، قبول غدیر و انکار غدیر. دشمن مى خواهد مسئله ى غدیر را یک مایه ى برادرکشى و جنگ و خونریزى قرار بدهد؛ در حالى که غدیر مى تواند وسیله ى ائتلاف و برادرى مسلمانها با هم باشد. مرحوم شهید مطهرى (رضوان اللَّه علیه) قبل از انقلاب یک مقاله ى مفصلى درباره ى کتاب «الغدیر» علامه ى امینى نوشتند و ثابت کردند که الغدیر علامه ى امینى، وسیله ى وحدت مسلمین است. بعضى خیال مى کردند کتاب الغدیر ممکن است مایه ى افتراق بشود. ایشان مى گوید اگر درست فکر کنیم، درست عمل کنیم و سنجیده پیش برویم، کتاب الغدیر مایه ى وحدت دنیاى اسلام است. برادران اهل سنت ما هم مى توانند در یک محیط خالى از پیش داورى به منابع غدیر مراجعه کنند؛ یا مى پذیرند، یا نمى پذیرند. در هر دو صورت، چه بپذیرند و چه نپذیرند، این معنا مسلّم است که قضیه ى غدیر هیچ گونه جنگ و دعواى بین پذیرنده و نپذیرنده به وجود نمى آورد و اختلافات را ایجاب نمى کند. براى شیعیان هم همین طور است. شیعیان هم خدا را شکر کنند که از طرف پروردگار به نعمت این اعتقاد و معرفت متنعم شدند. آن برادرهایى هم که این حقیقت را قبول نکردند، یا مراجعه نکردند، یا اطلاع ندارند و یا نتوانستند ذهنهایشان را قانع کنند، آنها هم اعتقادى ندارند. این، اختلاف و درگیرى را ایجاب نمى کند.

امروز اصرار استکبار در دنیاى اسلام بر ایجاد تفرقه است. راه هاى دیگر را رفتند؛ اما ناکام ماندند. شما ملاحظه کنید امریکا در دو، سه تصرفى که در منطقه ى خاورمیانه کرد، در همه بى استثناء شکست خورد؛ نه در عراق، نه در لبنان، نه در افغانستان و نه در فلسطین، آن مقصودى که امریکاى مستکبر دنبال مى کرد - آن هم با هزینه هاى بسیار سنگین و انبوه (پول، سلاح، نیروى انسانى و سیاست) - براى اینکه بتواند مقاصد خودش را در این چهار نقطه تحقق ببخشد، نتوانست و در هر چهار نقطه ناکام ماند؛ به مقصودهایش نرسید و دارد سختیهاى شکست را مزمزه و احساس مى کند. یک روزى - سه، چهار سال قبل - ما این حرفها را مى زدیم، اما امروز خودِ امریکاییها مى گویند و خودِ سیاستمدارانشان هم این را تکرار مى کنند. بنابراین از راه هاى دیگر دستشان بسته شده است.

چند راه براى شکست وارد آوردنِ به بیدارى اسلام - که منشأ آن هم، برافراشته شدن پرچمِ جمهورى اسلامى در ایران است - در مقابل آنها باقى مانده است. یک راهِ عمده ى آنها همین مسئله ى شیعه و سنى است که بگویند جمهورى اسلامى ایران، جمهورى شیعه است و آن را در مقابل جامعه ى بزرگ اهل تسنن قرار دهند؛ تعصبات و احساسات مذهبى را وارد میدان کنند. این، چیز بسیار خطرناک و مهمى است و دارند این کار را مى کنند. دستهاى سیاست بیکار نیستند. ما همه ى همتمان باید این باشد که این خواست استکبارى را خنثى کنیم. همه باید هشیار باشند؛ ملت ما، زبدگان ما، مبلغان ما، روحانیون پُرتلاش و خدوم ما، همه و همه توجه بکنند که حرکتى و اظهارى که به این نقشه ى دشمن کمک بکند، از آنها نباید سر بزند.

ما دیدیم در داخل جامعه ى خودمان که کسانى از طرف دشمنان تحریک شدند - با نشانه، نه از روى حدس؛ حقیقتاً از طرف دشمنان تحریک شدند - تا به عنوان دفاع از تشیع، به عنوان زدنِ سنگِ تشیع به سینه، کارهایى بکنند و حرفهایى بزنند که طرف مقابل را، جامعه ى اهل سنت را، آشفته کند؛ دلهاى آنها را منقلب بکند. دشمن با این وسیله وارد میدان شد؛ پول خرج کرد. این را ما دیدیم، اطلاع داریم.

جامعه ى شیعه باید با متانت راه خودش را ادامه دهد. ما «الحمدللَّه الذى جعلنا من المتمسّکین بولایة امیرالمؤمنین» را رها نمى کنیم؛ ما تمسک به ولایت على بن ابیطالب (علیه السّلام) - که نعمت بزرگ خداست - را محکم نگه مى داریم؛ اما با کسى که به این حبل متین تمسک نکرده است، دعوا هم نمى کنیم. این وظیفه ى جامعه ى تشیع است. آنچه که دشمن مى خواهد، این است که با هم اختلاف کنیم.

وظیفه ى جامعه ى تسنن هم همین طور است. برادران اهل تسنن هم بدانند که نقشه ى دشمن، ایجاد اختلاف است، ایجاد تعصب است، برادرکشى است؛ به کمتر از برادرکشى هم راضى نمى شوند. ببینید الان در بغداد و شهرهاى مختلف عراق چه مى کنند! مسجد شیعه، مسجد براثا، حرم مطهر امامین عسگریین، مسجد کوفه، هر جا دستشان برسد، هر جا یک جمعى که فکر مى کنند آنها شیعه اند، آنجا انفجارات درست مى کنند و انسانهاى بى گناهى را به قتل مى رسانند. این را دشمن مى خواهد. دشمن دارد آنها را تغذیه ى مالى مى کند؛ سرویسهاى جاسوسى امریکا و اسرائیل پشت سر این گروههاى افراطى و تکفیرى هستند، ولو عوامل و پیاده نظامشان هم خبرى ندارند که پشت سر قضیه چیست؛ اما رؤسایشان مى دانند. این را امریکا مى خواهد. لذا آنها هم بایستى بیدار و متوجه باشند.

امروز بیدارى اسلامى و حرکت به سمت دستیابى به ارزشهاى والاى اسلامى، یک جان تازه اى گرفته است. در همه ى دنیاى اسلام، بخصوص جوانها، باسوادها، دانشگاهیها، دانشجوها، طبقه ى فهمیده و همه ى عامه ى مردم، میلشان به اسلام و حاکمیت ارزشهاى اسلامى، با سى، چهل سال قبل قابل مقایسه نیست. بیدارى اسلامى شروع شده است. آنها هم از همین مى ترسند؛ مى خواهند همین را نابود کنند. نگذارند این بیدارى اسلامى، این حرکت عمومى در دنیاى اسلام، به وسیله ى نقشه ى دشمن خنثى بشود که عبارت است از: به جان هم انداختن شیعه و سنى. در دعواى مذهبى وقتى که دو طرف با تعصب با یکدیگر مشغول بحث و جدل مى شوند، بسیارى از حرفهاى منطقى لگدمال خواهد شد. حرفهاى منطقى را هم دیگر کسى نمى شنود. نگذارند؛ بخصوص روشنفکرانشان و علمایشان مراقب باشند، نصیحت کنند و اعلان کنند این اتحادى را که ما دنبالش هستیم و مکرر گفته ایم. سیاستمدارانشان هم همین طور؛ رؤساى کشورهاى اسلامى بدانند: عزت و اقتدار اسلام، قوتِ آنهاست؛ قوت جمهورى اسلامى، مایه ى پشتگرمىِ آنهاست. از اول پیروزى انقلاب، تبلیغات سیاسى دشمنان انقلاب، بنا را بر این گذاشت که مسلمانان اطراف جمهورى اسلامى را از دولت جمهورى اسلامى بترساند؛ سعى شان این شد که کشورهاى عربى، کشورهاى خلیج فارس، آن طرف تر و آن طرف تر را از جمهورى اسلامى بترسانند. بیست و چند سال است اینها دیده اند که جمهورى اسلامى به هیچ همسایه اى، به هیچ غیرهمسایه اى و به هیچ کشورى تعرض نکرده است؛ اگر تعرضى هم شد، از طرف یک دولت عربى شد. همین صدامِ بدعاقبت هم به ما حمله کرد، هم به کویت حمله کرد؛ اگر فرصت پیدا مى کرد، به کشورهاى دیگر عربى هم حمله مى کرد. از طرف ایران، هیچ گونه تعرض و تجاوزى به هیچ کدام از این کشورها نشده است؛ این را دیده اند. باید بدانند عزت اسلام و عزت جمهورى اسلامى، مایه ى قوت آنهاست. امریکا از ضعف دولتهاى اسلامى استفاده مى کند و به آنها زور مى گوید. اگر قوى باشند و پشتگرمى داشته باشند، نمى تواند زور بگوید. امریکا به دولت غاصب صهیونیست باج مى دهد، از دولتهاى عرب باج مى گیرد! اگر دولتهاى عرب به یک قدرت عظیم متکى باشند، مجبور نخواهند بود دیگر باج بدهند.

این که امروز دنبالش هستند، چندى است که در خبرها و تحلیلها و حدسهاى مفسران سیاسى شان مطرح مى شود و واقعیت هم همین است که امریکاییها دنبال این هستند که یک اتحادى متشکل از امریکا و انگلیس و بعضى دولتهاى عربى علیه جمهورى اسلامى ایران درست کنند. دولتهاى عربى باید خیلى بیدار باشند؛ باید حواسشان خیلى جمع باشد. اتحاد دو دولت نحسِ نجس و دشمن با مصالح مسلمین علیه یک ملت مسلمان؛ یک ملتى که در راه اسلام این همه مجاهدت کرده است، این همه براى عزت اسلام مایه گذاشته است، این قدر جوان در راه نگه داشتن این پرچم سربلند قربانى کرده است؛ کسى با دو رجس ِ نجس متحد بشود علیه یک چنین ملتى؟! که البته فایده اى هم نخواهد کرد. یک روزى بالاتر از این اتحاد را هم کردند؛ امریکا و انگلیس و شوروى و همه ى اروپا و بسیارى از همین کشورهاى عربى در جنگ تحمیلى علیه جمهورى اسلامى با هم متحد شدند؛ هدف هم این بود که قسمتى از خاک ایران را به وسیله ى این بدبختِ روسیاهِ بدعاقبت تصرف کنند و جمهورى اسلامى را بى آبرو کنند و بگویند نتوانست خاک خودش را حفظ کند؛ هشت سال هم زور زدند و همه ى نیرویشان را به کار گرفتند، آخر هم هیچ غلطى نتوانستند بکنند. حالا هم همان طور است. توطئه ى آنها علیه نظام اسلامى به جایى نخواهد رسید. ولى باید بیدار باشند و مراقب باشند در دام دشمنان نیفتند. هر چه جمهورى اسلامى از لحاظ علمى، از لحاظ فن آورى و از لحاظ اجتماعى قدرت پیدا کند، این قدرت متعلق به دنیاى اسلام است؛ یک وزنه ى سنگینى در کفه ى دنیاى اسلام است.

انرژى هسته اى که براى ملت ایران یک دستاورد بومى است، افتخار اینجاست. این، براى دنیاى اسلام مایه ى افتخار است. اینکه حالا بنشینند امریکاییها و انگلیسیها و چند تا از دولتهاى عربى - یکى یا چند تا - راجع به انرژى هسته اى ایران و اینکه باید ما نگذاریم، باید تحریم کنیم، باید چه کنیم، باید خیال اسرائیل را از این جهت آسوده کنیم، با هم بحث کنند، این از طرف دولتهاى اسلامى یک خطاى سیاسى است. دولتهاى اسلامى باید افتخار کنند؛ باید بدانند این قوت، قوتِ آنهاست.

البته ملت ایران بدون تردید از حق خود نمى گذرد و مسئولان کشور هم حق ندارند از حق ملت ایران صرف نظر کنند.

خداوند ان شاءاللَّه عید مبارک غدیر را بر همه ى شما مبارک کند؛ بر همه ى ملت بزرگ ما مبارک کند؛ بر همه ى امت اسلامى مبارک کند. و ان شاءاللَّه خداى متعال به عظمت امیرالمؤمنین و به مبلغ شخصیت امیرالمؤمنین در این روز به این ملت عیدى عنایت کند. و قلب مقدس ولى عصر(ارواحنافداه) را از ما راضى و خشنود فرماید.

و السّلام علیکم و رحمةاللَّه

link  نوشته شده در  دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۸٥  توسط انقلابی  نظرات ()

بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اقشار مختلف مردم در روز عید سعید غدیر خم

بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم

عید مبارک غدیر را به همه ى مؤمنان، به همه ى مسلمین در سراسر دنیاى اسلام، به همه ى آزادگان که از اعماق دل مشتاق و دلباخته ى آن صفات و خصوصیاتى هستند که ما در امیر مؤمنان (علیه الصّلاةوالسّلام) آنها را سراغ داریم، تبریک عرض میکنیم. همچنین بالخصوص این عید سعید را به همه ى ملت ایران و به شما حضار محترم که در این جلسه ى صمیمى حضور یافتید و بخصوص به مردم عزیز و مؤمن کاشان، علماى اعلام و حوزه ى علمیه ى این شهر تبریک عرض میکنیم.

برادران و خواهران عزیز! مسئله ى غدیر از چند جهت قابل توجه و اهتمام است. نباید تصور کرد که عید غدیر یک عیدى مثل بقیه ى اعیاد است. اگرچه جنبه ى نمادین و معنا و مضمون در همه ى اعیاد اسلامى هست، ولى نه به اندازه اى که در عید غدیر این معنا وجود دارد.

یک بُعد این مسئله، مسئله ى جهت اسلام و سمتگیرى حرکت اسلامى است که این جزو اعتقادات ماست؛ این جنبه ى ولایت است، اعتقاد به مسئله ى امامت و نصب امام از سوى پیغمبر یعنى در واقع از سوى خداوند متعال. این یک بُعد قضیه است، که اگر با چشم تحقیق مسلمین به این حادثه نگاه کنند، همه این معنا را تصدیق خواهند کرد که این حرکت عظیم پیغمبر در میانه ى راه حج، برگشت از حج، در وسط بیابان، در سال آخر عمر، با آن مقدمات، با آن مؤخرات، نام بردن از امیرالمؤمنین، معرفى کردن امیرالمؤمنین به اینکه «من کنت مولاه فهذا علىّ مولاه»، هیچ معنائى جز تعیین خط حکومت و ولایت در اسلام بعد از رحلت پیغمبر اکرم ندارد. معناش فقط همین است. محققین دنیاى اسلام در طول تاریخ همین معنا را احساس کرده اند و فهمیده اند از این حادثه و این عبارت پیغمبر. معلوم میشود که از نظر اسلام، مسئله ى حکومت فقط این نیست که یک قدرتى بیاید در رأس جامعه ى اسلامى قرار بگیرد و کارائى داشته باشد براى اداره ى حکومت و زندگى مردم با نظم و انضباط اداره بشود؛ مسئله فقط این نیست از نظر اسلام، بلکه حکومت در نگاه اسلامى معناى امامت دارد.

امامت یعنى پیشوائى جسم و دل؛ هردو. فقط حاکمیت بر اجسام نیست، اداره ى زندگى دنیائى و روزمره ى متعارف مردم نیست؛ مدیریت دلهاست، تکامل بخشیدن به روحها و جانهاست، بالا بردن فکرها و معنویتهاست. این معناى امامت است. اسلام این را میخواهد. ادیان دیگر هم همینجور بوده اند. حالا از ادیان دیگر، سند باقیمانده ى متقنى در دست بشر نیست، لکن اسلام سند روشن دارد.

حرکت اسلام، پیدایش اسلام براى اداره ى زندگى بشر، این معنا فرق جوهرى و معنوى را با همه ى حرکتهاى دیگر دارد. دنیا و آخرت را میخواهد اداره کند، تکامل و تعالىِ حقیقىِ انسان را در کنار اداره ى زندگى روزمره ى مردم به عهده بگیرد. این، همان معناى امامت است. خود پیغمبر هم به این معنا امام بود که در آن روایت امام باقر (علیه الصّلاةوالسّلام) در منى ، در میان جمعیت، حضرت صداشان را بلند کردند، فرمودند: «انّ رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله کان هو الامام»؛ پیغمبر امام بود.

امام یعنى حاکمیت دین و دنیا در زندگى مردم. خوب، این یک بُعد قضیه است که این بُعد اعتقادى است و شیعه با این مشعل درخشان، با این منطق روشن، در طول قرنهاى متمادى توانسته است حقانیت خود را براى همه ى دلهائى که جستجوگر بودند و با انصاف بودند، اثبات بکند.

اینکه شیعه توانسته است بماند و رشد کند، در میان این همه موانع و اشکالاتى که وجود داشته است و فشارهائى که بوده است در طول تاریخ، این به پشتیبانى و اتکاء به همین منطق قوى و روشن بوده است. اگر این منطق قوى نبود، شیعه مضمحل میشد و از بین میرفت. این منطق، منطق بسیار مستحکمى است.

یک بُعد دیگر قضیه، توجه به ارزش معنوى آن شخصیتى است که در این حادثه، پیغمبر او را معین کرد و منصوب کرد؛ یعنى امیرالمؤمنین (علیه الصّلاةوالسّلام). براى گزینش نسبت به یک چنین منصبى، اگر همه ى عوامل را که در کمال یک انسان دخالت دارند، بشر معمولى بخواهد محاسبه کند، یقیناً نمیتواند به همه ى آنها دست پیدا کند. این یک محاسبه ى الهى و فوق بشرى لازم دارد. با یک چنین محاسبه اى، نبىّ مکرم اسلام امیرالمؤمنین را متناسب با این موقعیت و این مقام دانسته است.

خوب، اسلام تا ابدالدهر حکومت خواهد داشت؛ انواع و اقسام آدمهائى که صلاحیتهائى در سطوح مختلف دارند، به حکومت خواهند رسید. این، قابل پیش بینى بوده از اولِ اسلام. آن کسى که سرچشمه را باید به او سپرد تا طول تاریخ اسلام از این سرچشمه سیراب شود، او باید کسى باشد در تراز امیرالمؤمنین على بن ابى طالب (علیه السّلام)؛ او نمیتواند یک انسانى معمولى باشد. سرچشمه در اختیار اوست؛ لذاست همه ى ائمه ى ما (علیهم السّلام) که خودشان هم صاحب همین منصب بودند - اگر چه فرصت حکومت به آنها داده نشد - همه به امیرالمؤمنین با چشم عظمت نگاه میکردند. ائمه (علیهم السّلام) همه، على بن ابى طالب را مثل یک خورشیدى در آسمان امامت میدیدند که بقیه ى ائمه مثل ستارگان آن آسمانند. امیرالمؤمنین افضل از آنها بود، کما اینکه درباره ى امام حسن و امام حسین (علیهماالسّلام) با آن مقاماتى که آن دو بزرگوار دارند، پیغمبر میفرماید: «و ابوهما افضل منهما»؛ پدرشان از امام حسن و امام حسین بالاتر است، بافضیلت تر است. این است مقام امیرالمؤمنین.

بنابراین همه ى صفات کمالى که ما براى برگزیدگان خدا قائلیم، این در امیرالمؤمنین (علیه السّلام) باید وجود میداشت تا پیغمبر به امر پروردگار او را منصوب کند به این مقام. این هم بُعد دوم است که نگاه به فضیلت امیرالمؤمنین (علیه الصّلاةوالسّلام) است.

یک بُعد دیگر هم که امروز براى ما این بُعد خیلى اهمیت دارد و در غدیر وجود دارد، این است که همه ى ما بدانیم حکومت اسلامى و جامعه ى اسلامى باید شخصیت امیرالمؤمنین و جامعه اى را که امیرالمؤمنین میخواست درست کند، الگو قرار بدهد. الگوى ما این است؛ به آن سمت باید حرکت کنیم. معنایش این نیست که در طول تاریخ از بزرگان و علما و شخصیتهاى برجسته، ممکن است کسانى پیدا بشوند که مثل امیرالمؤمنین یا یک درجه پایین تر از امیرالمؤمنین باشند؛ نه، این نیست؛ بزرگان ما، علماى ما، برجستگان ما، شخصیتهاى ما از قنبرِ خادم امیرالمؤمنین هم پایین ترند، خاک پاى امیرالمؤمنین هم نمیشوند. اینجور نیست که ما بخواهیم کسى را، یا بتوانیم کسى را با آن شخصیت والا مقایسه کنیم؛ این نیست، لکن این هست که ما بایستى کار را با توجه به آن سرمشق انجام بدهیم.

وقتى که سرمشق را مینویسند، الگو را میدهند به دست متعلم که تمرین بکند؛ معنایش این نیست که حتماً این متعلم خواهد توانست مثل آن خط یا مثل آن نقاشى یا مثل آن الگو را از آب دربیاورد آخر کار؛ نه، میگوید به این سمت باید حرکت کنى؛ هدفت باید این باشد؛ همتت باید این باشد. امروز جامعه ى اسلامى ما باید همتش همان چیزى باشد که آن روز امیرالمؤمنین در صدد انجام دادن او بود و در آن فرصتى که به دست آورد براى حاکمیت، آنها را انجام داد. شما نگاه کنید ببینید شاخصه هاى امیرالمؤمنین و نظامى که او درصدد تشکیل آن نظام بود، چیست. ما باید آن شاخصها را در نظر بگیریم، به سمت آنها حرکت بکنیم.

شاخصه ى عدالت، شاخصه ى اخلاق، توحید، کار را براى خدا انجام دادن، در نگاه به آحاد جامعه، نگاه مهربان و عطوفت بار به همه - همه ى افراد جامعه - داشتن. امیرالمؤمنین به عامل خود میفرماید که: مردم یا برادر دینى تو هستند یا همجنس تو در بشریتند. ببینید این نگاه چقدر وسیع است. آحاد بشر؛ نگاه عطوفت بار انسان - انسانى که امیرالمؤمنین میخواهد بسازد - نسبت به همه ى آحاد بشر این است؛ نگاه عطوفت بار.

بعد، نگاه جدى و قاطع نسبت به گناه و تخلف و خیانت. امیرالمؤمنین از نزدیکترین نزدیکان خود هم تخلف را، خیانت را، انحراف از راه خدا را تحمل نمیکرد. آن عطوفت به جاى خود، آن نگاه قاطع و ضابطه مند به جاى خود. این نگاه امیرالمؤمنین است. اینها الگوست. ممکن است ما در حرکت به سمت این هدف و این الگو بتوانیم از ده درجه، دو درجه، سه درجه جلو برویم و بیشتر نتوانیم؛ اما باید در این جهت حرکت کنیم؛ شاخص ما باید این باشد. این، معناى غدیر است. اینى که ما غدیر را زنده نگه میداریم، فقط به خاطر جنبه ى اعتقادى آن نیست؛ یا جنبه ى مناقبى آن نسبت به وجود مقدس امیرالمؤمنین. این جنبه هم جنبه ى بسیار مهمى است. فراموش نباید بکنیم که جامعه ى ما یک جامعه ى علوى است. آرزوى ما این است که در تراز جامعه اى که امیرالمؤمنین میخواست بسازد، قرار بگیریم. پس بایستى این معیارها را رعایت کنیم.

یک بُعد دیگر این است که توجه داشته باشیم امیرالمؤمنین با این موقعیت، با این وضوحِ معناى امامت آن بزرگوار که منصوب پیغمبر و منصوب الهى است، آن وقتى که ملاحظه کرد و دید که جامعه ى اسلامى آسیب پذیر است و اگر او بخواهد دنباله ى این حق را بگیرد و مطالبه کند، ممکن است اسلام به خطر بیفتد، کنار نشست. این هم یک مسئله ى مهمى است. نه فقط کنار نشست - یعنى ادعا را مطرح نکرد که اختلاف و شق عصاى مسلمین نشود - بلکه همکارى کرد با کسانى که به نظر امیرالمؤمنین صاحبان منصب حق نبودند - که بر جامعه ى اسلامى حکومت میکردند - چون دید که امروز اسلام به این احتیاج دارد؛ فداکارى. این هم یک درس دیگر است براى ما. این هم درس غدیر است، درس علوى است.

ما امروز منطقمان در دنیاى اسلام قوى ترین منطق است. در این هیچ شک و شبهه اى نباید داشت. منطق شیعه، منطق امامت و ولایت در همه ى دورانهاى تاریخ همینجور بوده، امروز هم همینجور است. قوى ترین منطقهاست؛ اما درعین حال ما با اینکه کمال اعتماد را به منطق خود، به روش خود، به منش خود داریم - امروز هم پرچم اسلام دست ملت ایران است - درعین حال همه ى برادران دنیاى اسلام را از هر مذهبى که هستند، به اتحاد و برادرى دعوت میکنیم، نمیخواهیم اختلاف ایجاد شود. اثبات خود را با نفى دیگران نمیخواهیم بکنیم. این، بسیار نکته ى مهمى است. این همان انسجام اسلامى است که ما اول امسال عرض کردیم. درست همان نقطه اى است که دشمنان میخواهند از این نقطه وارد شوند و دنیاى اسلام را از آنچه که هست، باز هم ضعیف تر کنند. سالهاى متمادى اینها از ضعف دنیاى اسلام، ضعف حکومتهاى اسلامى استفاده کردند و هر کار دلشان خواست در دنیاى اسلام، در منطقه ى اسلامى انجام دادند. حالا که ملتهاى اسلام بیدار شدند و در بخشى از امت اسلامى یعنى این بخش ایران اسلامى یک چنین شکوه و عظمتى به وجود آمده است از اقتدار و حضور مردمى، و ملتهاى دیگر هم روزبه روز بیدارتر میشوند، امروز استکبار - یعنى همان دشمنان همیشگى - باز این ویروس اختلاف را میخواهند با کمال خیانت و رذالت در پیکر بخشهاى اسلامى تزریق کنند؛ اختلافات را تشدید کنند. با این باید مواجه شد. این هم درس غدیر است، این هم درس امیرالمؤمنین است.

کسانى در همان وقت آمدند پیش امیرالمؤمنین که یا على حق با توست؛ ما مى آئیم چنین میکنیم، چنان میکنیم، از تو حمایت میکنیم، زیر بار اینها نرو. امیرالمؤمنین ردشان کرد. خود او اگر میخواست از حق خود دفاع کند و قیام کند، احتیاج به کسى نداشت؛ اما دید جامعه ى اسلامى تاب تحمل این اختلاف و درگیرى را ندارد؛ لذا کنار کشید. این درس است براى ما.

امروز اختلافات را نباید زنده کرد؛ نباید برجسته کرد. نباید فرق اسلامى مقدسات یکدیگر را - که نقطه ى حساسیت زاى هر فرقه اى همان بخش مقدساتش است - مورد اهانت قرار بدهند. روى نقاط حساس یکدیگر انگشت گذاشتن و فشار آوردن، معلوم است تحریک کننده است؛ این به اختلاف دنیاى اسلام منتهى میشود؛ این اختلاف نباید باشد. حرف ما این است.

امسال در حج هم به حجاج محترم همین پیام را دادیم؛ گفتیم دلسوزان دنیاى اسلام همه ى حرفشان این است که روى نقاط حساسیت فرقه ها نباید انگشت بگذارند و حساسیت ایجاد کنند؛ دشمنى ایجاد کنند. امروز یک دشمن بزرگى وجود دارد که نه سنى است، نه شیعه، نه به هیچ یک از فرق اسلامى اندک گرایشى دارد؛ اما به سنى نزدیک میشود یک جور تلقین میکند، به شیعه نزدیک میشود یک جور تلقین میکند؛ براى اینکه بین اینها اختلاف و دعوا و جنگ به راه بیندازد. باید مواظب آن دشمن بود.

خدا را شکر میکنیم ملت ایران در طول این بیست و هفت، هشت سالى که خداى متعال این توفیق را داد و اینها توانستند پرچم اسلام را در این سرزمین بلند کنند، جورى عمل کردند که در هر یک از تدابیر استکبار، آنها مقابل ملت ایران شکست خوردند. اگر نوع تحرکات و انگیزشها و حرکتهاى استکبار را در مقابل جمهورى اسلامى در این بیست و هفت، هشت سال فهرست کنیم، در همه اش بدون استثناء آنکه شکست خورده، آن جبهه ى پرمدعا و متکبر و مستکبر بوده است. ما ادعائى هم نداشتیم، اما ما مردم مسلمان به برکت ایمانمان، به برکت توکلمان، به برکت حضورمان در صحنه، به برکت اینکه میخواستیم مسئولیت خود را انجام دهیم، ما ملت ایران بر همه ى این دستگاه پرهیاهوى استکبار در همه ى این قضایا فائق آمدیم. اینها به انواع و اقسام خواستند اختلاف ایجاد کنند، نتوانستند. و باید هوشیار باشیم.

راه ادامه ى این موفقیتها، عزیزان من! این است که ما دشمن را فراموش نکنیم. دشمن را فراموش نباید کرد. در همه ى قضایا باید توجه داشت که دشمنى وجود دارد که از غفلت ما ممکن است استفاده کند، ضربه وارد کند. این، روشى است که قرآن به ما یاد میدهد. شما ببینید سرتاسر قرآن چقدر اسم شیطان تکرار شده. خوب، یک بار میگفتند یک شیطانى هست، تمام شد دیگر؛ این براى همین است که انسان در عرصه ى زندگى - که عرصه ى چالشها و مبارزه است؛ زندگى سرتاپا چالش و مبارزه است - فراموش نکند که دشمن دارد و دشمن ممکن است ضربه بزند. راهش این است: دشمن را فراموش نکنیم؛ خداى متعال را هم که پشتیبان ماست، از یاد نبریم؛ احساس مسئولیت حضور در صحنه را هم از یاد نبریم. این، آن عامل بسیار مؤثر و مهم است.

حالا اندکى بعد، انتخابات را ملت ایران در پیش دارد. من درباره ى انتخابات ان شاءاللَّه توصیه هائى دارم و عرض خواهم کرد به ملت ایران. این یکى از آن عرصه هاى مهم است. این جا بایستى ملت ایران هوشیارى به خرج بدهند، بدانند که این یکى از همان امتحانها، یکى از همان عرصه هاى کارآمدى، یکى از همان پیچهائى است که از غفلت ما در آنجا ممکن است دشمن استفاده کند و ضربه به ما بزند. البته خداى متعال پشتیبان شما ملت عزیز و شجاع و فداکار و باوفا بوده است، بعد از این هم امیدواریم که خداوند متعال ان شاءاللَّه در همه ى مراحل، ملت عزیز ایران را پشتیبانى کند.

خداوند ان شاءاللَّه این عید را بر همه ى ملت ایران مبارک قرار بدهد و عیدى ملت ایران را یک قدم نزدیک شدن به آرمانهاى بلند اسلامى قرار بدهد.

 

والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته
link  نوشته شده در  شنبه ۸ دی ۱۳۸٦  توسط انقلابی  نظرات ()

دیدار هزاران نفر از قشرهاى مختلف مردم به مناسبت عید سعید غدیر خم

بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم


اولاً عید سعید غدیر را که بخش عمده اى از شناسنامه ى شیعه ى ائمه (علیهم السّلام) محسوب میشود و مرد و زن شیعى در طول سالیان طولانى و قرنهاى متمادى با یاد این روز و این حادثه هویت خود را احساس کرده اند، به شما حضار عزیز و همه ى مردم مؤمن کشورمان و به دنیاى اسلام تبریک عرض میکنیم. و به شما برادران و خواهران گرامى؛ بخصوص برادران و خواهرانى که از راه هاى دور و شهرهاى گوناگون تشریف آوردید و همچنین به خانواده ى معظم شهیدان خوشامد عرض میکنیم.

مسئله ى غدیر جزو مسائلى است که در پیرامون آن فکر کردن، امروز به جامعه ى اسلامى و بخصوص به مردم و کشور ما خیلى کمک میکند براى اینکه راه درستِ حرکت را گم نکنند. دو سه نکته را در پیرامون مسئله ى غدیر عرض میکنیم.

یک نکته خود واقعه ى غدیر است. دنیاى اسلام در زمان پیامبر اکرم که بالنسبه وسعتى پیدا کرده بود، شاهد یک امر بسیار مهمى بودند و آن اعلام جانشینى امیرالمؤمنین بود. قضیه ى حادثه ى غدیر را فقط شیعه نقل نکردند، محدثین اهل سنت و بزرگان اهل سنت هم بسیارى این حادثه را نقل کردند، ولى فهم آنها از مسئله گاهى متفاوت است؛ اما اصل این حادثه در بین مسلمین جزو مسلّمات محسوب میشود. این حادثه که تعیین جانشین براى پیغمبر در ماه هاى آخر زندگى ایشان - تقریباً هفتاد روز به پایان زندگى پیغمبر - بود، رخ داده است و در حقیقتِ خود نشان دهنده ى اهمیت مسئله ى حکومت و سیاست و ولایت امر امت اسلامى از نظر اسلام است. اینکه امام بزرگوار ما و پیش از ایشان بسیارى از بزرگان فقها بر روى مسئله ى وحدت دین و سیاست و اهمیت مسئله ى حکومت در دین تکیه میکردند، ریشه اش در تعالیم اسلام و از جمله در درس بزرگ غدیر است. این اهمیت موضوع را میرساند. همه ى مردمانى که از واقعه ى غدیر خم این معنا را میفهمند - یعنى ما شیعیان و حتى بسیارى از غیر شیعه که همین معنا را احساس کردند یا درک کردند از قضیه ى غدیر - بایستى در همه ى دورانهاى تاریخ اسلام توجه کنند به اینکه مسئله ى حکومت یک مسئله ى اساسى و مهم و درجه ى اول در اسلام است؛ نمیشود نسبت به مسئله ى حکومت و حاکمیت بى اعتناء و بى تفاوت بود. نقش حکومتها هم در هدایت مردم یا در گمراه کردن مردم امرى است که تجربه ى بشر به آن حکم میکند. اینکه در نظام جمهورى اسلامى - چه در قانون اساسى، چه در بقیه ى معارف جمهورى اسلامى - این همه بر روى مسئله ى مدیریت کشور اسلامى تکیه میشود، به خاطر همین ریشه ى بسیار عمیق و عریقى است که در اسلام نسبت به این قضیه هست. این یک نکته است که نباید از نظر دور باشد.

نکته ى دیگر در کنار این مسئله این است که در واقعه ى غدیر، پیغمبر اسلام امیرالمؤمنین؛ على بن ابى طالب (علیه الصّلاة و السّلام) را معرفى کردند. خصوصیاتى که در آن دوران و در دورانهاى بعد، زندگى به آن شناخته شد، چه بود؟ اینها براى ما معیار است. امیرالمؤمنین اولین خصوصیتش دلبستگى و پایبندى به رضاى الهى و حرکت در مسیر صراط مستقیم بود؛ هر مقدارى که دشوارى داشته باشد، هرچه مجاهدت بخواهد، هرچه گذشت، بخواهد. این مهمترین خصوصیت امیرالمؤمنین است.
امیرالمؤمنین کسى است که براى خدا و در راه خدا از دوران کودکى تا لحظه ى شهادت یک لحظه و در یک قضیه پا عقب نکشید و دچار تردید نشد و همه ى وجود خود را در راه خدا به میدان آورد. آنوقتى که باید تبلیغ میکرد، تبلیغ کرد؛ آنوقتى که باید شمشیر میزد، در رکاب پیغمبر شمشیر زد و از مرگ نترسید؛ آنوقتى که لازم بود صبر کند، صبر کرد؛ آنوقتى که لازم بود زمام سیاست را به دست بگیرد، سیاست را به دست گرفت و وارد میدان سیاست شد. و در همه ى این دورانهاى گوناگون، آنچه لازمه ى فداکارى از آن بزرگوار بود، بروز و ظهور پیدا کرد. پیغمبر اکرم یک چنین کسى را در رأس جامعه ى اسلامى قرار میدهد. این شد درس؛ این یک درس براى امت اسلامى است. فقط یک حافظه ى تاریخى و خاطره ى مربوط به قرنهاى گذشته نیست. این نشان میدهد که براى اداره ى جامعه ى اسلامى و جوامع اسلامى و امت اسلامى، معیارها اینهاست: خداپرستى، در راه رضاى خدا مجاهدت کردن، جان و مال را به عرصه آوردن، از هیچ سختى و مشکلى روگردان نبودن، و از دنیا اعراض کردن. این قله، امیرالمؤمنین است؛ شاخص، وجود امیرالمؤمنین است. این درس بزرگ غدیر است.

نگاه کنیم به دنیاى اسلام و حکومتهاى اسلامى و به سطح عالم و مدیریتهاى سیاسى در دنیا و ببینید فاصله چقدر است بین آنچه که اسلام به بشریت ارائه کرد و آنچه امروز در واقعیتها وجود دارد. ضربه اى که بشریت میخورد، بخش عمده اى از این ناحیه است. اسلام براى سعادت بشریت مدیریتى از نوع مدیریت امیرالمؤمنین را لازم میداند، که البته امیرالمؤمنین در این قسمت شاگرد و پیرو پیغمبر است. خود امیرالمؤمنین وقتى درباره ى زهد او سخن گفته شد، گفت زهد من کجا و زهد پیغمبر! در مجاهدت، در صبر و در همه ى این مراتب، امیرالمؤمنین شاگرد برجسته و ارشد پیامبر خداست. و این چنین کسى است که شایسته است. همه ى ما باید این را به عنوان الگو در نظر بگیریم؛ نه فقط براى کشور خودمان، براى دنیاى اسلام؛ داعیه این است، توقع این است.

یک چنین انسان والا و بزرگ و بى اعتناى به دنیا، به زر و زیورها، آماده ى براى جانفشانى در راه حق و حقیقت است که میتواند جوامع بزرگ انسانى را نجات بدهد. تسلیم خواهشهاى نفسانى نشود، مصلحتهاى حقیر شخصى، او را مغلوب حوادث بزرگ زندگى نکند. اینکه ما بارها عرض میکنیم پیام اسلام و پیام جمهورى اسلامى براى دنیا، پیام نوئى است، یعنى این؛ این یک نمونه ى برجسته ى آن است.

امروز شما نگاه کنید به سطح زندگى بشریت در دنیا؛ رؤساى کشورها، مدیران امور سیاست ملتها را نگاه کنید؛ کدامشان حاضرند از منافع شخصى خودشان صرف نظر کنند و بگذرند؛ آنجائى که این منفعت برایشان دم دست است و میتوانند از آن بهره بگیرند؟ کدامشان حاضرند جان خودشان را در راه مصلحت ملتشان و کشورشان قربانى کنند و فدا کنند؟ کدامشان حاضرند پا روى رودربایستى ها و ملاحظه کارى ها بگذارند؟ امروز فقر بزرگ بشریت از جمله، فقرِ همین گونه مردان است که اسلام نمونه ى عالى آن را به بشریت نشان داده است. البته پیداست رسیدن به آن قله، کار افراد عادى بشر نیست؛ کسى نمیتواند مثل امیرالمؤمنین زندگى و مشى کند؛ این یک آرزوى نشدنى است. اما قله، جهت را به ما نشان میدهد. به سمت آن قله باید حرکت کرد، به او باید شبیه و نزدیک شد. این، آن نقیصه ى بزرگ و کمبود بزرگ بشریت است. این نکته اى است که در ماجراى غدیر وجود دارد. این هم یک مسئله است، که باید به این توجه کرد؛ پیام غدیر به دنیا، پیام الگوى حکومت اسلامى است.

انسانى که در راه خدا با دشمن، با موارد غرض ورزى، آنچنان سخت و قاطع برخورد میکند؛ اما در مقابل انسانهاى مظلوم، انسانهاى ضعیف، آنچنان خاکسار است، آنچنان بردبار است که کسى باور نمیکند این امیرالمؤمنین است. اوائلى که امیرالمؤمنین وارد کوفه شده بودند و مردم آن حضرت را نمیشناختند، رفتار آن حضرت، لباس آن حضرت، مشى آن حضرت، جورى بود که هیچ کس تو کوچه و بازار که حضرت راه میرفت، نمیفهمید که امیرالمؤمنینِ به آن عظمت، همین شخصى است که دارد به طور معمولى و عادى راه میرود. در مقابل مردم ضعیف، مردم معمولى، این چنین متواضع و بردبار و خاکسار است؛ همان کسى که در مقابل دشمنان غدر، دشمنان گردن کلفت، آن چنان قاطع مثل کوه مى ایستد؛ اینها الگوست.

یک نکته ى دیگر هم در باب مسئله ى غدیر عرض کنیم. مسئله ى غدیر براى ما شیعیان پایه ى عقیده ى شیعى است. ما معتقدیم که بعد از وجود مقدس نبى مکرم اسلام (صلّى اللَّه و علیه و اله و سلّم) امام به حق براى امت اسلامى، امیرالمؤمنین بود؛ این، پایه و مایه ى اصلى عقیده ى شیعه است. معلوم است که برادران اهل سنت ما، این عقیده را قبول ندارند؛ جور دیگرى نظر میدهند، جور دیگرى فکر میکنند؛ این شاخص وجود دارد. لکن همین قضیه ى غدیر در یک نقطه وسیله و مایه ى اجتماع امت اسلامى است و او شخصیت امیرالمؤمنین است. درباره ى شخصیت و عظمت این انسان بزرگ و والا بینِ مسلمین اختلافى نیست. امیرالمؤمنین را همه در همان نقطه ى عالى و سامى(1) که باید به او در آن نقطه نگریست - از لحاظ علم، از لحاظ تقوا، از لحاظ شجاعت - مینگرند و مى بینند؛ یعنى ملتقاى عقیده ى همه ى آحاد امت اسلامى امیرالمؤمنین است.

آنچه که ما امروز باید به آن توجه کنیم، این است که شیعه این عقیده را براى خود مثل جان عزیزى در طول قرنهاى متمادى حفظ کرده است؛ با وجود دشمنى هائى که شده است - که این دشمنى ها را کم و بیش همه میدانند؛ چقدر ظلم کردند، چقدر فشار آوردند، چقدر اختناق ایجاد کردند - شیعه این عقیده را حفظ کرد؛ معارف تشیع را گسترش داد؛ فقه شیعه، کلام شیعه، فلسفه ى شیعه، علوم گوناگون شیعه، تمدن شیعى، فکر راقى شیعیان، بزرگان شیعه و برجستگان شیعه در تاریخ اسلام درخشان است. بنابراین، این عقیده اى است که شیعه آن را حفظ کرده است و حفظ خواهد کرد؛ اما توجه بکنید که این اعتقاد مایه ى دعوا و نزاع نباید بشود. این، آن حرفى است که ما سالهاست این را گفتیم و تکرار کردیم، باز هم تکرار میکنیم. و مى بینیم که دشمن چه نیتى دارد، چه قصد خبیثى دارد از ایجاد اختلاف بین آحاد امت اسلامى به عناوین مختلف، از جمله با عنوان شیعه و سنى. دشمن یعنى دشمن اسلام، دشمن قرآن، دشمن مشترکات، دشمن توحید؛ نه دشمنِ یک بخشى از اسلام. دشمن سعى اش این است که بین امت اسلامى، دشمنى برقرار کند؛ میفهمد که اتحاد دنیاى اسلام چقدر براى او مضر است. دشمن دید که وقتى انقلاب اسلامى در ایران پیروز شد، عظمت این انقلاب و تشعشع این انقلاب، چطور در دنیاى اسلام و در کشورهاى اسلامى توانست دلها را به خود جذب کند؛ دلهائى که شیعه نبودند. میلیونها نفر از برادران اهل سنت در کشورهاى عربى، در کشورهاى آفریقائى، در کشورهاى آسیائى مجذوب انقلاب شدند و از این ناحیه، دشمن ضربه خورد؛ از اتحاد دلها، از توجه دلها به جمهورى اسلامى - دلهاى آحاد مسلمانها - دشمن ضربه خورد. میخواهد این توجه را از بین ببرد؛ چه جور؟ با ایجاد دشمنىِ بین شیعه و سنى.

الان یکى از بخشهاى مهم سیاست استکبار در همین منطقه ى ما - علاوه بر دشمنى هاى دیگرى که میکنند - این است که این سران بعضى از کشورهاى عربى را با خودشان همراه کنند و آنها را در مقابل ملت ایران قرار بدهند؛ در مسائل گوناگون؛ در مسئله ى هسته اى و غیر مسئله ى هسته اى، از مسائل مختلف. جلسه میگذارند، مى نشینند، معامله میکنند، توطئه میکنند. آمریکا از بعضى از کشورهاى اسلامى مطالبه میکند که شما چه سهمى حاضرید ایفا کنید در مقابله ى با ایران. سعى شان ایجاد دشمنى است. کارى که دشمن میتواند در محافل و تصمیم گیرى هاى سیاسى بکند، این است که سران دولتها را با جمهورى اسلامى وادار به مقابله کند؛ بیش از این کارى نمیتواند بکند. دشمن دل مردم - دل مردم کشورهاى عربى، دل مردم کشورهاى اسلامى، دل مردم فلسطین، دل مردم عراق - را نمیتواند از جمهورى اسلامى برگرداند؛ دلها را که نمیتواند؛ حداکثر کارى که بکنند این است که بتوانند دولتها را در مقابل جمهورى اسلامى قرار بدهند. البته آن دولتها هم هر کدام ملاحظه کارى هاى خودشان را دارند و این جور هم نیست که آماده باشند یکجا خودشان را در اختیار صهیونیستها و استکبار در این قضیه قرار بدهند؛ اما در دل مردم اثرى نمیتوانند بکنند. در دل مردم چه اثر میکند؟ چه چیزى میتواند دلهاى دنیاى اسلام را از جمهورى اسلامى و از ملت ایران جدا کند؟ همین اختلافها و تعصبهاى مذهبى است. اینها میتواند دلها را از هم جدا کند. از این باید ترسید؛ از این باید ترسید. همه مسئولند که مراقبت کنند. اینکه در دنیاى تشیع علیه برادران اهل سنت، در دنیاى تسنن علیه برادران شیعه کتاب بنویسند، تهمت بزنند، بدگوئى کنند، این نه هیچ شیعه اى را سنى خواهد کرد، نه هیچ سنى اى را شیعه خواهد کرد. آن کسانى که مایلند همه ى مردم دنیاى اسلام به محبت اهل بیت و ولایت اهل بیت بگروند، بدانند با دعوا راه انداختن و با اهانت کردن و با دشمنى کردن هیچ کس را نمیتوان شیعه کرد و به ولایت اهل بیت متوجه کرد. دعوا ایجاد کردن جز بَغضاء و جدائى و دشمنى هیچ اثر دیگرى ندارد و این بغضاء و دشمنى و جدائى همان چیزى است که امروز آمریکا میخواهد، صهیونیستها میخواهند و دارند براى آن تلاش میکنند. در یک کشور اروپائى غیر اسلامىِ دشمن تاریخى و بنیادین با کشورهاى اسلامى، شما مى بینید توى تلویزیون شان، مناظره ى شیعه و سنى راه مى اندازند. یکى را از شیعه دعوت میکنند، یکى را از سنى دعوت میکنند، که شما بیائید تو این تلویزیون با هم مناظره کنید. مقصودشان چیست؟ یک کشور مسیحى، یک کشور استعمارگر با سابقه ى سیاه، مناظره ى شیعه و سنى به چه مقصود راه میندازد؟ میخواهد حقیقت معلوم بشود؟ میخواهد در بین مباحثه و مناظره، مستمعین و مخاطبانش حق را بفهمند؟ یا میخواهد از این گفتگوها و از آنچه که در خلال این گفتگوها ممکن است از کسى سر بزند، این آتش اختلاف را تشدید کند؟ نفت روى این آتش بریزد؟ اینها باید ما را بیدار کند. اینها باید ما را به خود بیاورد؛ باید هشیار بشویم. شیعه منطق قوى اى دارد؛ استدلال متکلمین شیعه و علماى شیعه درباره ى مباحث تشیع استدلالهاى پولادین و محکمى است؛ اما این ربطى ندارد به اینکه در دنیاى تشیع شروع کنند به مخالفان خودشان بدگوئى کردن و اهانت کردن و ایجاد دشمنى کردن، آن هم در مقابل همین جور، و آتش دعوا درست کنند. ما اطلاع داریم، بنده هم امروز اطلاع دارم، هم از گذشته اطلاع دارم که پولها دارد خرج میشود براى اینکه اینها کتاب فحش و دشنام و تهمت بنویسند علیه آنها، آنها کتاب فحش و دشنام و تهمت بنویسند علیه اینها؛ پول هر دو را هم یک مرکز میدهد؛ پول هر دو کتاب و نشر هر دو کتاب از یک جیب خارج میشود. اینها هشداردهنده نیست؟ اینها را باید توجه کنند.

من امروز به برکت ولایت امیرالمؤمنین و به نام آن بزرگوار و با استمداد از روح بزرگ امیرالمؤمنین این را عرض کردم براى اینکه یک تأکیدى باشد بر آنچه که در طول سالیان متمادى امام بزرگوار گفتند، ماها گفتیم؛ همه بدانند، اینجور نباشد که کسى از یک گوشه اى خیال کند دارد از شیعه دفاع میکند و تصور کند دفاع از شیعه به این است که بتواند آتش دشمنى ضد شیعه و غیر شیعه را برانگیزد. این دفاع از شیعه نیست؛ این دفاع از ولایت نیست. اگر باطنش را بخواهید، این دفاع از آمریکاست؛ این دفاع از صهیونیستهاست. استدلال منطقى هیچ اشکالى ندارد؛ کتابها بنویسند، استدلال کنند؛ علماى ما نوشتند، امروز هم مینویسند و بنویسند. ما در فروع، در اصول، در بسیارى از مسائل، نظرات مستقل شیعى داریم، اینها را استدلال کنند، بیان کنند؛ آنچه که غیر از اینهاست، آن را با استدلال منطقى رد کنند؛ هیچ مانعى ندارد. اما این غیر از اهانت کردن، بدگوئى کردن، دشمنى درست کردن است؛ به این باید توجه کرد.

پروردگارا ! به محمد و آل محمد دلهاى ما را بیدار کن؛ دست ما را از دامن امیرالمؤمنین کوتاه مفرما؛ همان صبر، همان مجاهدت، همان اخلاص را در میان امت اسلامى و در میان ما مردم تفضل بفرما. پروردگارا ! ما را با ولایت امیرالمؤمنین زنده بدار؛ با ولایت امیرالمؤمنین بمیران؛ قلب مقدس ولى عصر را از ما راضى و خشنود کن.
والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته


ادامه مطلب
link  نوشته شده در  چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٧  توسط انقلابی  نظرات ()

دیدار هزاران نفر از قشرهای مختلف مردم در سالروز عید سعید غدیر

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌
تبریک عرض میکنم این عید سعید، این روز بزرگ، این حادثه‌ى عظیم تاریخى را به همه‌ى شما برادران و خواهران عزیز؛ به همه‌ى ملت ایران، به همه‌ى شیعیان و همه‌ى مسلمانان جهان.
عید غدیر را فرموده‌اند: «عید اللَّه الاکبر»؛ از همه‌ى اعیاد موجود در تقویم اسلامى این عید بالاتر است؛ پرمغزتر است؛ تأثیر این عید از همه‌ى این اعیاد بیشتر است. چرا؟ چون تکلیف امت اسلامى در زمینه‌ى هدایت، در زمینه‌ى حکومت، در این حادثه‌ى غدیر معیّن شده است. حرفى نیست که بر طبق توصیه‌ى پیامبر اعظم در غدیر عمل نشد - پیغمبر هم طبق بعضى از روایتها خبر داده بود که عمل نخواهد شد - اما مسئله‌ى غدیر، مسئله‌ى ایجاد یک شاخص است، یک معیار و میزان است. تا آخر دنیا مسلمانان میتوانند این شاخص را، این معیار را جلوى خودشان قرار بدهند و تکلیف مسیر عمومىِ امت را معیّن کنند. اینى که پیغمبر اکرم حساسترین زمان را براى اعلام مسئله‌ى ولایت انتخاب کرد، این انتخابِ پیغمبر نبود، انتخابِ خداى متعال بود. از طرف پروردگار وحى رسید که: «بلّغ ما انزل الیک من ربّک».(1) نه اینکه پیغمبر مسئله‌ى امامت و ولایت را از سوى پروردگار قبلاً نمیدانست؛ چرا، از اولِ بعثت براى پیغمبر مسئله روشن بود. بعد هم حوادث گوناگون این بیست و سه سال، آنچنان این حقیقت را عریان کرد و آشکار کرد که جاى تردیدى باقى نمیگذاشت؛ اما اعلان رسمى باید در حساس‌ترین زمان اتفاق مى‌افتاد و به دستور پروردگار اتفاق افتاد: «بلّغ ما انزل الیک من ربّک و أن لم تفعل فما بلّغت رسالته»؛(2) یعنى این یک رسالت الهى است که باید بگوئى. بعد هم که در غدیر خم، در نزدیکى جحفه، نبى مکرم مردم را متوقف کردند، کاروانهاى حجاج را جمع کردند و این مطلب را اعلان کردند، آیه‌ى شریفه آمد که: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى»؛(3) نعمت کامل شد، دین کامل شد. در سوره‌ى مبارک مائده قبل از آیه‌ى «الیوم اکملت»، این آیه‌ى مبارک است: «الیوم یئس الّذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون»؛(4) امروز روز یأس و ناامیدى دشمنان است؛ یعنى معیار مشخص شد، شاخص معلوم شد؛ امت هر وقت بخواهند، هر وقت چشم خود را بر حقیقت باز کنند، شاخص را خواهند دید، معیار را مشاهده خواهند کرد، تردیدى باقى نخواهد ماند. اهمیت غدیر این است.
قضیه‌ى امامت و ولایت آنچنانى که در تاریخ اسلام هم مشخص است، معلوم است، یک قضیه‌ى الهى است. این جور نیست که پیغمبر اکرم با محاسبه‌ى شخصى خود، امیرالمؤمنین را انتخاب کرده باشد؛ اگرچه همه‌ى محاسبات شخصى هم هر کسى را به همین نتیجه میرساند که جانشین پیغمبر على است؛ اما اقدام پیغمبر، یک اقدام الهى بود. از اوائل بعثت، آن وقتى که پیغمبر اکرم خود را در مکه بر قبائل گوناگون عرب عرضه کرد، اسلام را بر آنها عرضه کرد - که این یک ماجراى مفصلى است در تاریخ قبل از هجرت، در اوائل بعثت - به این قبیله رفت، به آن قبیله رفت، رئیس یکى از قبائل که در تاریخ مشخص شده است - اینها جزو مسلّمات تاریخ است و مسئله‌ى شیعه و سنى در بیان این وقایع نقشى ندارد؛ خود برادران اهل سنت این را نقل کرده‌اند - به پیغمبر عرض کرد که ما حاضریم دسته‌جمعى به اسلام ایمان بیاوریم، به یک شرط؛ آن شرط این است که بعد از تو، این کار در اختیار ما باشد؛ رئیس قبیله‌ى ما بشود جانشین تو. در تاریخ دارد که پیغمبر در پاسخ این شخص فرمود: نه، «هذا امر سماوىّ»؛ این یک مطلبى است که در اختیار من نیست؛ این آسمانى است، در اختیار خداست. آنها هم ایمان نیاوردند و رفتند. پس مسئله‌ى خلافت پیغمبر بر اساس وحى الهى است؛ بر اساس اراده‌ى پروردگار است، دست پیغمبر هم نبود. اما اگر پیغمبر اکرم میخواست انتخاب بکند، چه کسى را باید انتخاب بکند؟ آن کسى باید قاعدتاً مورد گزینش نبى مکرم قرار بگیرد که همه‌ى معیارهاى اساسى اسلام در او در حد کامل باشد. خب، حالا امیرالمؤمنین را همه‌ى مسلمانان عالم در محاسبه‌ها بسنجند - درست است که احادیث گوناگونى در فضیلت برخى از صحابه نقل شده است - معیارها را نگاه کنند، پهلوى هم بگذارند، ردیف کنند، اینها را با قرآن و با سنت مسلّم مقایسه کنند، ببینند چه کسى برگزیده خواهد شد. علم امیرالمؤمنین، که علم یکى از معیارهاست؛ پیغمبر اکرم درباره‌ى امیرالمؤمنین طبق نقل همه‌ى مسلمانان - شیعه و سنى - میفرمود: «انا مدینة العلم و علىّ بابها»،(5) از این بالاتر چه شهادتى؟ درباره‌ى جهاد امیرالمؤمنین، خداى متعال: «و من النّاس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات اللَّه»،(6) آیه نازل شده است در مورد مجاهدت امیرالمؤمنین و ایثار امیرالمؤمنین؛ درباره‌ى کس دیگرى این آیه نازل نشده است. درباره‌ى انفاق امیرالمؤمنین: «و یطعمون الطّعام على حبّه مسکینا و یتیما و اسیرا»؛(7) امیرالمؤمنین و خاندان مکرم نزدیک او مشمول این آیه‌اند. «انّما ولیّکم اللَّه و رسوله و الّذین امنوا الّذین یقیمون الصّلاة و یؤتون الزّکاة و هم راکعون».(8) همه گفته‌اند این، درباره‌ى امیرالمؤمنین است. این معیارها - معیارهاى متعددى که در اسلام، معیار برگزیدگى است، معیار برترى است - از علم و تقوا و انفاق و ایثار و جهاد و بقیه‌ى معیارهائى که در اسلام وارد شده است، همه و همه، یکى یکى با امیرالمؤمنین تطبیق میکند. کیست که بتواند این چیزها را در على بن ابى‌طالب (علیه‌السّلام) انکار کند؟
دعوت ما از همه‌ى مسلمانان عالم این است که این حقائق را مورد تأمل قرار بدهند. ما در عالم وحدت امت اسلامى هیچ اصرارى نداریم که یک فرقه عقائد یک فرقه‌ى دیگر را حتماً قبول کنند؛ نه، وحدت به معناى این نیست. وحدت به معناى این است که با عقائد مختلف، شعب مختلف، مشترکات را بگیرند، موارد محل اختلاف را وسیله‌ى برادرکشى و جنگ و دشمنى قرار ندهند؛ مسئله‌ى وحدت این است.
اما به عنوان بیان حقیقت و طلب حقیقت، این یک درخواست منطقى است از همه‌ى مسلمانان: بروند تحقیق کنند، ملاحظه کنند، آنچه را که محققین شیعه نوشتند، علماى بزرگ شیعه در زمان خود ما جمع کردند، نوشتند، تحقیق کردند، در دنیاى اسلام آنها را عرضه کردند، نوشته‌ى آنها مورد تقدیر علماى اسلام، روشنفکران اسلام، برجستگان اسلام قرار گرفته است، اینها را ملاحظه کنند؛ خودشان را محصور نکنند، محروم نکنند. کتابهاى مرحوم سید شرف‌الدین عاملى (رضوان اللَّه علیه)، کتاب شریف الغدیر تألیف علامه‌ى امینى، اینها حقایقى است که جمع شده است. مسئله‌ى غدیر یک مسئله‌ى مسلّم تاریخى است. در ده‌ها کتاب، مرحوم امینى ده‌ها طریق از طرق اهل سنت را نقل میکند که ماجراى غدیر را به همین شکل که ما نقل میکنیم، نقل کرده‌اند. این چیزى نیست که فقط در کتابهاى ما باشد. حالا در معناى مولا، بعضى ممکن است خدشه کنند، بعضى خدشه هم نمیکنند. ماجرا یک ماجراى حقیقى، واقعى و بیان معیار است؛ مشخص است که امیرالمؤمنین على بن ابى‌طالب (علیه آلاف التّحیّة و السّلام) یک قله‌ى مرتفع است؛ هم براى حاکم اسلامى و حکومت اسلامى، هم براى هر فرد مسلمان.
جوانى آن بزرگوار، الگوست براى جوانهاى امت اسلام؛ آنجور با صفا و صداقت و بصیرت، حقیقت را دیدن، شناختن، به دنبال آن دویدن، از آن با همه‌ى وجود دفاع کردن، میدانهاى خطر را طى کردن، خطر را ندیده گرفتن و به هیچ انگاشتن، از راه صحیح یک سر سوزن منحرف نشدن، چشم به پیغمبر داشتن، «یحذو حذو الرّسول»؛(9) دنبال پیغمبر قدم به قدم حرکت کردن، در مقابل امر الهى و اوامر پیغمبر تسلیم محض بودن، در عین حال لحظه به لحظه بر دانش خود افزودن، عمل را با علم خود منطبق کردن در همه‌ى آنات زندگى. این، جوانى امیرالمؤمنین است. دوره‌ى میان‌سالى و سالخوردگى امیرالمؤمنین هم مشحون از امتحانهاى دشوار، امتحانهاى عجیب و غریب است و در همه‌ى اینها آن صبر عظیم، صبر جمیل؛ مصلحت اسلام را - آنجائى که مصلحت اسلام در خطر است - بر همه چیز ترجیح دادن، حتّى بر حق مسلّم خود. امیرالمؤمنین میتوانست آن وقتى که احساس میکرد حق او ضایع میشود، قیام کند؛ على که از کسى نمیترسید. او کسى بود که اگر جلو هم مى‌افتاد، مطمئناً کسانى دنبال او حرکت میکردند؛ اما «فأمسکت بیدى یدى حتّى رأیت راجعة النّاس قد رجعت عن الإسلام یدعون إلى محق دین محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله)»(10) میفرماید: دیدم انگیزه‌هاى مخالف با اصل دین، دارد در دلها زنده میشود، دشمنانى هستند، مخالفینى هستند، میخواهند از موقعیت استفاده کنند، لذا من آمدم وسط میدان، از اصل دین دفاع کردم؛ از حق خود گذشتم و عبور کردم. مصلحت اسلام را اینجور با همه‌ى وجود رعایت میکند. آن وقتى هم که نوبت حکومت و سیاست به حسَب تقدیر الهى به او میرسد، مردم مراجعه میکنند، اصرار میکنند، از آن حضرت میخواهند که زمام قدرت را در دست بگیرد، مقتدرانه وارد میدان میشود؛ «لایخاف فى اللَّه لومة لائم»؛(11) از هیچ چیز نمیترسد، هیچ ملامتى او را از راه بر نمیگرداند. یک الگوى کامل؛ این امیرالمؤمنین است؛ این آن انسان والائى است که شیعه براى او این ارج و مقام را قائل است. این را خوب است همه‌ى امت اسلامى توجه کنند.
حادثه‌ى غدیر به نگاه مرحوم علامه‌ى امینى (رضوان اللَّه تعالى علیه) صاحب کتاب الغدیر و بعد در نگاه مرحوم شهید مطهرى (رضوان اللَّه علیه) وسیله‌ى وحدت امت اسلامى است. گمان نکنند بعضى که حادثه‌ى غدیر مایه‌ى اختلاف است؛ نه. امروز ببینید که بیش از همیشه - در گذشته هم بوده است - شیعه را متهم میکنند. ببینند مسئله‌ى تشیع برآمده‌ى از یک اعتقاد صحیحِ سالمِ خالصِ نسبت به وحى الهى است - این است معناى تشیع - اعتقاد به ارزشهاست، اعتقاد به معیارهاست، ملاک قرار دادن معیارهائى است که قرآن آنها را ملاک قرار داده است. حالا یک مشت یاوه‌گوى هرزه‌گو در گوشه و کنار دنیاى اسلام شیعه را متهم کنند به آن چیزى که شیعه فرسنگها از آنها دور است؛ مسئله‌ى ساختگى بودن و جعلى بودن و بعداً به وجود آمدن و سیاسى بودن و این حرفها را پیش بیاورند! نه، مسئله‌ى غدیر خط بطلان میکشد بر همه‌ى اینها.
چه سودى میبرند آن کسانى که سعى میکنند این جمعیت و این جریان عظیم اسلامى را از محدوده‌ى اسلام بیرون نشان بدهند، که سیاستها امروز دنبال آنهایند. امروز سیاستها همین را ترویج میکنند؛ چرا؟ چون شیعه به برکت روح ولایت توانسته است کارى را بکند که همه‌ى مسلمانان آرزوى آن را داشته‌اند. همه‌ى مسلمانان خیرخواه و دلسوز و علاقه‌مند آرزو میکردند که یک روزى اسلام با همان تمامیت و حقانیت بر کرسى قدرت بنشیند. روشنفکران مسلمان در این یکى دو قرن اخیر در حسرت چنین روزى زندگى کردند و در حسرت او از دنیا رفتند. امروز این را شیعه به وجود آورده است؛ این حاکمیت اسلامى را، این عظمت اسلامى را، این عزت اسلامى را. این، به برکت روح ولایت است. دشمن این را مى‌بیند، میخواهد دوْر شیعه را، دوْر اهل ولایت را خالى کند. لذا امروز اتهامات علیه تشیع از همیشه بیشتر است. در طول تاریخ بوده‌اند افراد کج‌فهم و کج‌تابى که علیه شیعه حرف زدند، اتهامات وارد کردند، دروغهائى ساختند؛ اما امروز از همه‌ى آن اتهامات، حجمِ اتهامات بیشتر است و اینها دست سیاستهاست؛ چرا این را نمیفهمند؟
ما هم باید بفهمیم؛ ما شیعیان هم باید بفهمیم؛ بدانیم سیاست استکبار امروز، جدا کردن شیعه از غیر شیعه است، جدا کردن گروه‌هاى مسلمان از یکدیگر و به جان هم انداختن گروه‌هاى مسلمان است. ما باید کمک نکنیم به این هدف؛ ما بایستى نگذاریم دشمن به این هدف برسد؛ هم ما موظفیم، هم غیر شیعه؛ آن کسانى که شیعه نیستند؛ جمعیتها و مذاهب غیر شیعه در اسلام. همه این را بدانند: امروز شیعه است که در ایران اسلامى، این پرچم اقتدار اسلامى و عزت اسلامى را بلند کرده است و بر روى دست گرفته و استکبار احساس عجز میکند؛ این یک واقعیت است؛ این یک واقعیت است. این توطئه‌هائى که در این سى سال علیه نظام جمهورى اسلامى از سوى دشمنان گوناگون - البته در رأس آنها آمریکا و خبیث‌ترین آنها انگلیس - انجام دادند، به خاطر این است که اینها مرعوبند؛ از حرکت اسلامى، از بیدارى اسلامى، از به خود آمدن دنیاى اسلام میترسند؛ میدانند که اگر دنیاى اسلام به خود بیاید، توجه کند، احساس استقلال کند، احساس هویت کند، احساس عزت بکند، این منطقه‌ى حساس دنیا که در اختیار مسلمانان است - که حساس‌ترین مناطق دنیا، همین منطقه‌ى مسلمان‌نشین است - از تحت سیطره‌ى استکبار بیرون خواهد رفت؛ از این میترسند. چون میترسند، توطئه میکنند؛ ابزارهاى گوناگون را به کار میگیرند. امروز سردمداران سیاستهاى استکبارى - آمریکا و صهیونیستها و بقیه‌ى مستکبرین - همه‌ى توان خودشان را به کار گرفته‌اند، بلکه بتوانند ملت ایران را، نظام جمهورى اسلامى را منزوى کنند، بى‌اثر کنند؛ نتوانسته‌اند و به توفیق الهى، به فضل الهى، به حول و قوه‌ى الهى باز هم نخواهند توانست.
در همین قضیه‌ى هسته‌اى شما ملاحظه کنید، کارشان به اینجا رسیده است که دروغ‌پراکنى کنند، افکار عمومى دنیا را گمراه کنند و دروغ بسازند. مسئله، مسئله‌ى فلان رادیو و فلان دستگاه تبلیغاتى نیست، مجموعه‌ى سیاستمداران غربى متأسفانه - یعنى همان مجموعه‌ى مؤثر که بیشتر هم تحت تأثیر صهیونیستها هستند - شده کارشان این: گمراه کردن افکار عمومى، دروغ‌پردازى کردن، شعارهاى دروغین ساختن. ما میخواهیم از این رؤساى کشورها؛ اینقدر دروغ نگویند. این دولتهاى غربى، دولت آمریکا، دولت انگلیس، بعضى دیگر از دولتهاى اروپائى، اینقدر افکار عمومى دنیا را گمراه نکنند. این دروغها به ضرر خودشان تمام خواهد شد؛ امتحان کردند، دیدند. وقتى دروغ گفتند، خلاف گفتند، بعد حقیقت آشکار شد، آبروئى براى آنها نمیماند؛ کما اینکه در بعضى از موارد همین اتفاق افتاد؛ دروغى گفتند، افکار عمومى را گمراه کردند، کارهائى را بر اساس آن انجام دادند، بعد حقیقت روشن شد. ملتهاى خودشان گریبان خود اینها را خواهند گرفت.
در قضیه‌ى هسته‌اى آنچه که ایران به دنبال آن است، دانش مورد نیاز است؛ دانشى که اگر امروز ملت ایران آن را دنبال نکند، فردا دیر خواهد بود؛ فردائى که نفتى به کار نباشد و همه‌ى چرخهاى اقتصادى دنیا بر اساس نیروى هسته‌اى حرکت کند و ملت ایران دستش خالى باشد؛ بنشیند منتظر که دیگران به او کمک کنند؛ آنها این را میخواهند. مسئله‌ى هسته‌اى ما این است؛ من بارها گفته‌ام.
ما امروز براى دانش هسته‌اى که براى ما مهم است، کار میکنیم که بیست سال دیگر، سى سال دیگر، فرزندان ما، جوانان ما، نسل آینده، ملت بزرگ ایران، آن روز دستش به طرف غربیها دراز نباشد. غربیها امروز که نفت مال ماست، از زمین ما نفت استخراج میشود و به آنها داده میشود، دارند براى همین نفت به ما زور میگویند! - امروز این نفتى که از چاه‌هاى این منطقه بیرون مى‌آید، سودش براى دولتهاى غربى از سودش براى کشورهاى نفت‌خیز بیشتر است! - امروزى که نفت مال ماست، در اختیار ماست، دست ماست، زورگوئى میکنند، فردا که ما بخواهیم انرژى هسته‌اى را از خود آنها بگیریم، شما ببینید چه بر سر ملتها مى‌آید. نظام جمهورى اسلامى فکرِ آن روز را میکند. لذا امروز اصرار میکند که ما بایستى این علم را، این فناورى را، این دانائى را، این تمکّن را براى خودمان کسب کنیم. آن وقت جنجال راه مى‌اندازند در دنیا که چرا میخواهید شما این را کسب کنید؟ و تهمت میزنند، افکار عمومى را گمراه میکنند که اینها دنبال بمب اتمند، اینها فلانند.
...(12) معلوم است. توجه کنید! معلوم است که این حق مسلّم ملت ایران است. منتها مسئله در این است که مستکبران عالم، براى اینکه این حق مسلّم را از دست ملت ایران بگیرند، با انواع حیل و ترفندها و تبلیغات در کارند که این اقدام را انجام بدهند. باید بصیر بود؛ باید آگاه بود؛ باید هوشیار بود. ملتها در مسیر خودشان، در موارد حساس باید بفهمند دشمن دارد چه کار میکند. وقتى مى‌بینند از عهده‌ى یک ملت با برخورد نظامى بر نمى‌آیند، با برخوردهاى تهدیدآمیز و ارعاب‌آمیز بر نمى‌آیند، آن وقت شروع میکنند از طرق دیگر اخلال کردن؛ این را بفهمیم. ایجاد اختلاف، ایجاد دشمنى، بهانه‌جوئى.
امروز تبلیغات استکبار جهانى از جمله‌ى چیزهائى که بر آن تمرکز میکند، همین وجود اختلافات در داخل کشور است. یک عده‌اى پیش خدا باید جواب بدهند؛ پیش خدا جواب بدهند که کارى بکنند که دشمن از او برداشت تفرق بکند در داخل کشور و جرى بشود. مسئله این است که دشمن را بشناسیم؛ ترفند دشمن را بفهمیم؛ بدانیم که چه داریم میگوئیم و دشمن چگونه ممکن است از هر کلمه‌ى ما استفاده بکند و جرى بشود، تشویق بشود، روحیه پیدا کند و راه‌ها را براى دخالت خود، نفوذ خود، باز کند؛ اینها چیزهائى است که باید توجه داشت.
البته ملت ما بحمداللَّه ملت صبور و غیور و داراى استقامتى است؛ این را ثابت کرده است. ملت ما در طول این سى سال و قبل از این سى سال در دوران انقلاب، این را نشان داده است؛ ما صبوریم. حالا سرکردگان استکبار و سخنگویان آنها هِى توى تبلیغاتشان میگویند صبر ما دارد به آخر میرسد، ما دیگر طاقتمان دارد تمام میشود - آنها در مقابل ایران میگویند - شما صبرى نکردید در مقابل ملت ایران؛ کجا شما صبر کردید؟ هر جا هر کار توانستید، کردید؛ هر کارى از دستتان بر مى‌آمده است، علیه ملت ایران انجام داده‌اید. شما کِى صبر کردید؟ توطئه نکردید؟ تبلیغات نکردید؟ تحریم اقتصادى نکردید؟ حمله‌ى نظامى نکردید؟ سگهاى زنجیرى خودتان را رها نکردید در منطقه؟ - یعنى اسرائیل غاصب علیه نظام جمهورى اسلامى - کِى شما صبر کردید که حالا میگوئید صبر ما دارد تمام میشود؟! صبور، ملت ایران است. مائیم که صبر کردیم، مائیم که ایستادگى کردیم، مائیم که توطئه‌ى شما، تبلیغات شما، هیاهوى شما را ندیده گرفتیم، راه خودمان را ادامه دادیم. و این ملت همین راه را، همین راهى که انگشت اشاره‌ى امام بزرگوار ما، امام راحل ما، به ما نشان داد، با همه‌ى وجود، به کمک الهى، با همت این جوانها طى خواهد کرد و ان‌شاءاللَّه به آن قله‌ى نهائى هم خواهد رسید.
تلاش را رها نکنید، جوانان عزیز! کار را رها نکنید، بصیرت را رها نکنید. امیرالمؤمنین الگوست؛ الگوى شما جوانهاست. علم امیرالمؤمنین، تقواى امیرالمؤمنین، پاکدامنى امیرالمؤمنین، الگوست. اینها را رها نکنید. جهاد در راه خدا را، تلاش در راه خدا را - که هر میدانى، جهاد متناسب خودش را دارد - رها نکنید و بدانید که فرداى این کشور از امروز این کشور بمراتب ان‌شاءاللَّه بهتر خواهد بود. و این فردا متعلق به شماست. و روح امیرالمؤمنین (علیه آلاف التّحیّة و الثّناء) و دعاى حضرت بقیةاللَّه (ارواحنا فداه)، ان‌شاءاللَّه پشتیبان شما خواهد بود.
والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته‌


ادامه مطلب
link  نوشته شده در  یکشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸۸  توسط انقلابی  نظرات ()

بیانات در جمع 110 هزار بسیجی‌ در روز عید غدیر

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌
الحمد للَّه ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام على سیّدنا و نبیّنا ابى‌القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطیبین الأطهرین المنتجبین الهداة المهدیّین المعصومین سیّما بقیّةاللَّه فى الأرضین‌.
الحمد للَّه الّذى جعلنا من المتمسّکین بولایة علىّ امیرالمؤمنین و الائمّة المعصومین الطّاهرین‌.
عید سعید غدیر را به همه‌ى شما عزیزانى که در این محضر عظیم و باشکوه شرکت کرده‌اید و به همه‌ى بسیجیان مخلص در سرتاسر کشور و به همه‌ى کسانى که در سراسر گیتى خود را متعهد به اسلام و حاکمیت اسلام میدانند و به همه‌ى کسانى که به نام مبارک على‌بن‌ابى‌طالب احترام میگذارند، تبریک عرض میکنم.
عید غدیر اگرچه شاخص فرقه‌ى امامیه‌ى شیعه است، ولى در واقع با مفهوم و محتوا و مضمون گسترده‌اى که این حادثه دارد، این عید متعلق به همه‌ى مسلمانان، بلکه با توضیحى که عرض خواهم کرد، متعلق به همه‌ى کسانى است که براى بهروزى انسان دل میسوزانند.
ما شیعیان این اعتقاد راسخ را که متکى به دلیل متقن و غیر قابل تردید است، درباره‌ى امیرالمؤمنین على‌بن‌ابى‌طالب (علیه‌السّلام) داریم. این حدیث متواتر - یعنى حدیث روز غدیر - را که همه‌ى محدثین بزرگ اسلام، از شیعه و سنى نقل کرده‌اند، مستند این عقیده‌ى متقن میدانیم.
پیغمبر اکرم در یک روز گرم و در یک نقطه‌ى حساس، در مقابل چشم مردم، على‌بن‌ابى‌طالب (علیه الصّلاة و السّلام) را به عنوان امام مسلمین پس از خود و ولى امر امور اسلام معین کرد و به مردم معرفى کرد؛ «من کنت مولاه فهذا علىّ مولاه».(1) این عطف به آیات متعددى است که ولایت پیغمبر از سوى خداى متعال تثبیت شده است؛ «انّما ولیّکم اللَّه و رسوله»(2) و آیات متعدد دیگر. میفرماید: آن کسى که من ولى او هستم، این على ولى اوست. هر معنائى که ولایت در مورد پیغمبر دارد، همان معنا در مورد امیرالمؤمنین با این نصب پیغمبر و معرفى پیغمبر محقق است. این یک دلیل محکم و مستندِ غیر قابل تردید است. در این خصوص، بزرگان بحث کرده‌اند. لازم نیست وارد بحثهاى اعتقادى بشویم؛ این مسلّم است.
على‌بن‌ابى‌طالب را آن روز همه‌ى مردم از نزدیک آزموده بودند؛ کسى نبود که نسبت به این نصب امیرالمؤمنین دچار تردید شود. روشن بود که این مرد فداکارِ مخلصِ داراى مرتبه‌ى عالى ایمان و تقوا، شایسته‌ى یک چنین حرکتى از سوى پیغمبر اکرم و در واقع از سوى خداى متعال است. نصب امیرالمؤمنین، نصب نبوى نبود؛ نصب الهى بود؛ این شأن پروردگار بود که پیغمبر این را به مردم مؤمن ابلاغ کرد.
امیرالمؤمنین آن روزى که به همراه پیغمبر وارد مدینه شد، یک جوان بیست و دو سه ساله بود. جوانهاى بیست و دو سه ساله‌ى امروز رفتار خود را مقایسه کنند با آنچه که آن جوان ممتازِ در طول تاریخ بشریت از خود بروز داد. همین جوان بود که ستاره و قهرمان جنگ بدر شد؛ همین جوان بود که در جنگ احد آنچنان درخشید که همه‌ى مسلمانها به عظمت کار او وقوف پیدا کردند؛ همین جوان بود که در امتحانهاى گوناگون، در غزوات پیغمبر، در ایستادگى در برابر فشار جبهه‌ى کفر و استکبارِ آن روز در کنار پیغمبر ایستاد؛ همین جوان بود که به دنیا تعلق خاطر پیدا نکرد. آن روزى که پیغمبر اکرم او را - که در عین حال جوان بود - نصب میکرد، این جوان در چشم مسلمانان عظمتى داشت که این عظمت براى کسى قابل انکار نبود. هیچ کس  هم این را انکار نکرده است؛ نه در آن زمان، و نه در زمانهاى بعد.
ماجراى غدیر فقط نصب یک جانشین براى پیغمبر نبود. غدیر دو جنبه دارد: یکى جنبه‌ى نصب جانشین است. جنبه‌ى دیگر قضیه، توجه دادن به مسئله‌ى امامت است؛ امامت با همان معنائى که همه‌ى مسلمین از این کلمه و از این عنوان میفهمیدند. امامت یعنى پیشوائى انسانها، پیشوائى جامعه در امر دین و دنیا؛ این یکى از مسائل اصلى در طول تاریخ طولانى بشر بوده است. مسئله‌ى امامت، یک مسئله‌ى مخصوص مسلمانها یا مخصوص شیعیان نیست. امامت یعنى یک فردى، یک گروهى بر یک جامعه‌اى حکمرانى میکنند و جهت حرکت آنها را در امر دنیا و در امر معنویت و آخرت مشخص میکنند. این یک مسئله‌ى همگانى است براى همه‌ى جوامع بشرى.
خوب، این امام دو جور میتواند باشد: یک امامى است که خداى متعال در قرآن میفرماید: «و جعلنا هم ائمّة یهدون بأمرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصّلوة و ایتاء الزّکوة و کانوا لنا عابدین».(3) این امامتى است که به امر پروردگار، مردم را هدایت میکند؛ مردم را از خطرها، از سقوطگاه‌ها، از لغزشگاه‌ها عبور میدهد؛ آنها را به سرمنزل مقصود و مطلوب از حیات دنیوى انسان - که خداوند این حیات را به انسان داده، براى رسیدن به آن مقصود - میرساند و به آن سمت هدایت میکند. این یک جور امام است که مصداق آن، انبیاى الهى‌اند؛ مصداق آن، پیغمبر اکرم است که امام باقر (علیه الصّلاة و السّلام) در منا مردم را جمع کرد و فرمود: «انّ رسول اللَّه کان هو الامام». اولین امام، خود پیغمبر است. پیغمبران الهى، اوصیاى پیغمبران، برگزیده‌ترین انسانها، از این دسته امامهاى نوع اولند؛ که اینها کارشان هدایت است، از سوى خداى متعال رهنمائى میشوند، این رهنمائى را به مردم منتقل میکنند: «و اوحینا الیهم فعل الخیرات»؛ کارشان کار نیک است، «و اقام الصّلوة»؛ نماز را برپا میدارند - که نماز رمز ارتباط و اتصال انسان به خداست - «و کانوا لنا عابدین»؛ بنده‌ى خدا هستند، مانند همه‌ى انسانها که بندگان خدا هستند. عزت دنیوى آنها کمترین آسیبى به بندگى خدا در وجود آنها و در دل آنها نمیزند. این یک دسته.
یک دسته‌ى دیگر: «و جعلنا هم ائمّة یدعون الى النّار»،(4) که در قرآن درباره‌ى فرعون وارد شده است. فرعون هم امام است. به همان معنا که در آیه‌ى اول «امام» استعمال شده بود، در اینجا هم امام به همان معناست؛ یعنى دنیاى مردم و دین مردم و آخرت مردم - جسم و جان مردم - در قبضه‌ى قدرت اوست، اما «یدعون الى النّار»؛ مردم را به آتش دعوت میکنند، مردم را به هلاکت دعوت میکنند.
سکولارترین حکومتهاى دنیا هم، على‌رغم آنچه که ادعا میکنند، چه بدانند، چه ندانند، دنیا و آخرت مردم را در دست گرفته‌اند. این دستگاههاى عظیم فرهنگى که امروز نسل جوان بشر را در چهارگوشه‌ى دنیا به سمت بد اخلاقى و فساد و تباهى دارند حرکت و سوق میدهند، همان امامانى هستند که «یدعون الى النّار». دستگاه‌هاى قدرتند که به خاطر منافع خودشان، به خاطر حاکمیتهاى ظالمانه‌شان، به خاطر رسیدن به اهداف گوناگون سیاسى‌شان مردم را میکشانند؛ دنیاى مردم هم دست آنهاست، آخرت مردم هم دست آنهاست، جسم و جان مردم در اختیار آنهاست.
اینکه ادعا بشود که در مسیحیت، کلیسا به آخرت میپردازد، حکومت به دنیا میپردازد، یک مغالطه است. آنجائى که قدرت دست انسانهاى بیگانه‌ى از دین و اخلاق باشد، کلیسا هم در خدمت آنها قرار میگیرد؛ معنویت هم در پنجه‌ى اقتدار آنها خرد میشود و از بین میرود؛ جسم و جان انسانها زیر تأثیر عوامل قدرت آنهاست؛ این مسئله‌ى همیشه‌ى بشر است.
یک جامعه، یا زیر سرپرستى امام عادل است - که «من اللَّه» است، هادى به خیرات است، هادى به حق است - یا در اختیار انسانهائى است که از حق بیگانه‌اند، با حق ناآشنایند و در موارد بسیارى با حق عناد میورزند. چون حق با منافع شخصى آنها، با منافع مادى آنها سر سازش ندارد، با حق عناد میورزند. پس یکى از این دو حال است؛ از این دو حال خارج نیست.
اسلام با تشکیل حکومت در مدینه و تشکیل جامعه‌ى مدنى نبوى نشان داد و ثابت کرد که اسلام فقط نصیحت کردن، موعظه کردن و دعوت کردن به زبان نیست. اسلام میخواهد حقایق احکام الهى در جامعه تحقق پیدا کند؛ این جز با ایجاد قدرت الهى امکان‌پذیر نیست. بعد هم پیغمبر اکرم در پایان عمر مبارکش، به دستور الهى، به الهام الهى، نفر بعد را خودش معین کرد. البته مسیر تاریخ اسلام مسیر دیگرى رفت. آنچه که پیغمبر میخواست، آنچه که اسلام میخواست، این بود. این یک طرحى شد که در تاریخ ماند. نباید تصور کرد که اندیشه‌ى پیغمبر شکست خورد؛ نه، شکست نخورد؛ در آن برهه تحقق پیدا نکرد، اما این خط شاخص در جامعه‌ى اسلامى و در تاریخ اسلامى باقى ماند. امروز شما در این گوشه‌ى از دنیاى اسلام نتائج آن را مى‌بینید و به فضل الهى، به حول و قوه‌ى الهى، این الگو، این خط واضح، در دنیاى اسلام روزبه‌روز همه‌گیرتر خواهد شد؛ این مضمون غدیر است.
بنابراین مسئله‌ى غدیر، فقط مسئله‌ى شیعه نیست؛ مسئله‌ى مسلمانان، بلکه مسئله‌ى همه‌ى انسانهاست. آنهائى که بیندیشند، میدانند که این خط روشن، خطى است که متعلق به همه‌ى انسانهاست؛ جز این راهى وجود ندارد. اگر قدرت در اجتماعات انسانى دست شیطان‌صفتان باشد، دنیا به همان راهى میرود که شما امروز مظاهر آن را در دنیاى مدرن مشاهده میکنید. هرچه دنیا مدرنتر بشود، خطرِ آنگونه حکومتها بیشتر میشود. البته هرچه دنیا از لحاظ علم و معرفت پیشتر برود، امکان و احتمال بروز خط هدایت هم بیشتر میشود. اینجور نیست که ما با پیشرفت علم احساس کنیم که این خط هدایت عقب افتاد؛ نه، جلو میرود.
امروز مجموعه‌ى بسیج عظیم مردمى، بسیج مستضعفان در کشور ما یک حقیقت روشن و آشکار است. شما یک مجموعه‌اى هستید از بوستان عظیم بسیج در کشور. این بوستان را امام بزرگوار ما به وجود آورد و با کلمات خود و منش خود آن را آبیارى کرد. این نهالها بحمداللَّه روزبه‌روز بالنده‌تر و مثمرتر شده است. امروز بسیج در کشور ما یک حقیقت عظیم و غیرقابل انکار و بى‌نظیرى است. درست است که تبلیغات دشمنان و به تبع آنها منادیان طرفدار آنها در داخل کشور سعى میکنند بسیج را کوچک کنند، تحقیر کنند و به بسیج اهانت کنند؛ اینها به خود کلام خدا هم اهانت کردند، به خود پیغمبر هم اهانت کردند. چیزى که در باطن خود داراى عظمت و درخشندگى است، با اهانتِ اهانت‌کنندگان و تهمتِ تهمت‌زنندگان نه کوچک میشود، نه از درخشندگى آن کاسته میشود.
بسیج امروز در کشور ما یک حقیقت عظیم و درخشنده است؛ نمونه‌اى هم دیگر ندارد. شما نگاه کنید؛ جنسیتهاى مختلف، زن و مرد، سنین مختلف، نوجوان و جوان و میانسال و پیر و کهنسال، اصناف مختلف، از دانشجو و طلبه و استاد دانشگاه و معلم مدرسه و دانش‌آموز و کارگر و کشاورز و بازارى و بقیه‌ى اصناف گوناگون مؤمن در سرتاسر کشور، در بسیج عضویت دارند، شرکت دارند؛ یعنى هیچ مرزى از جهت صنفى وجود ندارد، هیچ مرز جنسیتى وجود ندارد، هیچ مرز قومى و زبانى وجود ندارد. الان در همین جمع، ترک و کرد و لر و فارس و بلوچ و بقیه‌ى اقوام ایرانى حضور دارند. در سرتاسر کشور هم همین‌جور است. بسیج یک مجموعه‌ى منتظمِ سازمان‌یافته‌ى داراى هدف است، با این گسترش و با این تنوع و با این کمیت عظیم و با این کیفیت ایمانى که در مجموعه‌هاى گوناگون، انسان نظیرش را مشاهده نمیکند.
شما دلتان متعلق به بسیج است. در دنیا احزاب وجود دارند، ممکن است احزاب پرشمارى هم باشند - که البته شمارگان و کمیت یک مجموعه‌ى میلیونىِ به این عظمت که در بسیج وجود دارد، در هیچ حزبى در دنیا نظیر ندارد - اما همان کمیتهائى هم که در احزاب هستند، جسم آنها، زبان آنها، توانائى‌هاى مادى آنها متعلق به حزب است؛ معلوم نیست دلها و ایمانهاشان متعلق به آن حزب یا آن مجموعه باشد. بسیج، بسیج دلهاست؛ بسیج جانهاست؛ بسیج عواطف است؛ بسیج اعتقادات و ایمانهاست؛ و همین است که در روز سخت به کار یک ملت مى‌آید. آن روزى که ملتها دچار مشکلات شوند، آنجا جسمها فایده‌اى ندارند؛ دلها باید در وسط میدان باشند، باید خطشکن باشند. آنهائى که خطشکنى کردند، لزوماً جسمهاى نیرومندى نداشتند؛ دلها و ایمانهاى محکمى داشتند که توانستند کوهها را بشکافند، راههاى دشوار را طى کنند، لغزشگاهها را پشت سر بگذارند و خود را به منزل برسانند. بسیج، یک چنین حقیقتى است؛ این را باید قدر بدانیم. اول، خود بسیجى باید قدر بداند. همین‌طورى که الان در این میثاق‌نامه شنیدیم و این جوانان عزیز از زبان بسیجیان به زبان آوردند، آنها خدا را حمد کردند، سپاس گزاشتند، براى اینکه در بسیج عضوند. حقیقتاً همین است؛ باید خدا را شکرگزارى کرد که توفیق بدهد انسان وارد یک چنین مجموعه‌اى بشود.
اهمیت دیگر بسیج در این است که بسیج داراى یک جهت و یک بعد و متوجه یک منظور نیست. بسیج با اینکه هنر نظامى دارد و در خطوط مقدم میدان نبرد، هر جا که لازم بوده است، قرار گرفته و سخت‌ترین کارها را به عهده گرفته و انجام داده است، همه‌کاره است؛ یعنى در همه‌ى میدانها وقتى بسیج حضور داشته باشد، پیشرو است، پیشتاز است. امروز جوانان بسیجى ما در میدان علم هم پیشرو و پیشتازند. اساتید بسیجى ما هم در کار علمى جزو موفق‌ترینها هستند. هنرمندان بسیجى ما هم - آن کسانى که با روح بسیج وارد میدان هنر شدند - موفقیتهاى بیشتر و بهترى پیدا کردند و توانستند مخاطبان بیشترى را جذب کنند. در هر میدانى وقتى با روحیه‌ى بسیجى، با اخلاص بسیجى، با ایمان بسیجى، با شجاعت و شهامت بسیجى، با قدرت ابتکار بسیجى وارد شوند، میتوانند کارهاى بزرگى را انجام دهند. این، حقیقت بسیج است.
عزیزان بسیجى این را قدر بدانند و ارکان بسیجى بودن را در خودشان تقویت کنند. بسیجى بودن ارکانى دارد. همه‌ى ما باید این ارکان را روزبه‌روز در خودمان تقویت کنیم جوانان عزیز! بارها گفتیم که در درجه‌ى اول، روحیه‌ى اخلاص و روحیه‌ى بصیرت است. این اخلاص و بصیرت روى هم اثر میگذارند. هرچه بصیرت شما بیشتر باشد، شما را به اخلاص عمل نزدیکتر میکند. هرچه مخلصانه‌تر عمل کنید، خداى متعال بصیرت شما را بیشتر میکند. «اللَّه ولىّ الّذین امنوا یخرجهم من الظّلمات الى النّور»؛ خدا ولى شماست. هرچه به خدا نزدیکتر شوید، بصیرت شما بیشتر خواهد شد و حقایق را بیشتر مى‌بینید. نور که بود، انسان میتواند واقعیات و حقایق را مشاهده کند. وقتى نور نباشد، انسان واقعیات را هم نمیتواند ببیند؛ «والّذین کفروا اولیائهم الطّاغوت یخرجونهم من النّور الى الظّلمات».(5) وقتى طغیان جلوى چشم انسان را بگیرد، وقتى هوى‌هاى نفس - که طاغوت حقیقى‌اند و در وجود خود ما بدتر از فرعونند - جلوى چشم ما را بگیرند، وقتى جاه‌طلبى‌ها و حسادتها و دنیاطلبى‌ها و هوى‌پرستى‌ها و شهوترانى‌ها جلوى چشم ما را بگیرند، واقعیات را هم نمیتوانیم مشاهده کنیم.
دیدید بعضى‌ها نتوانستند واقعیاتِ جلوى چشم را ببینند، نتوانستند تشخیص بدهند. در فتنه‌ى طراحى‌شده‌ى پیچیده‌ى سال 88 حقایقى جلوى چشم مردم بود؛ نگذاشتند یک عده‌اى این حقایق را ببینند، بفهمند؛ ندیدند، نفهمیدند. وقتى در یک کشور فتنه‌گرانى پیدا میشوند که براى جاه‌طلبى خودشان، براى دست یافتن به قدرت، براى رسیدن به اهدافى که به صورت آرزو در وجود خودشان متراکم و انباشته کردند، حاضر میشوند به مصلحت یک کشور، به حقانیت یک راه پشت کنند و لگد بزنند؛ کارى میکنند که سردمداران غربى و دشمنان درجه‌ى یک ملت ایران به هیجان مى‌آیند و سر شوق مى‌آیند و از آنها حمایت میکنند، این یک حقیقت روشن است؛ این چیزى نیست که وقتى نور هست، انسان آن را نبیند؛ اما بعضى ندیدند، بعضى نمى‌بینند، بعضى درک نمیکنند؛ بعضى به خاطر ظلمت دل، حتّى درک هم میکنند، اما حاضر نیستند به این فهم ترتیب اثر بدهند؛ اینها همه عوارض هواى نفس است؛ اینها همه نتیجه‌ى امر و نهى همان فرعون درونى ماست، همان فیل مستِ هوى‌ و هوس است که شرع مقدس چکشى از تقوا و ورع به دست مؤمن میدهد که بر سر این فیل مست بکوبد و او را آرام کند. اگر توانستیم این را در وجود خودمان آرام کنیم، آن وقت دنیا نورانى خواهد شد، همه چیز را مى‌بینیم، چشم ما مى‌بیند؛ اما وقتى هوى‌پرستى باشد، نمى‌بیند. شما که بسیجى هستید، جوان هستید، دلهاى شما پاک است، نورانى است، با صفاى باطنِ خودتان میتوانید این روحیه را، این حالت را در خودتان تقویت کنید. بسیجى باصفاست، نورانى است.
عزیزان من! بسیجى شدید، مبارک است؛ اما بسیجى بمانید. ایستادگى در راه، مهم است. بسیجى ماندن متوقف به این است که دائم خودمان را مراقبت کنیم، مواظبت کنیم و از راه بیرون نرویم. ملت ایران کار بزرگى انجام داده است. کار بزرگ این است که دنیائى را که یکجا و چهاراسبه به سمت جهنم حرکت میکرد و میتاخت، یک نهیب زده است، یک بخشى را جدا کرده است. امروز جمعیتهاى عظیمى از مردم دنیا متوجه حقیقت شده‌اند و ملت ایران به عنوان پیشتاز و پیشرو، راه را تغییر داده است و مسیر را عوض کرده است. مسیر جوامع انسانى باید به سمت خدا باشد، باید به سمت بهشت باشد، باید به سمت حقیقت باشد. خوب، بدیهى است که شما ملت ایران این کار بزرگ را انجام داده‌اید. اهل باطل که ساکت نمى‌نشینند. آن کسانى که وجودشان وابسته‌ى به باطل و ناحق است، وابسته‌ى به ظلم است، وابسته‌ى به لگد زدن بر سر ملتهاست، اینها که آرام نمى‌نشینند که ملت ایران فریاد حقیقت و هدایت بدهد، دنیا را بیدار کند، بشریت را بیدار کند؛ اینها معارضه میکنند.
البته اگر ما ایستادگى‌مان را ادامه دهیم، این معارضه نهایت روشنى دارد؛ «و لینصرنّ اللَّه من ینصره».(6) خداى متعال به‌تحقیق و بدون تردید نصرت را براى کسانى قرار داده است که به طرف حق حرکت میکنند و دعوت میکنند؛ و ما این را تجربه کرده‌ایم. سى سال است که دشمنان علیه ملت ایران دارند تلاش میکنند، کار میکنند؛ اما ملت ایران به برکت ایستادگى خود، به برکت ایمان خود، روزبه‌روز قوى‌تر شده است؛ دشمن هم روزبه‌روز ضعیف‌تر شده است. امروز قدرت ایستادگى ما از بیست سال پیش بیشتر است، از سى سال پیش بیشتر است؛ این تجربه‌ى ماست. پس نهایت این مبارزه، پیروزى اسلام و مسلمین است. اما باید توجه داشته باشید که درگیرى و چالش وجود دارد؛ باید خودتان را آماده نگه دارید، خودتان را به‌روز نگه دارید، بصیرتتان را به‌روز نگه دارید، اخلاصتان را به‌روز نگه دارید، به‌روز بسیجى باشید و بسیجى بمانید؛ این رمز موفقیت ملت ایران و جامعه‌ى عظیم ایرانى است.
ان‌شاءاللَّه شما جوانها آن روزى را شاهد خواهید بود که به قله‌هاى افتخار دست پیدا کردید و همچنان که قرآن وعده کرده است: «لتکونوا شهداء على النّاس»،(7) شهیدان و گواهان مردم دنیا شدید و در قله‌ها باشید، که ملتها به شما نگاه کنند و به سمت این قله‌ها حرکت کنند.
پروردگارا! فرج ولیّت را، فرج دردانه‌ى عزیز عالم خلقت را روزبه‌روز نزدیکتر بفرما. پروردگارا! ما را از متمسکین به ولایت او و ولایت اجداد طاهرینش قرار بده. پروردگارا! ما را به معناى حقیقى کلمه، مؤمن، بسیجى و انقلابى قرار بده. پروردگارا! به حق محمد و آل محمد، ملت عزیز و عظیم‌الشأن ایران را به آرزوهاى بزرگ خود برسان. روح مطهر امام بزرگوارمان و ارواح طیبه‌ى شهداى عزیز را مشمول الطاف و فیوضات دائمى خود بگردان.
والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته‌


ادامه مطلب
link  نوشته شده در  پنجشنبه ٤ آذر ۱۳۸٩  توسط انقلابی  نظرات ()